من نیما 28 ساله از تهران
داستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کرده
اون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 ساله
یک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30 ساله . کلا اهل شوخی زیاد بود و چند باری دیده بودم از جلو عقب نا خود آگاه مامانمو از روی چادر انگشت می کرد و مامانم چند باری با ناراحتی بهش اخطار داد که اگه یک باردیگه این کار رو بکنه جرش میده و یک چیزایی تو همین مایه ها.
یک روز از روز ها من و مامانم از خرید بر میگشتیم . همون زنه یعنی شهلا خانم جلو در ایستاده بود مامانمو صدا کرد و با اصرار دستشو کشید و به خونش دعوت کرد.
مامان پذیرفت و به خونشون رفتیم. کسی نبود به جز خودش. چایی و پذیرایی و گپ و گفت زنانه.
یک شلوار تنگ پوشده بود که سرمه ای بود و ساق پای سفیدش تا نصفه ازش بیرون بود و یک پیراهن قرمز آستین کوتاه که چاک سینه های بزرگش کاملا مشخص بود و من حسابی داشتم راست می کردم.
بعد مامانم گفت بسه دیگه زحمت رو کم می کنیم ولی انگار شهلا خانم نمی خواست بذاره مامانم بره گفت حداقل یه کمکی بکن تا ظزف ها و استکان ها رو جمع کنیم . بعد دوتایی شروع کردن به جمع کردن . من تو اتاق نشسته بودم که یهو صدای ماما نمو از توی آشپز خونه شنیدم که می گفت ای ای ای......
فهمیدم باز این شهلا خانم داره با انگشتاش جلو عقب مامانمو لمس می کنه . من تا در آشپزخانه رفتم دیدم مانتوی مامانمو بالا زده و چوچول اونو گرفته و مامان هی میره عقب تر و اون هم با همون حالت میره جلوتر و ول هم نمی کنه.
با دیدن من دستشو برداشت مامانم با عصبانیت گفت اگه پسرم اینجا نبود حالیت می کردم بعد مامانم با دست محکم به سینه اون زد و چادر سر کرد تا بریم. شهلا خانم دنبال ما اومد و دست مامانمو گرفت وکشید تا وسط راهرو . چادر و روسری رو از سر مامانم کشید و پرت کرد وسط اتاق و دست انداخت دور گردن مامانم و کشید جلو. بینی مامانم مستقیم توی چاک سینه شهلا خانم جا گرفت.
یه خورده همون طور چسبونده به دیوار مامانمو نگه داشت تا قدرت نمایی کنه و روی مامانم کم بشه. کیرم از راست شدن ایستاد و شروع کرد به کوچک شدن بعد همنطوری خمش کرد پایین. صدای مامانمو از لای سینه هاش می شندیم که میگفت" ول کن شهلا
بزار برم ای ای ای.... ولم کن دیگه . پسرم تو برو خونه برو دیگه عیبه" همونطور خم شده کون دوتاشون به طرف من بود که البته کون شهلا خانم یه چیز دیگه بود.
شهلا خانم تو همون حالت گفت" آره خاله برو خونتون راست میگه نیم ساعت دیگه مامانتم میاد."
من رفتم در کوچه رو بهم زدم تا فکر کنن من رفتم بعد اومدم روی ایوون و از لای شکستگی شیشه مشجر مشغول تماشا شدم. کاملا عجز مامانم جلوی شهلا مشهود بود. مامان سعی کرد خودشو از دست شهلا خلاص کنه که شهلا پاشو انداخت پشت پای مامانم و مثل یک بره مامانمو کوبید زمین و مانتوی مامانمو کشید و تکمه های مانتو کنده شد و مانتو رو بیرون کشید و بعد کف پاشو گذاشت روی دهن مامانم. دست و پایی میزد مامان بیچاره ولی راهرو تنگ بود و زور مامان کم.
شهلا از روی شلوار چوچول مامانمو محکم فشار داد و مامان کف پای شهلا رو که روی دهنش فشار داده میشد گاز گرفت و شهلا هم پاشو تکون داد و سر مامانم محکم خورد به زمین و دوتا دستاشو گرفت به سرش و گفت آخ سرم بلا فاصله شهلا شلوار مامانمو در آورد .
دیگه با هر تقلایی بود مامانم نشست تا دیگه نذاره شورتش رو هم در بیاره . شهلا دوباره مامانمو دمرو خوابوند و خیلی سریع شرت مامانمودر آورد. برای اولین و آخرین بار توی عمرم چاک کس مامانمو دیدم که شهلا با ضربات کف دست اونو حسابی سرخ کرده بود.
مامان دیگه مقاومت نمی کرد و نا امیدانه التماس می کرد تا شهلا ولش کنه. ولی شهلا خانم که ول کن نبود. پیراهن مامانمو درآورد وکرست مامانمو پاره کرد. خودشم کامل لخت شد.
حالا مامان کاملا لخت بود و بازیچه شهلا و دیگه هیچ انرژی و امیدی بری مقاومت کردن نداشت. شهلا شروع کرد لب گرفتن از مامانم و بعد دو انگشتی کرد تو کس مامانم بعد از مدتی 3 انگشتی و چهار انگشتی و بعد کامل دستشو تا مچ کرد تو کس مامان و مامان داشت حال میکرد و جیغ می کشید. مشخص بود زمان ارضای مامان نزدیکه . شهلا پاهای مامانمو باز کرد و لنگهای مامنمو داد بالا و خوابید وستش و به مامان گفت جیجی بخور.
هرکاری می گفت مامان می کرد بعد از مدتی دیدم سینه های شهلا شق شده با دست کس مامانمو باز کرد و توک سینه بزرگشو تپوند تو کس مامانم. بعد دوباره لب گرفت و چوچول خیلی خوشگلشو روی کس ننم بازی میداد.
هر دوتا توی یک حال عجیب بودن. بعد شهلا نشست و شست پاشو کرد توی کس مامان و بعدازچند ثانیه مقدار کمی آب از کس مامانم خارج شد و زیخت روی پای شهلا. بعد شهلا گفت لیس بزن و همشو بخور. مامان با کراهت خاصی همشو خورد.شهلا مامانمو نشوند و دهن و دماغ مادرمو توی چاک خوشگلش فرو کرد و مالید و بعد گفت لیس بزن. ولی مامان امتنا می کرد و میگفت دلم بر نمیداره تو رو خودا بزار برم بسه دیگه.
شهلا چادر سرش کرد و مامنمو روی زمین کشید تا دم در حیات منم سریع قایم شدم تا اگه بیرون اومدن منو نبینن.
مامان با حالت عاجزانه گفت شهلا خانم شهلا خانومی تو رو خدا چه کار می خوای بکنی؟
شهلا گفت" می خوام همینطور پرتت کنم وسط کوچه تا همه ببیننت! تو جوجه می خواستی منو جر بدی؟ حالا و سط کوچه جرت میدم"
مامان گفت" شهلا خانم جون جون هر کی دوست داری - پاتو می بوسم کنیزیتو میکنم تو رو خدا هر کاری بگی میکنم چشم چشم"
وای اصلا باورم نمی شد کیرم راست کرده بود و از طرفی از پخمگی مامانم عصبانی بودم.
شهلا رفت وسط راهرو و نشست و مامان ، خودشو کشید تا دم چو چول شهلا و شروع کرد با جون و دل خوردن و لیسیدن .
بعد از چند دقیقه شهلا کامل نشست رو سر مامانم و دهن و دماغ مادرمو فرو میکرد لای چاکش به طوری که دیگه صورت مامان پیدا نبود.
وای عجب چیزی بود شهلا هیچ وقت صحنش از ذهنم بیرون نمیره بعد آب شهلا اومد خیلی زیادتر و غلیظ تر از آب مامانم. سر و موی مامانمو که خیس کرد هیچ تازه تو دهن مامانم هم پر آب کس شده بود. بعد گفت همشو قورت بده و مامان همه رو خورد.
بعد شهلا خوابید کنار مامانم و بدن مامانمو نوازش داد و باز هم تمایل داشت ولی مامانم گفت دیر شد بزار برم.
شهلا گفت با این سر کثیف و بوی آب کجا می خوای بری ؟ رفت توی اتاقش و مامان رو تنها گذاشت
مامان زانوهاش رو بغل کرد و با حالت بغض آلود نشست و به فکر فرو رفت . بی عفت شدن توسط یک زن براش غمناک و تحقیر آمیز بود.
شهلا با حوله خودش برگشت و حوله رو انداخت روی شونه مامانم. دستشو گرفت و بلندش کرد کون مامانمو انگشت کنان تا حموم کشوند.صدای بسته شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و رو ش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و روش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
Friday, November 4, 2011
Thursday, November 3, 2011
کون شهره، زندایی عزیزم
سلام من محمد هستم و این روایت لذت بخش ترین و پرهیجان ترین اتفاق زندگیمه. الان که این خاطه رو دارم می نویسم 20 سالمه و این اتفاق حدود یک سال پیش رخ داده. خوب بریم سر اصل ماجرا.
من خیلی زود متوجه سکس و این جور حرفا شدم و از 10 سالگی جق زدن رو شروع کردم . به تمام زن های اطرافم هم چشم داشتم و چون کوچیک بودم اونا فکر میکردن چیزی حالیم نیست زیاد خودشونو جلوم جمع و جور نمی کردن. از همه برام جذاب تر زنداییم بود که اسمش شهره ست. یه پسر هم داره که میشه گفت از نزدیک ترین دوستامه و اکثر موقع ها با هم میچرخیم. فوتبالیست خوبه و همیشه با تیمشون اینور اونور برای مسابقه فوتبال میره. زنداییم الان 42 سالشه و یه اندام استثنایی داره . قدش نسبتا بلنده و اصلا شکم نداره.سینه هاشم زیاد بزرگ نیست و معمولیه ولی سفت و خوش فرمه. اما نکته جالب درباره اون کون وحشناک بزرگشه که هر کسی رو از خود بیخود میکنه. یه کون واقعا بزرگ که با حرف نمیتونم متوجتون کنم که بزرگیش چقدره. کونش از موقعی که یادمه بزرگ بود ولی تو این چند سال گذشته خیلی بزرگتر شده و این خیلی تعجب برانگیزه. مادرم از اون زنایی که همیشه با اهل فامیل میشنه و غیبت این و اونو میکنه . توی غیبتاشون هم حرف های سکسی هم میزنن. من چند بار دزدکی حرفاشونو گوش کردم و شنیدم که از هم میپرسن که این کون شهره چرا اینقدر بزرگ شده و واقعا مایه آبروریزیه. بیرون میره تمام ملت به کونش نگاه میکنن. محض رضای خدا یه ذره لباس گشاد هم نمیپوشه که معلوم نشه. هرچی کونش گنده تر میشه لباساش تنگ تر میشه. بقیق هم به شوخی بهش میگفتن اینو باید از داداشت بپرسی که معولم نیست شب باهاش چیکار میکنه؟؟
من که فکر می کنم این حرف از سر حسودشون بود و براشون باور کردنی نبود. من از اونجایی که با پسرش خیلی رفیق بودم زیاد خونشون میرفتم و تا میتونستم دید میزدمش. یادمه یه شلوار کشی نازک داشت که تو خونه بعضی اوقات می پوشید وقتی اونو میپوشید من به هر بهونه ایی یه کاری میکردم خم شه تا بتونم راحت دید بزنمش. مثلا وسایل مورد نیازشو مینداختم زمین. یا وقتی که تو آشپرخونه بود همش میرفتم اونجا به بهونه آب خوردن خودمو میمالوندم بهش. وااااای که چه کونه نرمی داشت. واقعا آدم رو دیونه میکنه. اون روز ها که حدودا که از 17 سالگی تا 19 سالگیم بود دیگه واسم جون نمونده بود از بس جق زده بودم. دیگه کمرم راست نمیشد. روزی چندبار به خاطرش جق میزدم. یادمه یه بار تابستون بود که میخاستن تو حیاط ما فرش ها رو بشورن و شهره هم داشت فرش میشست. من هم به هزار بهونه همش تو حیاط ول میچرخیدم. شهره هم که یه شلوارک پوشیده بود داشت فرش میشست. از بس که کونش بزرگ بود همش شلوارک از کونش میفتاد نصف کونش معلوم میشد. خودش بیخیال بود ولی مادرم همش بهش اشاره میکرد که خودشو جمع و جور بکنه.
اون روزا همش خاک تو سر خودم میرخیتم که با جق خودمو از پا انداختم و عرضه ندارم کاری کنم تا بتونم بکنمش. آخه اونم با اینکه زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد ولی اصلا حرف سکسی نمیزد و همیشه محترم بود. تا اینکه تابستون پارسال بود که بلاخره شانس درخونه منو زد و خانوادم برای مسافرت یک هفته رفتن مسافرت اونم کرمانشاه خونه یکی از دوستای دوران خدمت بابام. مشکلشون مادر بزرگم بود که خونه ما زندگی می کرد و نمی تونستن با خودشون ببرن. منم با هزار تا بهونه گفتم که نمیام موندنی شدم. گفتن که پس تو بمون مواظب مادربزرگ باش ولی من زیر بار مسئولیت نرفتم گفتم من نمیتونم پرستاری کنم. بلاخره قرار شد داییم و زنداییم و پسرش بیان خونه ما بمونن. با این شرایط بابام راضی شد.منم که داشتم از خوشحالی بال در میاوردم.
که یک هفته میتونم با زندایی زندگی کنم. شب اول که منو پسر داییم تو اتاق من خوابیده بودیم و زنداییم و داییم هم تو اتاق مادر و پدرم و مادربزرگم هم تو اتاق خودش. من از اونجایی که فقط تو فکر زندایی بودم اصلا خوابم نمی برد و نگاه به ساعت دکه کردم دیدم ساعت چهار و نیم صبحه. یه دفعه یه صدای آه و اوهی از اتاق زنداییم شندیم فهمیدم که اوجا خبراییه. رفتم پشت درشون و فهمیدم که داییم داره زنداییم رو میکنه. سریع برگشتم و ساعت دیگه 5 شده بود. چون داییم زود باید سر کار میرفت سریع رفت یه دوش گرفت و ساعت حدود پنج و نیم رفت سرکار و تا ساعت 6 غروب هم برنمی گشت. صبح که شد خواستم برم حموم که تو رختکن دیدم زنداییم شرت و کرستشو گذاشته اونجا. فکر کنم یادش رفته بود. یکمی بوش کردم و به کیرم مالیدم که یه دفعه در باز شد. منم که لخت بودم سریع رفتم پشت در و مانع باز شدن در شدم. ولی زنداییم یه لحظه منو لخت دید یه جیغ کوچولو زد گفت: محمد جان چرا نگفتی داری میری حموم من هنوز لباسامو از رختکن برنداشتم. منم گفتم زندایی اینجا که چیزی نیست! گفت: مطمئنی؟ گفتم آره فقط دوتا لباس زیرت اینجاست... اینو که گفتم یه لحظه ساکت شد و گفت اشکالی نداره بدش به من گفتم آخه لختم نمیشه گفت خوب چرا گیج بازی در میاری یه حوله بپیچ دورت منم این کارو کردم ولی مشکل اینجا بود که کیر من راست شده بود و نمیتونستم . دیگه صداش در اومد و درو باز کرد اومد تو گفت چیکار میکنی اینجا؟ دادن شرت من اینقدر وقت گیره؟؟ شرت و کرستشو برداشت و نگاهش به کیره باد کرده من افتاد که از زیر حوله کاملا مشخص بود... منم سرخ شده بودم ولی به روح خودش نیاورد و با لبخند گفت انگار سر صبحه هنوز از خواب بیدار نشدی. منم از دهنم در رفت و گفتم اصلا نخوابیدم تا بیدار شم. گفت چظور؟ گفتم اصلا خوابم نبرد تا صبح بیدار بودم. اینو که گفتم اخماش رفت تو هم و رفت. فکرکنم به این شک کرد که نکنه صدای آه و نالشو موقع دادن به داییم شنیده باشم. از حموم که بیرون اومدم پسر داییم داشت با گوشیش صحبت می کرد. بعد قطع کرد و به مامانش گفت که مربیمون بود گفت امروز حتما تا غروب خودمو برسونم باشگاه که دوسه روز باید برن شمال برای مسابقه. مامانش هم با کمی غرغر قبول کرد وزنگ زد به باباش و اجازشو گرفت. غروب که شد قبل از اینکه باباش بیاد حرکت کرد. حالا من مونده بودم زندایی سه روز تنها تو یه خونه. شب که شد بازم داشتم فکر می کردم و به خودم گفتم احمق تو چرا اینقدر بی عرضه ای آخرش آبروت بره نمیکشنت که. اگه نکنیش از جق میمیری . اون که تا یکقدمی کیرت هم اومد چرا نمیتونی بکنیش؟ با خودم عهد کردم هرطور شده تو این چند روز بکنمش. اون شب خبری از بکن بکن نبود هم نبود. روز اول گذشت و من بی عرضه هیچ موقیعتی نتونستم جور کنم. شب که شد بازم نزدیکای صبح در حالی که خواب بودم صدای زنداییم رو شندیم که داییم رو صدا می کرد. بیدار شدم و رفتم بیرون اتاق گوش وایستادم شنیدم زنداییم داره منتش میکنه که بکنتش ولی داییم میگه حال نداره و خستست و الان باید بره سر کار. صبح که شد گفتم دیگه باید بکنمش. بیدار بودم که زنداییم متوجه شدم زنداییم داره بخاری رو روشن میکنه . با خودم گفتن زنه دیونه شده وسط تابستون داره بخاری روشن میکنه که فهمیدم حولش خسه و میاد زود خشکش کنه. منو صدا زد و گفت که داره میره حموم و وقتی حوله خشک شد براش ببره ولی من خودمو به خواب زدم. دوباره صدام زد و من جواب ندادم وقتی اومد بالا سرم مطمئن شد که خوابم و می دونست که من وقتی خواب باشم توپ هم بیدارم نمی کنه تا موقع ناهار. خلاصه رفت تو حموم و من میدونستم حوله نداره و مجبوره لخت خودش بیاد حوله رو برداره. رفتم تو همون اتاقی که حوله رو گذاشته بود رو بخاری. کامپیوتر بابام هم اونجا بود و این بهونه که میخام از اینترنتش استفاده کنم اوجا منتظرش شدم. بعد از یه ربع اومد بیرون و لخت وارد اتاق شد تا منو دید با تمام وجود جیغ زد و گفت تو اینجا چیکار میکنی مگه خواب نبودی؟ تا من بخام جواب بدم صدای مادربزرگم از طبقه پایین اومد گفت چی شده که شهره دمش گرم سوتی نداد و گفت موش دیده... منم چشم از بدنش برنداشتم و اونم سریع خودشو با حوله پوشوند. گفت برو گمش از اتاق بیرون
ببینم وایستاده منو نگاه هم میکنه... شانس آوردی اتفاقی بود وگرنه میدونستم باهات چیکار کنم.... (تو دلم گفتم احمق چرا جوابشو نمیدی مگه نمیخاتی بکنیش. ) یه دفعه گفتم مثلا چیکار میکردی... گفت حالا که به پدرت گفتم میفهمی چیکار میکنم. گفتم چی میخای بگی ؟ میخای بگی که لخت دیدمت؟ جوابی نداشت و با عصبانیت گفت زبون درازی نکن و گمشو بیرون. نزدیکش شدم گفتم زندایی این که حالا اتفاقی بود ولی نمیدونم میدونی یا نه ولی من عاشقتم. .. خندش گرفت گفت پسر تو از بچه ی منم کوچیکتری اونوقت به من چشم داری تو نیاز به تنبیه داری بزار داییت بیاد. گفتم بزار هرچی میخاد بشه ولی من تو رو میخام. سریع حوله رو از دستش کشیدم و دیگه لخت لخت بود... یه جیغ کوچولو زدو گفت اگه الان از اینجا نری جیغ میکشم. گفتم دیگه کار از این حرفا گذشته و سریع پریدم بغلش کردم و میخاست جیغ بکشه دستومو گرفتم جلوی دهنش داشت مقاومت میکرد که شروع کردم به خوردن سینش و چسبوندمش به دیوار با یه دستم دهنشو گرته بودم و با اون یکی دسم هم داشتم کسش رو می مالیدم و سینه هاشو میخوردم. دیگه آروم شد و دستم رو از جلوی دهنش برداشتم. گفت محمد باشه هرجور که تو بخوای ولی قول بده که بین خودمون بمونه. گفتم تو از من جون بخواه این که چیزی نیست. بعد بوسش کردم و اونم همراه کرد. بردمش رو تخت و خودم لخت شدم. کیرم داشت میترکید تا کیرمو دید چشماش داشت از کاسه در میومد. یه لب از گرفتم و اونم کیرم رو گرفت. یه کمی باهاش بازی کرد کرد تو دهنش دوسه بار تا ته برد تو دهنش که آبم اومد و همش ریخت تو دهنش. خندش گرفت و گفت چقدر جق میزی که کمرت اینقدر شله. شانس آوردم اول تو کسم نکردی والا حاملم کرده بودی. گفتم فقط به خاطر خودت بوده دیگه. اگه زود تر بهم میدادی الان اینجوری نبودم. کیرم داشت دیگه شل میشد و گفت برو یه کیفم رو بیار رفتم آوردم و دوتا قرص از توش در آورد و گفت بیار اینارو بخور گفتم ولی دیگه کیر من خوابیده گفت اشکالی نداره بیار بریم حموم تا تو دوباره سرحال بیای مو های بدنون رو اصلا کنیم. رفتیم حموم و اون شروع کرد به زدن مو های بدنم . بعد یه ربع که کارش تموم شد دیگه داشت بازم کیرم راست میشد و میخاست مو های کوسش رو بزنه که بیخال شد چون چند روز پیش زده بود یه ذره در اومده بود. دوباره رفتیم تو اتاق که دیگه کیرمن بازم داشت می ترکید. شهره شروع کرد به ساک زدن. دیگه خبری از آب نبود قرصا کار خودشونو کرده بودن. بعد رفتم سرغ خوردن سینه هاش سینه هاشو که میخوردم اونم دستشو گذاشته بود رو سرم منو فشار میداد تو سینه هاش. سر سنه های قهوه ای شو گاز میگرفتم اونم جیغ های کوچولو میکشید و می خندید. بعد گفتم دراز بکش تا کیرمو بزارم لای سینه هات کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و داشتم میکردمشون. بعد گفت بسه برو کوس و کونمو بخور که من ناز کردم. گفت بی معرفتی نکن من کیرتو خوردم تو هم باید بخوری تازه من آبتوم خوردم تو هم باید آب کس منو بخوری. اگه قرار باشه فقط بکنی داییت هم بلده تازه کیرشم کلفت تره. این حرفو که زد به غیرتم برخورد و رفتم سراغ کش. با تمام وجود میخورمشو اونم آه و ناله می کرد و لبشو گاز می گرفت و قربونم میرفت. بعد پاهاشو قشنگ باز کردمو کوس و کونشو با هم میلسیدم. وقتی سوراخ کونشو دیدم شاخ در آوردم تا حالا تو فیلم های سوپر هم همچین چیزی ندیده بودم. واقعا سوراخ گشادی داشت. گفت داییت عاشق کونمه واسه همین همیشه از کون میکنتم. بعد گفت برگرد تا منم سوراخ کونتو بلیسم. برگشتم اونم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و منم کوسش رو می خوردم . وای چه لذتی داشت. موهای کسش یه ذره در اومده بود و زبر بود و وقتی میخورد به صورتم به اوج شهوت می رسیدم. کوسش خیس خیس بود. دیگه آه و نالش زیاد شده بود و زبونشو از سوراخ کونم برون کشید و شروع کرد به ناله کردن که یه دفعه لرزید و آب کوسش ریخت رو صورتم و با ناله می گفت بخور بخور منم خوردم و مزه شوری داشت ولی لذت داد و همش رو خوردم. دیگه چندشم نمی شد.
بعد خوابوندمش و خودمم خوابیدم روش و کیرم رو کردم تو کوسش. کسش تمام کیرم رو بلعید و شهره هم شروع کردن دوباره به ناله کردن. به تمام وجودم می کردم. نزدیک بیست دقیقه کمر زدم ولی خبری از ارضا شدنم نبود. انگار قرصا خروجی کیرمو بسته بودند. خیس عرق شده بودم ولی انقدر حال میداد که ول کن نبودم. بعد بیرون آوردم گفتم میخام از کون بکنمت. گفت واسه چی می پرسی بکن دیگه. پاهاشو دادم بالا و گذاشتم رو شونه ها بعد سر کیرمو چرب کردمو با کیرمو با فشار کردم تو کونش اینقدر باز بود که اصلا دردش نیومد و فقط داشت حال میکرد گفتم دردت نیومد گفت نه بکن. شرو کردم به کردن کونش و اونم با دستش کوسش رو می مالید باورم نمی شد که این کون شهرست که چند سال از زندگیمو فقط به خاطرش جق زدم. بعد کیرمو در آوردم بر گردوندمش و به حالت سگی نگش داشتم. دو طرف کونشو گرفتم باز کردم سوراخ کونش قشنگ باز شد بود از اون چیزی که تو فیلم ها هم دیدید بیشتر بود راحت داخل بدنشو میشد دید. دوباره کیرمو کردم تو کونش و خودمو با تمام فشار بهش چسبوندم تا کیرم تا ته بره تو و بعد سفت بغلش کردمو شروع کردم به تلمبه زندن اونم با دستش داشت کسشو می مالید. دیگه داشت آبم میومد فکر کنم از یک ساعت بیشتر بود که داشتم می کردمش ساعت دیگه داشت 11 میشد. دیگه فریادش در اومده بود و دوباره ارضا شد و داشت از حال می رفت گفت محمد جان بسه دیگه دارم می میرم گفتم داره آبم میاد چیکار کنم گفت هر کاری خواستی بکن فقط تو کوسم نریز اینو که داشت می گفت آبم با تمام فشار اومد کیرمم تا تهه تو کونش بود و همه ی آب ریخت تو کونش. انگار تمام وجودم از سوراخ کیرم زد بیرون یه آه بلندی کشیدم و اونم همینطور که از حال رفتم و کیرمو از کونش در آوردم و کنارش رو تخت دراز کشیدم. گفتم زندایی تمام عمر مدیونتم گفت دستت دردنکنه محمد فکر نمی کردم اینقدر بهم حال بدی مدت ها بود اینقدر حال نکرده بودم. داییت مدت هاست شب که میاد اصلا حال نداره و بدون هیچ حسی فقط از کون می کنتم و می خوابه. تازه اونم بستگی داره حال داشته باشه یا نه. گفتم زندایی خوشم میاد تو سکس حرفه ای هستی از بازیگرای آمریکایی هم بیشتر بلدی. گفت: داییت که نذاشت برم سرکار موندم تو خونه همین کارا رو یاد گرفتم دیگه. گفتم به جز دایی به کسی دیگه ای هم دادی گفت فوضلی نکن ولی اسرار کردم گفت چند سال اول ازدواج به یکی از پسر های محلمون می دادم ولی بعد از او دیگه نزدیک بیست ساله که فقط داییت بوده. تا حالا شده بعد از اون بازم کسی بخاد بکنتت گفت. از همون موقع که اومدیم نزدیک خونه شما اصلا به کسی رو ندادم. مادر تو که همیجوریش واسه آدم حرف در میاره چه برسه بخام به یه مرد غریبه رو بدم. گفتم ولی زندایی خدا میدونه چند نفر مامانو کردن. اینو که گفتم روش باز شد و با اشتیاق برگشت طرف منو گفت: راست میگی؟ گفتم: همیشه میبینم داره به یه کسایی مشکوک تلفنی حرف میزنه. یه بار ازش پرسیدم کیه گفت یکی از خانوم های باشگاست قرار کوه نوردی گذاشتیم بعد که شماره رو دزدکی از گوشیش برداشتم و زنگ زدم دیدم یه مردس.... بغلم کرد و بوسم کرد گفت محمد جان الهی قربونت برم. از این به بعد مامانت جرات داره به من گیر بده. تو اگه هوای منو جلوی مامانت داشته باشی منم همیشه هواتو دارم منم گفتم باشه و بوسش کردم. از اون به بعد ما بهترین دوستای همدیگه هستیم و تا جایی که کسی به ما شک نکنه با همیم.
نوشته: محمد
من خیلی زود متوجه سکس و این جور حرفا شدم و از 10 سالگی جق زدن رو شروع کردم . به تمام زن های اطرافم هم چشم داشتم و چون کوچیک بودم اونا فکر میکردن چیزی حالیم نیست زیاد خودشونو جلوم جمع و جور نمی کردن. از همه برام جذاب تر زنداییم بود که اسمش شهره ست. یه پسر هم داره که میشه گفت از نزدیک ترین دوستامه و اکثر موقع ها با هم میچرخیم. فوتبالیست خوبه و همیشه با تیمشون اینور اونور برای مسابقه فوتبال میره. زنداییم الان 42 سالشه و یه اندام استثنایی داره . قدش نسبتا بلنده و اصلا شکم نداره.سینه هاشم زیاد بزرگ نیست و معمولیه ولی سفت و خوش فرمه. اما نکته جالب درباره اون کون وحشناک بزرگشه که هر کسی رو از خود بیخود میکنه. یه کون واقعا بزرگ که با حرف نمیتونم متوجتون کنم که بزرگیش چقدره. کونش از موقعی که یادمه بزرگ بود ولی تو این چند سال گذشته خیلی بزرگتر شده و این خیلی تعجب برانگیزه. مادرم از اون زنایی که همیشه با اهل فامیل میشنه و غیبت این و اونو میکنه . توی غیبتاشون هم حرف های سکسی هم میزنن. من چند بار دزدکی حرفاشونو گوش کردم و شنیدم که از هم میپرسن که این کون شهره چرا اینقدر بزرگ شده و واقعا مایه آبروریزیه. بیرون میره تمام ملت به کونش نگاه میکنن. محض رضای خدا یه ذره لباس گشاد هم نمیپوشه که معلوم نشه. هرچی کونش گنده تر میشه لباساش تنگ تر میشه. بقیق هم به شوخی بهش میگفتن اینو باید از داداشت بپرسی که معولم نیست شب باهاش چیکار میکنه؟؟
من که فکر می کنم این حرف از سر حسودشون بود و براشون باور کردنی نبود. من از اونجایی که با پسرش خیلی رفیق بودم زیاد خونشون میرفتم و تا میتونستم دید میزدمش. یادمه یه شلوار کشی نازک داشت که تو خونه بعضی اوقات می پوشید وقتی اونو میپوشید من به هر بهونه ایی یه کاری میکردم خم شه تا بتونم راحت دید بزنمش. مثلا وسایل مورد نیازشو مینداختم زمین. یا وقتی که تو آشپرخونه بود همش میرفتم اونجا به بهونه آب خوردن خودمو میمالوندم بهش. وااااای که چه کونه نرمی داشت. واقعا آدم رو دیونه میکنه. اون روز ها که حدودا که از 17 سالگی تا 19 سالگیم بود دیگه واسم جون نمونده بود از بس جق زده بودم. دیگه کمرم راست نمیشد. روزی چندبار به خاطرش جق میزدم. یادمه یه بار تابستون بود که میخاستن تو حیاط ما فرش ها رو بشورن و شهره هم داشت فرش میشست. من هم به هزار بهونه همش تو حیاط ول میچرخیدم. شهره هم که یه شلوارک پوشیده بود داشت فرش میشست. از بس که کونش بزرگ بود همش شلوارک از کونش میفتاد نصف کونش معلوم میشد. خودش بیخیال بود ولی مادرم همش بهش اشاره میکرد که خودشو جمع و جور بکنه.
اون روزا همش خاک تو سر خودم میرخیتم که با جق خودمو از پا انداختم و عرضه ندارم کاری کنم تا بتونم بکنمش. آخه اونم با اینکه زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد ولی اصلا حرف سکسی نمیزد و همیشه محترم بود. تا اینکه تابستون پارسال بود که بلاخره شانس درخونه منو زد و خانوادم برای مسافرت یک هفته رفتن مسافرت اونم کرمانشاه خونه یکی از دوستای دوران خدمت بابام. مشکلشون مادر بزرگم بود که خونه ما زندگی می کرد و نمی تونستن با خودشون ببرن. منم با هزار تا بهونه گفتم که نمیام موندنی شدم. گفتن که پس تو بمون مواظب مادربزرگ باش ولی من زیر بار مسئولیت نرفتم گفتم من نمیتونم پرستاری کنم. بلاخره قرار شد داییم و زنداییم و پسرش بیان خونه ما بمونن. با این شرایط بابام راضی شد.منم که داشتم از خوشحالی بال در میاوردم.
که یک هفته میتونم با زندایی زندگی کنم. شب اول که منو پسر داییم تو اتاق من خوابیده بودیم و زنداییم و داییم هم تو اتاق مادر و پدرم و مادربزرگم هم تو اتاق خودش. من از اونجایی که فقط تو فکر زندایی بودم اصلا خوابم نمی برد و نگاه به ساعت دکه کردم دیدم ساعت چهار و نیم صبحه. یه دفعه یه صدای آه و اوهی از اتاق زنداییم شندیم فهمیدم که اوجا خبراییه. رفتم پشت درشون و فهمیدم که داییم داره زنداییم رو میکنه. سریع برگشتم و ساعت دیگه 5 شده بود. چون داییم زود باید سر کار میرفت سریع رفت یه دوش گرفت و ساعت حدود پنج و نیم رفت سرکار و تا ساعت 6 غروب هم برنمی گشت. صبح که شد خواستم برم حموم که تو رختکن دیدم زنداییم شرت و کرستشو گذاشته اونجا. فکر کنم یادش رفته بود. یکمی بوش کردم و به کیرم مالیدم که یه دفعه در باز شد. منم که لخت بودم سریع رفتم پشت در و مانع باز شدن در شدم. ولی زنداییم یه لحظه منو لخت دید یه جیغ کوچولو زد گفت: محمد جان چرا نگفتی داری میری حموم من هنوز لباسامو از رختکن برنداشتم. منم گفتم زندایی اینجا که چیزی نیست! گفت: مطمئنی؟ گفتم آره فقط دوتا لباس زیرت اینجاست... اینو که گفتم یه لحظه ساکت شد و گفت اشکالی نداره بدش به من گفتم آخه لختم نمیشه گفت خوب چرا گیج بازی در میاری یه حوله بپیچ دورت منم این کارو کردم ولی مشکل اینجا بود که کیر من راست شده بود و نمیتونستم . دیگه صداش در اومد و درو باز کرد اومد تو گفت چیکار میکنی اینجا؟ دادن شرت من اینقدر وقت گیره؟؟ شرت و کرستشو برداشت و نگاهش به کیره باد کرده من افتاد که از زیر حوله کاملا مشخص بود... منم سرخ شده بودم ولی به روح خودش نیاورد و با لبخند گفت انگار سر صبحه هنوز از خواب بیدار نشدی. منم از دهنم در رفت و گفتم اصلا نخوابیدم تا بیدار شم. گفت چظور؟ گفتم اصلا خوابم نبرد تا صبح بیدار بودم. اینو که گفتم اخماش رفت تو هم و رفت. فکرکنم به این شک کرد که نکنه صدای آه و نالشو موقع دادن به داییم شنیده باشم. از حموم که بیرون اومدم پسر داییم داشت با گوشیش صحبت می کرد. بعد قطع کرد و به مامانش گفت که مربیمون بود گفت امروز حتما تا غروب خودمو برسونم باشگاه که دوسه روز باید برن شمال برای مسابقه. مامانش هم با کمی غرغر قبول کرد وزنگ زد به باباش و اجازشو گرفت. غروب که شد قبل از اینکه باباش بیاد حرکت کرد. حالا من مونده بودم زندایی سه روز تنها تو یه خونه. شب که شد بازم داشتم فکر می کردم و به خودم گفتم احمق تو چرا اینقدر بی عرضه ای آخرش آبروت بره نمیکشنت که. اگه نکنیش از جق میمیری . اون که تا یکقدمی کیرت هم اومد چرا نمیتونی بکنیش؟ با خودم عهد کردم هرطور شده تو این چند روز بکنمش. اون شب خبری از بکن بکن نبود هم نبود. روز اول گذشت و من بی عرضه هیچ موقیعتی نتونستم جور کنم. شب که شد بازم نزدیکای صبح در حالی که خواب بودم صدای زنداییم رو شندیم که داییم رو صدا می کرد. بیدار شدم و رفتم بیرون اتاق گوش وایستادم شنیدم زنداییم داره منتش میکنه که بکنتش ولی داییم میگه حال نداره و خستست و الان باید بره سر کار. صبح که شد گفتم دیگه باید بکنمش. بیدار بودم که زنداییم متوجه شدم زنداییم داره بخاری رو روشن میکنه . با خودم گفتن زنه دیونه شده وسط تابستون داره بخاری روشن میکنه که فهمیدم حولش خسه و میاد زود خشکش کنه. منو صدا زد و گفت که داره میره حموم و وقتی حوله خشک شد براش ببره ولی من خودمو به خواب زدم. دوباره صدام زد و من جواب ندادم وقتی اومد بالا سرم مطمئن شد که خوابم و می دونست که من وقتی خواب باشم توپ هم بیدارم نمی کنه تا موقع ناهار. خلاصه رفت تو حموم و من میدونستم حوله نداره و مجبوره لخت خودش بیاد حوله رو برداره. رفتم تو همون اتاقی که حوله رو گذاشته بود رو بخاری. کامپیوتر بابام هم اونجا بود و این بهونه که میخام از اینترنتش استفاده کنم اوجا منتظرش شدم. بعد از یه ربع اومد بیرون و لخت وارد اتاق شد تا منو دید با تمام وجود جیغ زد و گفت تو اینجا چیکار میکنی مگه خواب نبودی؟ تا من بخام جواب بدم صدای مادربزرگم از طبقه پایین اومد گفت چی شده که شهره دمش گرم سوتی نداد و گفت موش دیده... منم چشم از بدنش برنداشتم و اونم سریع خودشو با حوله پوشوند. گفت برو گمش از اتاق بیرون
ببینم وایستاده منو نگاه هم میکنه... شانس آوردی اتفاقی بود وگرنه میدونستم باهات چیکار کنم.... (تو دلم گفتم احمق چرا جوابشو نمیدی مگه نمیخاتی بکنیش. ) یه دفعه گفتم مثلا چیکار میکردی... گفت حالا که به پدرت گفتم میفهمی چیکار میکنم. گفتم چی میخای بگی ؟ میخای بگی که لخت دیدمت؟ جوابی نداشت و با عصبانیت گفت زبون درازی نکن و گمشو بیرون. نزدیکش شدم گفتم زندایی این که حالا اتفاقی بود ولی نمیدونم میدونی یا نه ولی من عاشقتم. .. خندش گرفت گفت پسر تو از بچه ی منم کوچیکتری اونوقت به من چشم داری تو نیاز به تنبیه داری بزار داییت بیاد. گفتم بزار هرچی میخاد بشه ولی من تو رو میخام. سریع حوله رو از دستش کشیدم و دیگه لخت لخت بود... یه جیغ کوچولو زدو گفت اگه الان از اینجا نری جیغ میکشم. گفتم دیگه کار از این حرفا گذشته و سریع پریدم بغلش کردم و میخاست جیغ بکشه دستومو گرفتم جلوی دهنش داشت مقاومت میکرد که شروع کردم به خوردن سینش و چسبوندمش به دیوار با یه دستم دهنشو گرته بودم و با اون یکی دسم هم داشتم کسش رو می مالیدم و سینه هاشو میخوردم. دیگه آروم شد و دستم رو از جلوی دهنش برداشتم. گفت محمد باشه هرجور که تو بخوای ولی قول بده که بین خودمون بمونه. گفتم تو از من جون بخواه این که چیزی نیست. بعد بوسش کردم و اونم همراه کرد. بردمش رو تخت و خودم لخت شدم. کیرم داشت میترکید تا کیرمو دید چشماش داشت از کاسه در میومد. یه لب از گرفتم و اونم کیرم رو گرفت. یه کمی باهاش بازی کرد کرد تو دهنش دوسه بار تا ته برد تو دهنش که آبم اومد و همش ریخت تو دهنش. خندش گرفت و گفت چقدر جق میزی که کمرت اینقدر شله. شانس آوردم اول تو کسم نکردی والا حاملم کرده بودی. گفتم فقط به خاطر خودت بوده دیگه. اگه زود تر بهم میدادی الان اینجوری نبودم. کیرم داشت دیگه شل میشد و گفت برو یه کیفم رو بیار رفتم آوردم و دوتا قرص از توش در آورد و گفت بیار اینارو بخور گفتم ولی دیگه کیر من خوابیده گفت اشکالی نداره بیار بریم حموم تا تو دوباره سرحال بیای مو های بدنون رو اصلا کنیم. رفتیم حموم و اون شروع کرد به زدن مو های بدنم . بعد یه ربع که کارش تموم شد دیگه داشت بازم کیرم راست میشد و میخاست مو های کوسش رو بزنه که بیخال شد چون چند روز پیش زده بود یه ذره در اومده بود. دوباره رفتیم تو اتاق که دیگه کیرمن بازم داشت می ترکید. شهره شروع کرد به ساک زدن. دیگه خبری از آب نبود قرصا کار خودشونو کرده بودن. بعد رفتم سرغ خوردن سینه هاش سینه هاشو که میخوردم اونم دستشو گذاشته بود رو سرم منو فشار میداد تو سینه هاش. سر سنه های قهوه ای شو گاز میگرفتم اونم جیغ های کوچولو میکشید و می خندید. بعد گفتم دراز بکش تا کیرمو بزارم لای سینه هات کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و داشتم میکردمشون. بعد گفت بسه برو کوس و کونمو بخور که من ناز کردم. گفت بی معرفتی نکن من کیرتو خوردم تو هم باید بخوری تازه من آبتوم خوردم تو هم باید آب کس منو بخوری. اگه قرار باشه فقط بکنی داییت هم بلده تازه کیرشم کلفت تره. این حرفو که زد به غیرتم برخورد و رفتم سراغ کش. با تمام وجود میخورمشو اونم آه و ناله می کرد و لبشو گاز می گرفت و قربونم میرفت. بعد پاهاشو قشنگ باز کردمو کوس و کونشو با هم میلسیدم. وقتی سوراخ کونشو دیدم شاخ در آوردم تا حالا تو فیلم های سوپر هم همچین چیزی ندیده بودم. واقعا سوراخ گشادی داشت. گفت داییت عاشق کونمه واسه همین همیشه از کون میکنتم. بعد گفت برگرد تا منم سوراخ کونتو بلیسم. برگشتم اونم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و منم کوسش رو می خوردم . وای چه لذتی داشت. موهای کسش یه ذره در اومده بود و زبر بود و وقتی میخورد به صورتم به اوج شهوت می رسیدم. کوسش خیس خیس بود. دیگه آه و نالش زیاد شده بود و زبونشو از سوراخ کونم برون کشید و شروع کرد به ناله کردن که یه دفعه لرزید و آب کوسش ریخت رو صورتم و با ناله می گفت بخور بخور منم خوردم و مزه شوری داشت ولی لذت داد و همش رو خوردم. دیگه چندشم نمی شد.
بعد خوابوندمش و خودمم خوابیدم روش و کیرم رو کردم تو کوسش. کسش تمام کیرم رو بلعید و شهره هم شروع کردن دوباره به ناله کردن. به تمام وجودم می کردم. نزدیک بیست دقیقه کمر زدم ولی خبری از ارضا شدنم نبود. انگار قرصا خروجی کیرمو بسته بودند. خیس عرق شده بودم ولی انقدر حال میداد که ول کن نبودم. بعد بیرون آوردم گفتم میخام از کون بکنمت. گفت واسه چی می پرسی بکن دیگه. پاهاشو دادم بالا و گذاشتم رو شونه ها بعد سر کیرمو چرب کردمو با کیرمو با فشار کردم تو کونش اینقدر باز بود که اصلا دردش نیومد و فقط داشت حال میکرد گفتم دردت نیومد گفت نه بکن. شرو کردم به کردن کونش و اونم با دستش کوسش رو می مالید باورم نمی شد که این کون شهرست که چند سال از زندگیمو فقط به خاطرش جق زدم. بعد کیرمو در آوردم بر گردوندمش و به حالت سگی نگش داشتم. دو طرف کونشو گرفتم باز کردم سوراخ کونش قشنگ باز شد بود از اون چیزی که تو فیلم ها هم دیدید بیشتر بود راحت داخل بدنشو میشد دید. دوباره کیرمو کردم تو کونش و خودمو با تمام فشار بهش چسبوندم تا کیرم تا ته بره تو و بعد سفت بغلش کردمو شروع کردم به تلمبه زندن اونم با دستش داشت کسشو می مالید. دیگه داشت آبم میومد فکر کنم از یک ساعت بیشتر بود که داشتم می کردمش ساعت دیگه داشت 11 میشد. دیگه فریادش در اومده بود و دوباره ارضا شد و داشت از حال می رفت گفت محمد جان بسه دیگه دارم می میرم گفتم داره آبم میاد چیکار کنم گفت هر کاری خواستی بکن فقط تو کوسم نریز اینو که داشت می گفت آبم با تمام فشار اومد کیرمم تا تهه تو کونش بود و همه ی آب ریخت تو کونش. انگار تمام وجودم از سوراخ کیرم زد بیرون یه آه بلندی کشیدم و اونم همینطور که از حال رفتم و کیرمو از کونش در آوردم و کنارش رو تخت دراز کشیدم. گفتم زندایی تمام عمر مدیونتم گفت دستت دردنکنه محمد فکر نمی کردم اینقدر بهم حال بدی مدت ها بود اینقدر حال نکرده بودم. داییت مدت هاست شب که میاد اصلا حال نداره و بدون هیچ حسی فقط از کون می کنتم و می خوابه. تازه اونم بستگی داره حال داشته باشه یا نه. گفتم زندایی خوشم میاد تو سکس حرفه ای هستی از بازیگرای آمریکایی هم بیشتر بلدی. گفت: داییت که نذاشت برم سرکار موندم تو خونه همین کارا رو یاد گرفتم دیگه. گفتم به جز دایی به کسی دیگه ای هم دادی گفت فوضلی نکن ولی اسرار کردم گفت چند سال اول ازدواج به یکی از پسر های محلمون می دادم ولی بعد از او دیگه نزدیک بیست ساله که فقط داییت بوده. تا حالا شده بعد از اون بازم کسی بخاد بکنتت گفت. از همون موقع که اومدیم نزدیک خونه شما اصلا به کسی رو ندادم. مادر تو که همیجوریش واسه آدم حرف در میاره چه برسه بخام به یه مرد غریبه رو بدم. گفتم ولی زندایی خدا میدونه چند نفر مامانو کردن. اینو که گفتم روش باز شد و با اشتیاق برگشت طرف منو گفت: راست میگی؟ گفتم: همیشه میبینم داره به یه کسایی مشکوک تلفنی حرف میزنه. یه بار ازش پرسیدم کیه گفت یکی از خانوم های باشگاست قرار کوه نوردی گذاشتیم بعد که شماره رو دزدکی از گوشیش برداشتم و زنگ زدم دیدم یه مردس.... بغلم کرد و بوسم کرد گفت محمد جان الهی قربونت برم. از این به بعد مامانت جرات داره به من گیر بده. تو اگه هوای منو جلوی مامانت داشته باشی منم همیشه هواتو دارم منم گفتم باشه و بوسش کردم. از اون به بعد ما بهترین دوستای همدیگه هستیم و تا جایی که کسی به ما شک نکنه با همیم.
نوشته: محمد
فاطی کوماندو
سلام دوستان من ساسان هستم بچه تهرانم.از اول بگم که همه ي اسما مستعاره اما شما باداستان حال کنيد.اين داستان مربوط ميشه به چند سال پيش که من14سالم بود.اون موقع فقط با فيلم و جلق حال ميکردم.زن عموي من خيلي خوشکل و سکسيه.کون گنده و پستوناي خيلي گنده و قشنگي داره و من هميشه ارزوم بود که پستوناشو بخورم.هميشه هم با من شوخي مميکرد.مامانم خوشش نميومد که من باهاش صميمي بشم اما من خيلي زن عموم رو دوست دارم.اسمش فاطيه.من ميگم فاطي کوماندو.هميشه به عشقش جلق ميزدم.ميديدم يه فيلمايي تو گوشيش بود که يه کم سکسيه.مثلا لب بازي پسرو دختر بود.منم ميخاستم بهش نزديک بشم.اونم خيلي بيتربيت بود.هميشه واسم جوک سکسي ميگفت.تا زماني که کيرمو زدم به دريا و بهش فيلماي دوربين مخفي سکسي نشون دادم.خيلي خوشش اومد.بعد از چند هفته چنتا عکس سکسي بهش نشون دادم.دوست داشت.من بهش گفتم دوستت دارم اونم گفت منم خيلي دوست دارم ساسي.گفتم خيلي دلم ميخواد پستوناتو ببينم.گفت خفه شو بيشعور.به مامانت ميگم ها؟بعد بقيه عکسا رو رو موبايلم ميديد که موبايلمو ازش گرفتم و رفتم يه گوشه ي ديگه نشستم.اون يه بچه 3ساله هم داشت.منم هميشه به خودم فحش ميدادم و به خاطر کارام از عموم خجالت ميکشيدم.تا چند هفته اي محل سگ هم بهش نميزاشتم که يه روز زنگ زد خونمون و گفت که کامپيوترمون خرابه و به ساسان بگو بياد برام درستش کنه مامانم به من گفت اما من گفتم به جهنم که خرابه.اما اون ازپشت تلفن اونقدر اصرار کرد که مجبور شدم برم خونشون.وقتي رسيدم و رفتم تو ديدم يه تاپ و شلوارک تنگ پوشيده و اومد جلو و باهام دست داد و لپمو بوس کرد اما من بوس نکردم و اون گفت تو منو بوس نميکني؟منم مجبور شدم و لپشو بوس کردم.کامپيوترو روشن کردم و گفتم عمو کجاست؟گفت رفته کرج کار داره تا پس فردا مياد.گفتم فرهاد(پسرعموم)کجاست؟گفت خونه مامانم.گفتم اين کامپيوتر که هيچيش نيست!گفت خواستم به يه بهونه اي بکشونمت اينجا.تو نميگي که يه زن عمو داري؟چرا ديگه محلم نميزاري؟گفتم ببخشيد.گفت عکساي جديد چي داري؟من گفتم عکس هيچي ولي فيلم دارم.گفت او لالا پيشرفت کردي!گفتم ولي تو هنوز رو عکس ديدن موندي.چند تا فيلم نشونش دادم که ديدم دستش رفت رو کسش و کسشو ميماليد.گفتم کستو بمالم؟گفت خفه.خواستم موبايلمو ور دارم که دستمو گذاشت رو پستوناش و بمال چند دقيقه اي ماليدم و بعد گفت لباساتو دربيار.تو دلم گفتم الان يه کس تپل ميکني.لخت شدم اما شورتمو در نيووردم چون مو داشت اما اون کامل لخت شده بود.گفت شورتتو در بيار خجالت نکش تو که خيلي پررو بودي(هنوزداشت نگا فيلم ميکرد)ولي من در نيووردم که گفت ساسان منو عصباني نکن.يهو شورتمو کشيد پايين . گفت پس بگو از چي خجالت ميکشي!لبمو بوس کرد و گفت بيا واست کوتاهش کنم.باهم رفتيم تو حموم من شدوع کردم به ماليدن کيرم و جلق زدن که گفت نکن تا اول پشماشو بزنيم بعدش جلق بزن.من رو پا وايسادم و اون نشست و کيرمو صابوني کرد و با تيغ موهامو زد.من از خجالت کيرم سيخ نميشد.گفت چرا سيخ نميکني؟عزيز دلم خجالت نکش.وبعد لبمو شروع کرد به خوردن.منم ميخوردم.گفت با اين سنت بهت نمياد اينقد بلد باشي.منم در جواب پستوناشو خوردم.ارزوم براورده شدو بود پستوناش خيلي بادکنکي بود و خيلي خوشمزه بود.بعد اونم دايساد و گفت عزيزن به من نگاه کن و جلق بزن تا راحت شي.اگه هم خواستي صدا بکني صدا کن.اون خودشو ميمالوند و من با صدا و فرياد داشتم جلق ميزدن.که ابم اومد و همش رو ريختم رو پاهاش و اطراف کسش.داشتم فرياد ميزدم و هزيون ميگفتم که گفت اروم تمام شد!بااين که هنوز14 سالته ولي نسبت به سنت خيلي آب داري!منم گفتم همش به خاطر تو که جلق ميزدم آبم زياد شده!گفت واي عزيزم منو ببخش.و شروع کرديم يه کم باهم بازي کردن و ليسيدن هم که گفت با اينجارو بخور.گفتم از کس ليسي خوشم نمياد گفت اگه من کيرتو خوردم تو هم کسمو ميخوري؟گفتم اره.شروع کرد کيرمو ليسيدن منم همش داد و هوار ميکشيدم.که ابم امد و رکيرمو از تو دهنش کشيد بيرون و ابمو خالي کردم روبدنش کمرم داغون شده بود.بعد سرمو گرفت و گذاشت لاي پاهاش.گفت بخور اگه نخوردي ديگه دوست ندارم.منم خوردم و خوشم اومد اين دفعه اون صداش در اومده بود و همش ميگفت سوختم بلند شد ومنو برد تو حموم و گفت بليس تا خيالش راحت باشه که ابشو کجا ميريزه.بيشتر از 20
دقيقه من به زور داشتم کس ميليسيدم که ابش اومد و ابشو همش رو تن من ريخت.من گفتم واي حالا چيکار کنم اگه مامانم ببينه که من خيسم چه بلايي سرم مياره؟بعد دوشرو بازکرد و باهم رفتيم زير دوش پستونا شو ميخوردم.وقتي کارمون تموم شد از حموم رفت بيرون اما من موندم به جيش بکنم چن دقيقه بعد به زور منو از زير دوش کشيد بيرون با حوله خودش منو خشک کرد و بعد موهامو با سشوار خشک کرد و گفت مامانتم ديگه نميگه چرا خيسي موقع رفتن باهم زبون بازي کرديم و گفت که امروز خيلي شيرموز و شکلات بخور و فردا هم زنگ ميزنم بياي.زبونمو ليس زد و من رفتم خونه .کسي بهم گير نداد.فردا عصرش زنگ زد و گفت ساسي بيا پيشم.من هم فورا رفتم زنگ در رو زدم و در رو باز کرد و ديدم خودش و خواهرش و دو تا دختر جوون و يه دختر هم قد خودم هم اونجا بود.خواستم فرار کنم که خواهرش منو گرفت و با بوس خفم کرد.فاطي خيلي خوشکل تر از خاهرش بود.ولي پستوناي خواهرش از پستوناي فاطي خيلي بزرگتر بود.خواهرش بچه دار نميشد.فاطي داشت اون دوتا دختر جوون و اونيکه همسن من بود رو دستمالي ميکرد.خواهرش هم داشت با من ور ميرفت که يهو فاطي با يه قرص ويه ليوان اب اومد سراغم.امل يه کم باهاش دعوا کردم ولي اون گفت همشون از خودمونن.گفتم با اين دختر کوچيکه چيکار داشتي گفت اونم سکس دوست داره و بعد يه قرص بهم داد و گفت اينو بخور تا زود ابت نياد که حسابي با هم کار داريم.تو همين حين خواهرش منو لخت کرد و مثل بچه باز ها بهم ور ميرفت.کونمو دست ميزد و لب و دهنمو و حتي سينمو ليس ميزد.خيلي خوشم اومد منم شروع کردم باهاش بازي کردن.پستوناشو تا اون جاييي که دهنم جا داشت ميخوردم و تف ميريختم رو کسش که يکي از دختراي جوون اومد کسش رو ليسيد و اون يکي جوونه هم اومد کمک من تا با هم پستون بخوريم.خيلي خوشمزه بود.من که 14سالم بود داشتم از ته دل کيف ميکردم.خواهرش سر دوتاييمون رو ميگرفت و فشار ميداد روي پستوناش.من داشتم خفه ميشدم که يهو اون دختره که همسن من بود اومد و منو کشيد رو مبلا و خودشم پريد روم و شروع کرد به لب گرفتن از من فاطي هم رفت دم کيرم و يه ليس به کير من و يه ليس به کس اون دختره ميزد.پستوناي دختره رو شروي کردم بخورم که يواش يواش کسشو ميمالوند.گفتم بکنم تو کست؟که فاطي يهو داد زد که نه بابا اين هنوز بچهست پرده داره!من که نميدونستم پرده چيه گفتم بيخيالش و کيرمو خواستم بزارم تو دهنش که زير بار نميرفت.گفتم به کيرم و رفتم کيرمو گزاشتم تو دهن يکي از اون دخترا که جوون بود.فاطي هم گفت که امروز بهم لب ندادي؟منم در حالي که اون داشت برام ساک ميزد با فاطي لب بازي ميکردم و يواشکي بهش گفتم اين سه تارو رد کن برن.باهاشون راحت نيستم.اونم گفت باشه.خودشون خيلي موقس اينجان الان ماماناشون بهشون شک ميکنن.من به اون دختر هم سن خودم شمارمو دادم و اون هم گرفت و هر سه تاشون رفتن.مونده بود منو فاطي و خواهرش.چند دقيقه نشستم که حالم بياد سر جاش و وسط عمليات دسته گل به اب ندم!فاطي هم دراز کشيد ولي خواهرش رفت روش و شروع کرد به ليسيدن فاطي!تا حالا ازبين دو تا خواهر که هر دوتاشون شوهر داشته باشند رو نه ديده و نه شنيده بودم.من بعد از چند دقيقه اي بلند شدم و گفتم اول کيو بگايم؟خواهرش فورا گفت من.فاطي پستوناشو گاز گرفت محکم و خواهرش يه جيغ بلند زد و فاطي بهش گفت سرت تو ان.اول من ميدم که اگه ساسي خواست ابش رو بريزه تو کس تو بريزه.تو که بچه دار نميشي!خواهرش اروم گريه کرد و فاطي بهش گفت زهر مار همين که گفتم.بعد بلند شد و دو سه تا ملحفه رو فرشا پهن کرد که اگه اب کسي اومد فرشا کثيف نشه.من خودم رو براي فاطي اماده کردم که ديدم خواهرش خوابيده و داره گري ميکنه.اطراف پستوناشو که فاطي گاز گرفته بود قرمز بود.من رفتم و بهش لاسيدم و گفتم من ابمو توکست ميريزم.تا حالا کسي اب تو کست ريخته؟گفت شوهرم سه ساله داره کسمو به اب ميده!ولي من بچه دار نميشم.منم پستوناشو ليسيدم ديدم فايده نداره هنوز داره گريه ميکنه.شروع کردم کسشو ليسيدن که ديدم گريه ش بند اومد و آهآهش شروع شد.زبونمو کردم تو کسش که يه اه بلند کشيد فاطي نگامون کرد و بعد اومد منو با کيرم کشيد و به پشت خوابيد و برام ساک ميزد.به خاطر اون قرص اصلا جوگير نشدم و همين طوري روش نشسته بودم و به خواهرش زبون بازي ميکردم.زبونش خيلي دراز بود و زبونشو ميکرد تو حلقم.خسته شدم کيرمو کردم تو کوس فاطي و شروع کردم محکم و تندتند طلنبه زدن.داشت هوار ميکشيد و به من و خواهرش تف مينداخت منم تفاشو جمع ميکردم رو کيرم ولي اون خواهر حشريش همه تف فاطي رو ميخورد.منم محکم تر طلنبه زدم و داد فاطي کوماندو رفت تا پيش مرغ هاي اسمون.با دهنم نشونه دهنشو ميگرفتم و تف مينداختم رو دهنش اونم خودش و خواهرش تف هاي منو ميخوردن.يهو فاطي يه جيغ زد و ابش رو ريخت تو هوا اما من هنوز ابم نيومده بود.فورا خواهرش اومد و خوابيد جاش و من اين دفعه تو کس خواهرش ميکردم.نميدونين چه کس داغي داشت کيرم داشت اتيش ميگرفت خيلي از کس فاطي داغ تر بود.فاطي اومد و کون منو ميليسد.منم هر عقب و جلوي محکمي که ميشدم يه ضربه محکم به فاطي ميزدم و اون هم پرت ميشد اون طرف ولي نميدونم به کون من خيلي علاقه داشت و همش برميگشت و زبونشو سيخ ميکرد و ميکرد تو کون من.سه تاييمون نهايت لذت رو ميبرديم که من داد زدم ابم داره مياد!خواهرشم داد زد که اب منم داره مياد!فاطي گفت بريز تو کسش بچه دار نميشه...منم گفتم باشه و اب خواهرش زود تر از ابمن اومد اون ابشو خاليکرد رو من و فاطي و من هم حشري شدم و يه داد بلند زدم و ابمو با فشار ريختم تو کس خواهرش.اونم جيغ ميزد و ميگفت اتيش گرفتم...وايييي...همشو بريز تو کسم...منم همشو ريختم تو کسش و يه حال عجيب بهم دست داد و هممون افتاديم يه گوشه.فاطي از هوش رفت و من و خواهرش با هم لب بازي ميکرديم و اون گفت بيا پستونامو با شدت گاز بگير. منم محکم گاز ميگرفتم و ليس ميزدم و اون يه جاي سالم رو پستوناش نبود.اونم خوابيد و من ديدم فاطي رو شکم خوابيده ومن يه بار ديگه هم رفتم و اين دفعه کون فاطي رو تو خواب گزاشتم.داشت تو خواب آه آه ميکرد و عين خيالش هم نبود من يه اب ديگه تو کون فاطي خالي کردم و بعد همين اوضاع رو روي خواهرشم تو خواب انجام دادم و يه اب ديگه هم تو کون خواهرش خالي کردم.ازتعجب شاخ دراوردم که اون روز 3بار اب من اومده بود رفتم تو حموم و گفتم ببينم يه با رديگه ابم مياد و يه جلق زدم و ابم نيومد ولي خودم اونقد حشري شده بودم که دلم ميخواست براي بار چهارم هم ابم بياد.رفتم ديدم خواهر فاطي هنوز خوابيده رفتم کيرمو گزاشتم تو دهنش و عقب جلو شدم تا اينکه از خواب پريد و ديد که کيرمن تو دهنشه
هيچ کاري نکرد انگار از سکس سير نميشد و من يه10-12 دقيقه اي تو دهنش طلنبه ميزدم تا براي بار چهارم ابم اومد و ريختم تو دهنش.ابمو نخورد و رفت فاطي رو بيدار کرد و ابمو ريخت تو دهن فاطي و با هم لب بازي کردن و مثل تشنه ها اب منو خوردن.از حال رفتم و افتادم يه گوشه و خوابم برد.خوشبختانه اون روز همه خونوادمون رفته بودن شمال خونه يکي از همکاراي بابام تو ويلاشون و من نرفتم و گفتم ميرم خونه مامان بزرگم.وقتي پاشدم از خواب يکم باهاشون لب بازي کردم و خواهرش شماره منو گرفت و من رفتم خونه مامان بزرگم.چند وقت بعد شوهر خواهر فاطي از خواهر فاطي جدا شد چون بچه دار نميشد و من مسئوليتم سنگين تر شد.هر هفته4-5بار يه اب تو کس خواهر فاطي خالي ميکردم و با اون دختره که هم قدم بود و روز سکس خونه فاطي بود هم دوست شدم اما نميکنمش تا خوب رشد کنه.اين داستان من بود <<خوش باشيد و حال کنيد>> باي باي.
خاطره اولین سکس من با خواهر خانمم
داستان از اونجا آغاز شد که موقع دست دادن در هنگام سلام و احوالپرسی کمی دستم را فشار داد. من دو ساله که ازدواج کردم. در این دو سال روابط خوب و صمیمی و البته احترام آمیزی با خواهر خانمم داشتم. روحیات و علایق مشترکی داریم؛ حتی بیشتر از خودمم و خانمم؛ و تا اون لحظه دید جنسی نسبت بهش نداشتم. تا اینکه اون جرقه لعنتی از طرف اون زده شد. اولش فکر کردم شاید منظوری نداشته، شاید من اشتباه متوجه شدم. بعد که چشم و گوشم رو باز کردم متوجه شدم که یه جورایی نسبت به من تمایل داره. از نگاه کردنش معلوم بود. دفعه بعد من هم کمی دستش رو فشار دادم و در فرصت های مختلف تو چشماش با علاقه نگاه می کردم. وقتی دیدم همه چی بر وفق مراده بدون اینکه کسی متوجه بشه در فرصت های مختلف عمدا اندامش رو با علاقه نگاه می کردم. خوشم میومد طوری نگاه کنم که خودش متوجه بشه. اونم خودش رو می زد به اون راه. ناگفته نماند که هیکلش خیلی درسته: بلند قد، کمر باریک و باسن کمی بزرگ و برجسته. جوری بود که من دوست داشتم. اون خوشش میومد که اندامش رو با علاقه نگاه کنم. موقعی که می رفتیم خونشون یا میومدن خونمون لباس های تنگ می پوشید. من هم که عاشق فرم باسنش بودم از هر فرصتی برای نگاه کردن استفاده می کردم. سارا خانم هم در موقعیت های مختلف خم می شد یا طوری حالت می گرفت که هیکلش سکسی تر به نظر بیاد. موقعی که مثلا چیزی تعارف می کرد خم می شد و من از یقه باز لباسش شکاف بین دو پستونش رو نگاه می کردم. البته نهایت دقت رو می کردم که کسی متوجه نشه. اما خیلی دوست داشتم که خودش این حرکت من رو ببینه و می دید. گاهی اوقات هم که اتفاقی یا مخصوصا از بغل هم رد می شدیم بدنمون به هم کمی میمالید. بعضی وقتا هم که برای کاری زنگ می زدم خونشون و اون گوشی رو ور می داشت و کسی خونه نبود سعی می کردم باهاش گرم صحبت بشم. از هر دری حرف می زدیم جز سکس و این جور چیزا. هیچ چیز علنی نبود. همه کنش ها و رفتارهای جنسی طوری بود که انگار واقعیت نداشت. دلیلش هم این بود که این کشش جنسی ما نسبت به همدیگه به لحاظ اخلاقی و عرفی نادرست بود، و نباید وجود می داشت. اما وجود داشت و لذت بخش و هیجان انگیز بود. هرکدوم از ما دو شخصیت داشت؛ شخصیتی که سعی در وفاداری به همسر و حفظ اخلاق داشت و شخصیت دیگری که تمایل به هیجان و لذتی داشت که به زندگی تازگی می بخشید و قلب آدم رو به تپش می انداخت. تپشی که از عرف شکنی و بی اخلاقی آمیخته به لذت ناشی می شد. برای همین بود که همه چیز به کندی و آهستگی پیش می رفت، و کسی سعی نمی کرد که موقعیت سکسی بیشتری خلق کنه. در رفت و آمدهای خانوادگی همون نگاه کردن ها، دست دادن ها و برخورد ثانیه ای تن ها اتفاق می افتاد. بعدش وانمود می کردیم که هیچ اتفاقی نیفتاده. تا اینکه...! (همیشه اصل ماجرا با یه «تا اینکه...» شروع می شه). تا اینکه با چند تا خانواده فامیل رفتیم شمال مسافرت. یه ویلا اجاره کردیم. عصر همه رفتند خرید. من با یه دوست دوران دانشگاهم که اهل همون شهر، یعنی بندر انزلی بود قرار داشتم و رفتم دیدنش. شام رو هم به اصرار خونه اونا خوردم. حدود ساعت ده شب برگشتم ویلا. زنگ زدم، سارا در رو باز کرد. اومدم تو دیدم خونه خالیه. پرسیدم بقیه کجان. گفت "رفتن پارک ساحلی ولی من پام درد می کرد نرفتم". تا حالا با سارا تو یه مکان تنها نبودم. از همون لحظه اول هیجان داشتم. اون هم یه جورایی دستپاچه بود. کلی خرت و پرت و لباس خریده بود. شروع کردیم حرف زدن. گفتم حالا چیا خریدید؟ لباسایی که خریده بود رو نشونم داد. بعد رفت تو اتاق که لباساش رو امتحان کنه. بعد از چند دقیقه اومد بیرون. یه شلوار سفید تابستانی نازک پوشیده بود. بالای شلوار تنگ بود اما پایینش گشاد بود. قسمت بالاش اینقدر تنگ بود که برجستگی باسنش کاملا زده بود بیرون و شکاف وسط باسنش تو رفته بود و اونقدر نازک بود که شرت قرمزش از زیرش معلوم بود. روی شلوار هم یه تیشرت تنگ پوشیده بود. من که تا حالا همچین لباسی رو تن سارا ندیده بودم. آب دهنم خشک شد و تمام تنم داغ شد. سارا هم یه جورایی دستپاچه بود. اومد جلوم یه چرخی زد. گفتم مبارکه خیلی بهت میاد. گفت قشنگه بنظرت؟ گفتم آره عالیه. گفت یه کمی تنگ نیس؟ دلم رو زدم به دریا و گفتم" قشنگیش به همینه! برای شما که هیکل میزونی داری لباس های تنگ بهتون میاد" بعد ادامه دادم "آدم های چاق و بد فرم لباس های گشاد می پوشن تا زشتی بدنشون معلوم نشه، ولی شما ماشا... بدنتون خوش فرمه و باید لباس های تنگ بپوشی".
تا حالا از این حرف ها بهش نزده بودم. سرخ شد و گفت " ای بابا کجا من اینقدر خوش اندامم". بعد با دستپاچگی رفت تو آشپزخونه. من هم به بهانه آب خوردن رفتم تو آشپزخونه. جلوی ظرفشویی خودش رو سرگرم کرده بود به میوه شستن. گفتم آبخوردن داریم و رفتم طرف یخچال که پشت سر سارا بود. غرق نگاه کردن باسن برجسته و خوشتراشش شدم. سارا هم انگار که من اصلا پشت سرش نیستم به کارخودش ادامه می داد. رفتم بغلش وایسادم و گفتم کمک نمی خوای؟ بعد کم کم خودم رو نزدیک کردم بهش و میوه ها رو از دستش می گرفتم و خشک می کردم و توی ظرف می گذاشتم. شونه هامون با هم تماس پیدا کرد. بیشتر بهش نزدیک شدم. سارا هم خوشش میومد و عکس العملی نشون نمی داد.یک دستم رو انداختم دور کمرش. خشکش زد. بعد کم کم دستم رو آوردم پایین روی باسنش و به آرامی مالیدم. گوشت باسنش رو توی دستم گرفته بودم و فشار می دادم. رفتم پشت سرش. با دو تا دست دو طرف باسنش رو گرفتم و فشار دادم. بعد از پشت بغلش کردم و محکم خودم رو بهش چسبوندم. دستهام رو از زیر بازوهاش بردم و دو تا پستونش رو گرفتم و مالش دادم. دوباره اومدم سراغ باسنش. سارا به ظرفشویی تکیه داد و کمی باسنش رو بیرون داد. آروم آروم دستم بردم لای رونهاش و شروع کردم مالش دادن. هردومون از خود بیخود شده بودیم. دستم رو بردم توی شلوارش و آروم شلوارش رو کشیدم پایین. دوباره دستم رو از پشت بردم لای رانهاش و مالش دادم. بعد شرتش رو آروم کشیدم پایین. باسنش به حدی سفید و زیبا بود که هوش از سر آدم می پرید. شلوار و شرتش رو تا پایین زانوش آوردم پایین و دستم رو کردم لای پاهاش و از پشت به کسش رسوندم و شروع کردم مالش دادن. کسش کاملا خیس شده بود. ناخوداگاه پاهاش رو از هم باز کرد و بیشتر خم شد. چوچولش رو مالش میدادم و سارا از فرط لذت نمی تونست خودش رو سر پا نگه داره و کاملا خودش رو به ظرفشویی تکیه داده بود. خم شدم و شلوار و شرتش رو کاملا پایین کشیدم و مچ پاش رو گرفتم و بلند کردم. اون هم پاش رو بلند کرد تامن شلوار و شرتش رو کاملا در بیارم. مثل برق شلوار و شرتم رو درآوردم. کیرم کاملا قرمز و شق و خیس شده بود. می دونستم که سارا کاندم نمی خواد. از خانمم شنیده بودم که سارا برای جلوگیری قرص می خوره. سارا اونقدر خم شده بود که کس تپلش از زیر زده بود بیرون. سر کیرم رو از پشت کردم تو کسش و تا ته فشار دادم تو. یه آه بلند کشید. با دو تا دستم کمرش رو گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. بعد از چند بار تلمبه زدن آبم پاشید داخل کسش. یه کم دیگه تلمبه زدم و کیرم رو کشیدم بیرون. لذت بخش ترین سکسی بود که تا اون موقع تجربه کرده بودم. شلوارم رو برداشتم و رفتم تو دستشویی خودم رو تمیز کردم. شلوارم رو پوشیدم و اومدم بیرون. سارا هم رفته بود تو اتاق. از ویلا زدم بیرون و تا وقتی که همه برنگشتند من هم برنگشتم. وقتی اومدم تو همه چیز مثل سابق عادی و طبیعی بود. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.
تا حالا از این حرف ها بهش نزده بودم. سرخ شد و گفت " ای بابا کجا من اینقدر خوش اندامم". بعد با دستپاچگی رفت تو آشپزخونه. من هم به بهانه آب خوردن رفتم تو آشپزخونه. جلوی ظرفشویی خودش رو سرگرم کرده بود به میوه شستن. گفتم آبخوردن داریم و رفتم طرف یخچال که پشت سر سارا بود. غرق نگاه کردن باسن برجسته و خوشتراشش شدم. سارا هم انگار که من اصلا پشت سرش نیستم به کارخودش ادامه می داد. رفتم بغلش وایسادم و گفتم کمک نمی خوای؟ بعد کم کم خودم رو نزدیک کردم بهش و میوه ها رو از دستش می گرفتم و خشک می کردم و توی ظرف می گذاشتم. شونه هامون با هم تماس پیدا کرد. بیشتر بهش نزدیک شدم. سارا هم خوشش میومد و عکس العملی نشون نمی داد.یک دستم رو انداختم دور کمرش. خشکش زد. بعد کم کم دستم رو آوردم پایین روی باسنش و به آرامی مالیدم. گوشت باسنش رو توی دستم گرفته بودم و فشار می دادم. رفتم پشت سرش. با دو تا دست دو طرف باسنش رو گرفتم و فشار دادم. بعد از پشت بغلش کردم و محکم خودم رو بهش چسبوندم. دستهام رو از زیر بازوهاش بردم و دو تا پستونش رو گرفتم و مالش دادم. دوباره اومدم سراغ باسنش. سارا به ظرفشویی تکیه داد و کمی باسنش رو بیرون داد. آروم آروم دستم بردم لای رونهاش و شروع کردم مالش دادن. هردومون از خود بیخود شده بودیم. دستم رو بردم توی شلوارش و آروم شلوارش رو کشیدم پایین. دوباره دستم رو از پشت بردم لای رانهاش و مالش دادم. بعد شرتش رو آروم کشیدم پایین. باسنش به حدی سفید و زیبا بود که هوش از سر آدم می پرید. شلوار و شرتش رو تا پایین زانوش آوردم پایین و دستم رو کردم لای پاهاش و از پشت به کسش رسوندم و شروع کردم مالش دادن. کسش کاملا خیس شده بود. ناخوداگاه پاهاش رو از هم باز کرد و بیشتر خم شد. چوچولش رو مالش میدادم و سارا از فرط لذت نمی تونست خودش رو سر پا نگه داره و کاملا خودش رو به ظرفشویی تکیه داده بود. خم شدم و شلوار و شرتش رو کاملا پایین کشیدم و مچ پاش رو گرفتم و بلند کردم. اون هم پاش رو بلند کرد تامن شلوار و شرتش رو کاملا در بیارم. مثل برق شلوار و شرتم رو درآوردم. کیرم کاملا قرمز و شق و خیس شده بود. می دونستم که سارا کاندم نمی خواد. از خانمم شنیده بودم که سارا برای جلوگیری قرص می خوره. سارا اونقدر خم شده بود که کس تپلش از زیر زده بود بیرون. سر کیرم رو از پشت کردم تو کسش و تا ته فشار دادم تو. یه آه بلند کشید. با دو تا دستم کمرش رو گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. بعد از چند بار تلمبه زدن آبم پاشید داخل کسش. یه کم دیگه تلمبه زدم و کیرم رو کشیدم بیرون. لذت بخش ترین سکسی بود که تا اون موقع تجربه کرده بودم. شلوارم رو برداشتم و رفتم تو دستشویی خودم رو تمیز کردم. شلوارم رو پوشیدم و اومدم بیرون. سارا هم رفته بود تو اتاق. از ویلا زدم بیرون و تا وقتی که همه برنگشتند من هم برنگشتم. وقتی اومدم تو همه چیز مثل سابق عادی و طبیعی بود. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.
مژده دختر داییم
خاطرهای که می خوام تعريف کنم بر می گرده به 4 سال پيش و دختر داييم مژده ما از بچگی باهم بازی می کرديم و بين تمام دختر داييهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و داييم اينا خونه مادر بزرگم بوديم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلی مادرم اينا و ديگران صبح زود رفتن بهشت زهرا من هم که مثل هميشه گفتم خونه می مونم و می خوابم و مژده هم به بهانهی داداش کوچيکش که شير خوره بود موند خونه بعد از اينکه 1 ساعت از رفتنشون گذشت من نشستم پای ويدئو و نگاه کردن فيلمی که از دوستم گرفته بودم و مخفيانه با خودم به اونجا اورده بودم، يه فيلم سکسی بود و من در حال نگاه کردن بودم که مژده وارد اتاق شد و از ترسم تلويزيون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به اون راه مژده گفت چی می ديدی من هم بايد ببينم من اول چرت پرت گفتم ولی اون گفت که داشته 5 دقيقه دزدکی من رو ميديده و از اين جور فيلم ها هم خوشش مياد من هم از خدا خواسته فيلم رو گذاشتم و دو تايی نشستيم به ديدن هر چند دقيقه يکبار من زير چشمی اون رو نگاه می کردم انگار واقعا خوشش می اومد چون هم اب از لب ولوچش را افتاده بود و هم با دقت نگاه می کرد من ازش پرسيد تا حالا از اين کارها کردی گفت اره يک بار با پسر همسايمون گفتم چی کار کردی گفت هيچی فقط من مال اون رو خوردم اونهم مال من رو اينجا بود که من رگ شيطنتم بالا زد و گفتم حالا چی دوست داری يک کمی با هم از اين کارا بکنيم مژده گفت بدم نمياد ولی زياد نه من گفتم باشه شروع کردم به دست زدن به سينههاش ولی خيلی کوچيک بود بعد لباسشو در اوردم و سر سينهژهاشو شردع کردم به ليسیدن و اومدم پايين و شکمشو ليس زدمو دامنشو کشيدم پايين و از روی شرتش کسش رو ماليدم و شرتشرو تا دم زانوش کشيدم پايين و کس کوچلوي سفيدش رو ديدم براش قشنک ليس زدم و زبونم رو لای کسش فشار می دادم و معلوم بود داره خيلی خوشش مياد چند دقيقه ای داشتم اين کار رو می کردم و کارم رو تمام کردم و کشيدم عقب فهميد حالا نوبت اونه اول گردنم رو بوس کرد بعد پيراهنم رو در اورد و بعد گرمکن که پام بو کشيد پايين و از رو شرتم کيرم رو که کاملا شق شده بود میماليد بعد شرتم رو کشيد پايين و اول سر کيرم رو کمی مک زد و بعد اروم اروم تمام کيرم رو وارد دهانش کرد و خيلی حرفه ای ساک می زد و من هم با دستم حرکت سرش رو تنظيم می کردم بهش گفتم تا حالا با کسی از کون حال کردی گفت نه فقط فقط ساک زدم گفتم می خواهی ببينی چه مزه ای داره
اول کمی منمن کرد و گفت نه ولی من گفتم حالا بگذار حال کنيم می بينی چه حالی ميده و قبول کرد من رفتم سراغ يخچال و قوطی کرم رو آوردم پرسيد کرم برای چيه گفتم آوردم کمی روان شه زياد دردت نياد گفت مگه درد داره گفتم نه زياد ولی لذتش به دردش می ارزه با انگشتم يه کم کرم به دم سوراخش ماليدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو سوراخش اول می خنديد و می گفت کرم خنکه و قلقلکش مياد من تو دلم گفتم اولش می خندي اميدوارم آخرش گريه نکنی و کمی هم کرم به سر کير خودم ماليدم سر کيرم رو به سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جای که می تونی بده بالا و من هم سر کيرم رو کردم تو کونش يکی کم كه فشار آورم گفت درش بيار درد داره و من هم کشيدم بيرون دوباره کرم رو به سوراخش ماليدمو حسابی چربش کردم اين بار کيرم رو کردم تو دوباره گفت خيلی درد داره ولي اين بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کيرم رو فشار دادم تو معلوم بود حسابی دردش اومده بود و وقتی تمام کيرم رو کردم تو کونش جيغ کشيد و با لشتی که جلوش بو گاز گرفت و وقتی من شروع به عقب وجلو کردن کردم ديکه انگار اصلا احساس درد نمی کرد و خيلی خوشش اومده بود و می گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر می شد و صدای اه اه مژده هم منو حشريتر می کرد يهو احساس کردم داره اب مياد و کيرم رو ار سوراخ مژده كشيدم بيرون و کيرم رو گذاشتم روی کونش و آبم رو ريختم رو کمرش و بعد ولو شدم روی زمين و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بريم حمام و کمکش کردم و بردمش حمام و با هم دوش گرفتيم و کمی هم زير دوش با هم حال کرديم و وقتی از حمام بيرون اومديم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ يک لبخندی زد و گفت گمشو دارم از کون درد می ميرم و جفتمون زديم زير خنده و حالا هر وقت مژده رو می بينم و ميخوام اذيتش کنم ميگم باز هم از کون دوست داری حال کنی می خنده و به شوخی منو ميزنه. بين خودمون باشه 5 ، 6 بار ديگه با مژده ازکون حال کردم اون هيچ وقت به من نه نميگه
اول کمی منمن کرد و گفت نه ولی من گفتم حالا بگذار حال کنيم می بينی چه حالی ميده و قبول کرد من رفتم سراغ يخچال و قوطی کرم رو آوردم پرسيد کرم برای چيه گفتم آوردم کمی روان شه زياد دردت نياد گفت مگه درد داره گفتم نه زياد ولی لذتش به دردش می ارزه با انگشتم يه کم کرم به دم سوراخش ماليدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو سوراخش اول می خنديد و می گفت کرم خنکه و قلقلکش مياد من تو دلم گفتم اولش می خندي اميدوارم آخرش گريه نکنی و کمی هم کرم به سر کير خودم ماليدم سر کيرم رو به سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جای که می تونی بده بالا و من هم سر کيرم رو کردم تو کونش يکی کم كه فشار آورم گفت درش بيار درد داره و من هم کشيدم بيرون دوباره کرم رو به سوراخش ماليدمو حسابی چربش کردم اين بار کيرم رو کردم تو دوباره گفت خيلی درد داره ولي اين بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کيرم رو فشار دادم تو معلوم بود حسابی دردش اومده بود و وقتی تمام کيرم رو کردم تو کونش جيغ کشيد و با لشتی که جلوش بو گاز گرفت و وقتی من شروع به عقب وجلو کردن کردم ديکه انگار اصلا احساس درد نمی کرد و خيلی خوشش اومده بود و می گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر می شد و صدای اه اه مژده هم منو حشريتر می کرد يهو احساس کردم داره اب مياد و کيرم رو ار سوراخ مژده كشيدم بيرون و کيرم رو گذاشتم روی کونش و آبم رو ريختم رو کمرش و بعد ولو شدم روی زمين و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بريم حمام و کمکش کردم و بردمش حمام و با هم دوش گرفتيم و کمی هم زير دوش با هم حال کرديم و وقتی از حمام بيرون اومديم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ يک لبخندی زد و گفت گمشو دارم از کون درد می ميرم و جفتمون زديم زير خنده و حالا هر وقت مژده رو می بينم و ميخوام اذيتش کنم ميگم باز هم از کون دوست داری حال کنی می خنده و به شوخی منو ميزنه. بين خودمون باشه 5 ، 6 بار ديگه با مژده ازکون حال کردم اون هيچ وقت به من نه نميگه
سکس خــانـوادگـی
من هيچوقت عادت نداشتم باهمكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم.بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم.سال سومي كه دانشگاه بودم خونه اي گرفتم كه هم بزرگ بودوهم ارزان ودرضمن گاراژي داشت كه ازاون به عنوان مغازه تعميركامپيوتر استفاده ميكردم.صاحبخانه من يك زن تنها بودبا2 تا پسر كه يكي سال سوم راهنمايي بود و اسمش بيژن بود وديگري فقط 5سال داشت ودرطبقه بالا زندگي ميكردند.شوهراين زن به تازگي فوت كرده بود واوباارثيه بسيار زيادي كه برايش مانده بود به راحتي زندگي ميكرد.بيژن ازهمانروزهاي اول حسابي با من دوست شده بود طوريكه اكثرا خونه من بود ومن بقدري به اواطمينان پيدا كرده بودم كه مغازه را گاهي اوقات بدست او ميسپردم تا اداره كند.يكروز كه باهم توخونه مشغول فيلم سوپر نگاه كردن بوديم ناگهان ديدم دست بيژن به طرف كيرم رفت وبا اون شروع به بازي كرد.با تعجب دست اوراپس زدم وگفتم:اينكارها چيه ميكني؟-گفت:چي ميشه توهم مثل اين مرده ازكون منو ميكردي؟ خيال كردم شوخي ميكنه براي همين خنديدم وگفتم:پس لخت كن تا منم بكنم تو كونت.بيژن سريعتراز اونچه فكرشو ميكردم شلوارشو كشيد پايين وكونشو به طرف من گرفت وگفت:بيا بكن.دوزاريم افتاد كه آقاكون تشريف دارند.راستش من از كردن كون پسرها متنفرم وخيلي از همجنس بازي بدم مياد.براي همين دعواش كردم و گفتم:شلوارشو بپوشه.اونم ترسيد وبلندشد شلوارشو پوشيد.منم فيلم سوپرو خاموش كردم.ديده بودم بيژن بعضي اوقات باآدمهاي بزرگتراز خودش ميگرده اما فكرنميكردم اهل اينكارها باشه.ازاونروز من زياد به بيژن رونميدادم اما نه اينكه اين مساله روي دوستي ما تاثير بگذاره.نه،فقط ديگرباهم فيلم سوپر نگاه نميكرديم يا حرفي درمورد دختربازيها نميزديم.يكروز من يكي از دوست دخترهام را آورده بودم و داشتم ميكردمش كه ناگهان ديدم بيژن وارد خونه شد ومارا باهم ديد به اواشاره كردم بره واونم رفت.ازدست خودم ناراحت شدم كه چرا كليد خونه رابهش دادم.اما بعد به خودم گفتم:اشكال نداره بيژن واقعاقابل اعتماده.فرداي اونروز وقتي بيژن داخل خونه اومد جور عجيبي بود و اصلا مثل بقيه روزها نبود.ميدونستم امروز قراره اتفاقي بيفته،اما چه اتفاقي؟بيژن به طرف كامپيوتررفت ويكcd داخل اون گذاشت.يك فيلم سوپر بودكه يك مردبا يك مرد ديگر مشغول حال كردن بودند.به اون گفتم:زود فيلمو خاموش كن واون جواب داد:راستي چرا از من ميترسي؟ من گفتم:من بهيچوجه ازتو نميترسم گفت: پس چرا منو نميكني؟جواب دادم:ازكردن پسرها بدم مياد.بيژن گفت:ببين بيا يك كاري بكنيم تو لازم نيست منو بكني فقط بذار من برات ساك بزنم.نميدوني چقدر هوس ساك زدن براي تو به سرم زده.توبهترين دوست مني خودت ميدوني كه من هيچكسو اندازه تو دوست ندارم.من با اينهمه آدمها سكس داشتم اونوقت باتوكه اينقدر دوستت دارم…..بيژن بعد ازگفتن اين حرفها به گريه افتاد.من از همجنس بازي متنفربودم.خيلي متنفر.اما به خودم گفتم: دلم نمياد دلشو بشكنم.يك ساك زدن چيزي نبودكه ازاون دريغ كنم.تازه خوشم هم ميومد.به آرامي كمربندمو درآوردم وشلوارمو كاملا كشيد بيرون.كيرمو توي دستهاش گرفت وبوسيد وبعد شروع كرد به ساك زدن.بقدري حرفه اي ساك ميزد كه حدنداشت.خيلي خوشم اومد وروي صندلي نشستم و اون تا دلش ميخواست عقده هاش رو خالي كرد.حدود نيم ساعتي گذشت ومن آبم اومد واون تمامش رو خورد.ازاونروز به بعد هروقت فيلم سوپر نگاه ميكرديم اون بلافاصله دستش سمت كيرم ميرفت وبعد هم برام ساك ميزد.اجازه ندادم رابطه ما بيشتر از اين بشه گفتم كه از همجنس بازي بدم ميومد.اما اونطوري ساك ميزد كه وسوسه ميشدم.يكروز كه مثل هميشه داشتيم فيلم نگاه ميكرديم واونم ساك ميزد وقتي آبم اومد ازش به شوخي پرسيدم:بيژن راستشو بگو خيلي قشنگ ساك ميزني.ساك زدنو كي بهت يادداده؟واونم جواب داد:مامانم.
ماتم برد وفكركردم نكنه خوب نشنيدم وبراي همين دوباره ازش پرسيدم:كي واوباز گفت:مامانم.باتعجب پرسيدم:مامانت؟چطور؟؟؟ بيژن گفت:راستش دوماه بعداز وفتي بابام فوت كرد يكشب كه رو تختم خوابيده بودم ديدم انگار يكي داره با كيرم بازي ميكنه.ترسيدم واز خواب بلندشدم كه ديدم مامانمه.مامانم وقتي ديد كه من بلند شدم انگشتشو رو بينيش گذاشت واشاره كرد ساكت باشم وحرفي نزنم.منكه ترسيده بودم هيچي نگفتم واون شروع كرد با كيرمن بازي كردن وبعدهم برام ساك زد.اونوقت بلندشدو گفت:بخواب روم من هنوز ميترسيدم ولي اون منو بلند كردوروي خودش آوردوبا دستش كيرمو گذاشت توكسش وگفت بكن.من گفتم:آخه مامان.واون گفت:آخه نداره زودباش.منم شروع كردم به كردن واينقدر كردمش كه آبم اومد.از اونروز به بعد بامامانم خيلي سكس داريم.مامانم بود كه ساك زدنو يادم دادچون وقتي فهميد منم مثل اون دوست دارم كرده بشم يك كير مصنوعي تهيه كرد وهميشه بعداز اينكه من ميكنمش اون منو ميكنه.البته مامانم نميدونه كه من به بقيه هم ميدم.ماتم برده بود ماجرايي كه شنيده بودم عجيبتر ازاون بود كه بخوام به خودم بياد.مادربيژن فوق العاده زيبا بودومعلوم بود درسني خيلي پايين مثلا 14 سال ازدواج كرده چون الان بيشتراز31 يا 32 نداشت.اون يك زن بيوه بود كه خيلي از مردهاي محل را حشري كرده بوداما به هيچكسي رونميدادو همه توي محل فكر ميكردند از اون زن پاكتر پيدا نميشه.يادمه هربار بامنم صحبت ميكردسرشو مينداخت پايين وحرف ميزد وهيچوقت توي چشمام نگاه نميكرد.به بيژن گفتم خوب بقيه اش؟ بيژن گفت:بقيه نداره ميدوني ديشب مامانم خواست با من حال كنه كه نذاشتم.راستش فكرميكنم يكجورايي جلوش كم ميارم.آخه اون خيلي حشريه وتا به من دست ميزنه من آبم مياد.اگرمنم مثل توبودم كه آبم دير ميومدخيلي عالي بود چون اونو ميتونستم راحتتر ارضا كنم.فكري به سرم زد اما يك لحظه از بيژن ترسيدم با وجود اين شهوت طوري به من فشارآوردكه نتونستم جلوش استقامت كنم.با صدايي لرزان به بيژن گفتم:بيژن يك چيزي بهت بگم ناراحت نميشي؟بيژن گفت:ميدوني كه من از دست تو هيچوقت ناراحت نميشم.-آخه اين چيزي نيست كه ناراحت نشي -اشكال نداره بگوبالحني كه خيلي سعي ميكردم بهش برنخوره وفكرنكنه آدمي هستم كه ازاين مسئله ميخوام سواستفاده كنم گفتم:بيژن ميشه كاري كني من ومادرت با هم…حرفموخوردم.ادامه ندادم.يك لحظه ترسيدم وبه خودم اومدم.بيژن نگاهي عميق به من انداخت وگفت:ميدوني تو بهترين دوست مني.بااينكه ميدونم كارم اشتباهه اما چون تومثل برادرم ميموني وبه نوعي جزو خانواده مابه حساب مياي پس اشكالي نداره.اما اينوبگم مطمئنم مامانم راضي نميشه مابايد كاري كنيم كه اون غافلگير بشه.پرسيدم:چطوري؟ اون جواب داد:امشب ساعت 9 شب ميام دنبالت و اونجا بهت ميگم.شب شد ومن منتظر بيژن مونده بودم.بيژن كمي زودتر از ساعت 9 اومد وبه من گفت:گوش كن.من تورو زير تختم قايم ميكنم وبعدميگم زودتر ميخوام بخوابم.مامانم چون ديشب نكردمش امشب خيلي حشريه و حتما مياد تا خوابم نبرده سراغم.وسط حال تو يكهو بلندشو وشروع كن به حال كردن. اميدوارم اينجوري راضي بشه به توهم بده.طوري كه كسي نفهميد بيژن منو برد داخل خونه ومن رفتم زير تختش حدودا بعدازنيم ساعت كه شام خوردندبيژن به مادرش گفت ميخوادبخوابه واومد تو اطاق وكاملا لخت شدوروي تخت خوابيد.به آهستگي ازمن پرسيد:حاضري؟ومنم گفتم آره.طولي نكشيد كه مادر بيژن اومد وبا ديدن بيژن كه كاملا لخت شده بودگفت:آخ پسركم انگار امروز خيلي دلت ميخواسته مامان زودتر بياد وبعدشروع كردم به لخت شدن.اززيرتخت جوريكه منو نبينه نگاهش ميكردم بدنش سفيد وچاق بود خيلي خوشگل بود.سينه هاش تكون ميخورد وسوراخ كونش كمي گشاد بودكه مشخص ميكردكير كاملا توش جا ميگيره.مادربيژن جلوي تخت شروع كرد خودشو مالوندن وسينه هاش را با دستهاش فشار دادن وخودشو هي خم وراست ميكرد.بعدازمدتي روي تخت نشست وكسشو گذاشت روي انگشت پاي بيژن كاملا توي كسش رفت.اونوقت دستش به طرف كير بيژن دراز كرد وديگه شروع كرد به ساك زدن.تحريك شده بودم.خيلي آهسته طوريكه مامانش منونبينه اززير تخت اومدم بيرون وبعد لباسهام رادرآوردم وكاملا برهنه شدم.بيژن منو ديد وبا دستش طوريكه مامانش نبينه به من اشاره كردبياو مادرش را بغل كرد وكس مادرش را گذاشت توكيرش.اونوقت محكم مامانشو گرفت ونذاشت تكون بخوره.
مادربيژن گفت:چقدر امروز مهربون شدي عزيزم،آره بكن،بكن زودباش.به بالاي تخت رفتم.اونقدر تكون ميخوردند كه متوجه نشدند وكيرمو گذاشتم روي كون مادرش وفشاردادم.مادربيژن ترسيد وخودشو بزور آزاد كرد وبه من نگاه كرد.ترسيدم وچيزي نگفتم.روشو ازطرف من برگردوند وبه پسرش كه بيخيال داشت مارا نگاه ميكرد نگاهي انداخت وگفت:پاشو.بيژن گفت:بلند نميشم چيه مگرچي شده؟مادربيژن گفت:اين اينجا چيكار ميكنه؟بيژن جواب داد:ميخواد بكندت مگه كير نميخواستي اينم كير.يك كير بزرگ داره كه ميتونه جرت بده.مادربيژن گفت:يعني چي؟درست حرف بزن.من گفتم:عذر ميخوام ولي من و بيژن با هم اين تصميمو گرفتيم.مادرش گفت:چي؟ چه تصميمي؟بيژن جواب داد:كه توروجرت بديم مگه احتياج نداشتي يكي بكنت خوب اينم همون يكي.ديگه حرفت چيه؟بيژن بلندشد ومادرش راكه ساكت شده بود گرفت وخم كرد وبعد محكم با دستش روي كونش زد وگفت:مگه كيرنميخواي وبازهم بادستش روي كونش زد.مادربيژن چيزي نگفت ولي نزديك بود گريه اش بگيره.بيژن به من اشاره كرد كه معطل نكن وزودبكن تو كونش.سريع به طرف كونش رفتم وكيرمو گذاشتم تو كونش.مادربيژن دادي كشيدوكمي خودشو جلوكشيد ومن باز فشاردادم كه كيرم كاملا رفت توكونش.واضح بود كه مادرش چون خيلي وقت بود باكير يك بچه حال كرده بودحالا كه يك كيركلفت ميرفت توكونش داشت دردميكشيد.بيژن مادرش رابه صورت چهاردست وپا روي تخت گذاشت وبه من اشاره كرد كه ادامه بدم ومنم به شدت كيرمو تو كونش عقب جلو ميكردم.مادربيژن دردميكشيد اما معلوم بود ازاين وضع ناراضي نيست.بيژن همينجور كه مادرش براش ساك ميزد با دستش محكم روي كون وكمر مادرش ميزد وبه من ميگفت:جرش بده زودباش.چندوقته كه كير كلفت به خودش نديده نشونش بده چه كيري داري زودباش.مادربيژن با ناله هاش حرف اونو تاييد ميكرد بيژن كيرشو از دهن مادرش درآوردوبه منم اشاره كرد بلندشم وبعد مادرش را برگردوند واز پشت خوابوند روتخت و گفت:بكن توكسش. كيرمو تا بيخ كردم توكس مادربيژن كه از لذت با دندوناش بالش را داشت پاره ميكرد.بدجوري اونوميكردم.بيژن سينه هاي مادرش را گرفته بود وبه شدت فشار ميداد.مادربيژن به پسرش اشاره كرد كه كيرشو بكنه لاي سينه هاي اون وبيژن هم به حرفش گوش كرد وبه مادرش لا سينه اي گذاشت.بعدازمدتي مادربيژن بلندشدو كيرمنو كرد تو دهنش وبازبونش اول سركيرم وبعد تمامش را ليس زد اونوقت كيرمو فشارداد وميك زد.بازبونش روي كلاهك كيرمو سريع زبون ميزد وهي اونو كاملا تو دهنش ميكرد.بيژن هم از عقب به كس مامانش گذاشته بودوهمونجوري انگشتشو توي كونش كرده بود.بعد ازمدتي آب بيژن اومد واونو ريخت روي كمرمامانش وبعد به مادوتا گفت:من ميرم بيرون تا شما راحت باشيد.من به عقب مامانش رفتم وكيرمو گذاشتم توي كونش.مامانش آهسته گفت:خيلي كيرت كلفته.ومن گفتم باهمين كير پاره ات ميكنم.مامانش دوباره گفت:ازكونم دربيار بكن توكسم چند وقته كسم كيركلفت به خودش نديده.كيرمو درآوردم وگذاشتم توكسش.حدودا نزديك به 10 دقيقه فقط از كس كردمش.ازشدت شهوت آبم داشت ميومد به مادر بيژن گفتم:آبم داره مياد كه اون گفت:خيلي خوب بده بخورمش.ديگه تكونهام تند شده بود وهردومون شديدا عرق كرده بوديم.بعدازچنددقيقه فهميدم ديگه آخرشه وداره مياد براي همين بلند شدم وكيرمو گذاشتم تودهن مادربيژن.با فشارزيادي آبم ريخت رو صورتش.مادر بيژن كيرمو تاآخركردتو دهنش وبا ساك خوبي كه زد تمام آبمو خورد.بيحال كيرمو درآوردم وكنارش خوابيدم.بعدازچنددقيقه بيژن هم اومد وكنارمادرازكشيد.مادربيژن با لبخند گفت:ديديد حريف هردو تاتون شدم.ما خنديديم.بيژن گفت:ببينيم چقدرطاقت مياري؟مادربيژن پرسيد:طاقت؟وبيژن جواب داد:آره چون ازاين به بعد هرشب اين بلا رو سرت مياريم.هرسه خنديديم.ازاون شب به بعد هروقت دلم ميخواست كس بكنم ميرفتم طبقه بالا و مادر بيژن را ميكردم.گاهي اوقات هرسه ماباهم حال ميكرديم واين راز بزرگ در سينه هاي ما حفظ ميشد.
ماتم برد وفكركردم نكنه خوب نشنيدم وبراي همين دوباره ازش پرسيدم:كي واوباز گفت:مامانم.باتعجب پرسيدم:مامانت؟چطور؟؟؟ بيژن گفت:راستش دوماه بعداز وفتي بابام فوت كرد يكشب كه رو تختم خوابيده بودم ديدم انگار يكي داره با كيرم بازي ميكنه.ترسيدم واز خواب بلندشدم كه ديدم مامانمه.مامانم وقتي ديد كه من بلند شدم انگشتشو رو بينيش گذاشت واشاره كرد ساكت باشم وحرفي نزنم.منكه ترسيده بودم هيچي نگفتم واون شروع كرد با كيرمن بازي كردن وبعدهم برام ساك زد.اونوقت بلندشدو گفت:بخواب روم من هنوز ميترسيدم ولي اون منو بلند كردوروي خودش آوردوبا دستش كيرمو گذاشت توكسش وگفت بكن.من گفتم:آخه مامان.واون گفت:آخه نداره زودباش.منم شروع كردم به كردن واينقدر كردمش كه آبم اومد.از اونروز به بعد بامامانم خيلي سكس داريم.مامانم بود كه ساك زدنو يادم دادچون وقتي فهميد منم مثل اون دوست دارم كرده بشم يك كير مصنوعي تهيه كرد وهميشه بعداز اينكه من ميكنمش اون منو ميكنه.البته مامانم نميدونه كه من به بقيه هم ميدم.ماتم برده بود ماجرايي كه شنيده بودم عجيبتر ازاون بود كه بخوام به خودم بياد.مادربيژن فوق العاده زيبا بودومعلوم بود درسني خيلي پايين مثلا 14 سال ازدواج كرده چون الان بيشتراز31 يا 32 نداشت.اون يك زن بيوه بود كه خيلي از مردهاي محل را حشري كرده بوداما به هيچكسي رونميدادو همه توي محل فكر ميكردند از اون زن پاكتر پيدا نميشه.يادمه هربار بامنم صحبت ميكردسرشو مينداخت پايين وحرف ميزد وهيچوقت توي چشمام نگاه نميكرد.به بيژن گفتم خوب بقيه اش؟ بيژن گفت:بقيه نداره ميدوني ديشب مامانم خواست با من حال كنه كه نذاشتم.راستش فكرميكنم يكجورايي جلوش كم ميارم.آخه اون خيلي حشريه وتا به من دست ميزنه من آبم مياد.اگرمنم مثل توبودم كه آبم دير ميومدخيلي عالي بود چون اونو ميتونستم راحتتر ارضا كنم.فكري به سرم زد اما يك لحظه از بيژن ترسيدم با وجود اين شهوت طوري به من فشارآوردكه نتونستم جلوش استقامت كنم.با صدايي لرزان به بيژن گفتم:بيژن يك چيزي بهت بگم ناراحت نميشي؟بيژن گفت:ميدوني كه من از دست تو هيچوقت ناراحت نميشم.-آخه اين چيزي نيست كه ناراحت نشي -اشكال نداره بگوبالحني كه خيلي سعي ميكردم بهش برنخوره وفكرنكنه آدمي هستم كه ازاين مسئله ميخوام سواستفاده كنم گفتم:بيژن ميشه كاري كني من ومادرت با هم…حرفموخوردم.ادامه ندادم.يك لحظه ترسيدم وبه خودم اومدم.بيژن نگاهي عميق به من انداخت وگفت:ميدوني تو بهترين دوست مني.بااينكه ميدونم كارم اشتباهه اما چون تومثل برادرم ميموني وبه نوعي جزو خانواده مابه حساب مياي پس اشكالي نداره.اما اينوبگم مطمئنم مامانم راضي نميشه مابايد كاري كنيم كه اون غافلگير بشه.پرسيدم:چطوري؟ اون جواب داد:امشب ساعت 9 شب ميام دنبالت و اونجا بهت ميگم.شب شد ومن منتظر بيژن مونده بودم.بيژن كمي زودتر از ساعت 9 اومد وبه من گفت:گوش كن.من تورو زير تختم قايم ميكنم وبعدميگم زودتر ميخوام بخوابم.مامانم چون ديشب نكردمش امشب خيلي حشريه و حتما مياد تا خوابم نبرده سراغم.وسط حال تو يكهو بلندشو وشروع كن به حال كردن. اميدوارم اينجوري راضي بشه به توهم بده.طوري كه كسي نفهميد بيژن منو برد داخل خونه ومن رفتم زير تختش حدودا بعدازنيم ساعت كه شام خوردندبيژن به مادرش گفت ميخوادبخوابه واومد تو اطاق وكاملا لخت شدوروي تخت خوابيد.به آهستگي ازمن پرسيد:حاضري؟ومنم گفتم آره.طولي نكشيد كه مادر بيژن اومد وبا ديدن بيژن كه كاملا لخت شده بودگفت:آخ پسركم انگار امروز خيلي دلت ميخواسته مامان زودتر بياد وبعدشروع كردم به لخت شدن.اززيرتخت جوريكه منو نبينه نگاهش ميكردم بدنش سفيد وچاق بود خيلي خوشگل بود.سينه هاش تكون ميخورد وسوراخ كونش كمي گشاد بودكه مشخص ميكردكير كاملا توش جا ميگيره.مادربيژن جلوي تخت شروع كرد خودشو مالوندن وسينه هاش را با دستهاش فشار دادن وخودشو هي خم وراست ميكرد.بعدازمدتي روي تخت نشست وكسشو گذاشت روي انگشت پاي بيژن كاملا توي كسش رفت.اونوقت دستش به طرف كير بيژن دراز كرد وديگه شروع كرد به ساك زدن.تحريك شده بودم.خيلي آهسته طوريكه مامانش منونبينه اززير تخت اومدم بيرون وبعد لباسهام رادرآوردم وكاملا برهنه شدم.بيژن منو ديد وبا دستش طوريكه مامانش نبينه به من اشاره كردبياو مادرش را بغل كرد وكس مادرش را گذاشت توكيرش.اونوقت محكم مامانشو گرفت ونذاشت تكون بخوره.
مادربيژن گفت:چقدر امروز مهربون شدي عزيزم،آره بكن،بكن زودباش.به بالاي تخت رفتم.اونقدر تكون ميخوردند كه متوجه نشدند وكيرمو گذاشتم روي كون مادرش وفشاردادم.مادربيژن ترسيد وخودشو بزور آزاد كرد وبه من نگاه كرد.ترسيدم وچيزي نگفتم.روشو ازطرف من برگردوند وبه پسرش كه بيخيال داشت مارا نگاه ميكرد نگاهي انداخت وگفت:پاشو.بيژن گفت:بلند نميشم چيه مگرچي شده؟مادربيژن گفت:اين اينجا چيكار ميكنه؟بيژن جواب داد:ميخواد بكندت مگه كير نميخواستي اينم كير.يك كير بزرگ داره كه ميتونه جرت بده.مادربيژن گفت:يعني چي؟درست حرف بزن.من گفتم:عذر ميخوام ولي من و بيژن با هم اين تصميمو گرفتيم.مادرش گفت:چي؟ چه تصميمي؟بيژن جواب داد:كه توروجرت بديم مگه احتياج نداشتي يكي بكنت خوب اينم همون يكي.ديگه حرفت چيه؟بيژن بلندشد ومادرش راكه ساكت شده بود گرفت وخم كرد وبعد محكم با دستش روي كونش زد وگفت:مگه كيرنميخواي وبازهم بادستش روي كونش زد.مادربيژن چيزي نگفت ولي نزديك بود گريه اش بگيره.بيژن به من اشاره كرد كه معطل نكن وزودبكن تو كونش.سريع به طرف كونش رفتم وكيرمو گذاشتم تو كونش.مادربيژن دادي كشيدوكمي خودشو جلوكشيد ومن باز فشاردادم كه كيرم كاملا رفت توكونش.واضح بود كه مادرش چون خيلي وقت بود باكير يك بچه حال كرده بودحالا كه يك كيركلفت ميرفت توكونش داشت دردميكشيد.بيژن مادرش رابه صورت چهاردست وپا روي تخت گذاشت وبه من اشاره كرد كه ادامه بدم ومنم به شدت كيرمو تو كونش عقب جلو ميكردم.مادربيژن دردميكشيد اما معلوم بود ازاين وضع ناراضي نيست.بيژن همينجور كه مادرش براش ساك ميزد با دستش محكم روي كون وكمر مادرش ميزد وبه من ميگفت:جرش بده زودباش.چندوقته كه كير كلفت به خودش نديده نشونش بده چه كيري داري زودباش.مادربيژن با ناله هاش حرف اونو تاييد ميكرد بيژن كيرشو از دهن مادرش درآوردوبه منم اشاره كرد بلندشم وبعد مادرش را برگردوند واز پشت خوابوند روتخت و گفت:بكن توكسش. كيرمو تا بيخ كردم توكس مادربيژن كه از لذت با دندوناش بالش را داشت پاره ميكرد.بدجوري اونوميكردم.بيژن سينه هاي مادرش را گرفته بود وبه شدت فشار ميداد.مادربيژن به پسرش اشاره كرد كه كيرشو بكنه لاي سينه هاي اون وبيژن هم به حرفش گوش كرد وبه مادرش لا سينه اي گذاشت.بعدازمدتي مادربيژن بلندشدو كيرمنو كرد تو دهنش وبازبونش اول سركيرم وبعد تمامش را ليس زد اونوقت كيرمو فشارداد وميك زد.بازبونش روي كلاهك كيرمو سريع زبون ميزد وهي اونو كاملا تو دهنش ميكرد.بيژن هم از عقب به كس مامانش گذاشته بودوهمونجوري انگشتشو توي كونش كرده بود.بعد ازمدتي آب بيژن اومد واونو ريخت روي كمرمامانش وبعد به مادوتا گفت:من ميرم بيرون تا شما راحت باشيد.من به عقب مامانش رفتم وكيرمو گذاشتم توي كونش.مامانش آهسته گفت:خيلي كيرت كلفته.ومن گفتم باهمين كير پاره ات ميكنم.مامانش دوباره گفت:ازكونم دربيار بكن توكسم چند وقته كسم كيركلفت به خودش نديده.كيرمو درآوردم وگذاشتم توكسش.حدودا نزديك به 10 دقيقه فقط از كس كردمش.ازشدت شهوت آبم داشت ميومد به مادر بيژن گفتم:آبم داره مياد كه اون گفت:خيلي خوب بده بخورمش.ديگه تكونهام تند شده بود وهردومون شديدا عرق كرده بوديم.بعدازچنددقيقه فهميدم ديگه آخرشه وداره مياد براي همين بلند شدم وكيرمو گذاشتم تودهن مادربيژن.با فشارزيادي آبم ريخت رو صورتش.مادر بيژن كيرمو تاآخركردتو دهنش وبا ساك خوبي كه زد تمام آبمو خورد.بيحال كيرمو درآوردم وكنارش خوابيدم.بعدازچنددقيقه بيژن هم اومد وكنارمادرازكشيد.مادربيژن با لبخند گفت:ديديد حريف هردو تاتون شدم.ما خنديديم.بيژن گفت:ببينيم چقدرطاقت مياري؟مادربيژن پرسيد:طاقت؟وبيژن جواب داد:آره چون ازاين به بعد هرشب اين بلا رو سرت مياريم.هرسه خنديديم.ازاون شب به بعد هروقت دلم ميخواست كس بكنم ميرفتم طبقه بالا و مادر بيژن را ميكردم.گاهي اوقات هرسه ماباهم حال ميكرديم واين راز بزرگ در سينه هاي ما حفظ ميشد.
مسـافر خـونه
از ناصر خسرو که پيچيدم تو کوچه ضربان قلبم اونقدر تند شده بود كه احساس می كردم الان از قفسه سينه م می زنه بيرون . بدنم داغ شده بود . با خودم فکر کردم « امروز ديگه به علامتاش جواب می دم » . دو روز پيش به مسافرخونه اومده بودن . از ترکيه . همراه چند خونواده ديگه . خراسونی بودن . مال طرفای قوچان . برای آوردن جنس به ترکيه رفته بودن . طاقه های پارچه جين که دلالها می اومدن و همونجا توی مسافرخونه جنسا رو می خريدن . هم سن و سال خودم به نظر می رسيد . با پدر و مادر و برادر بزرگترش بود و سه تا دختر بچه قد و نيم قد ديگه . اتاقشون تقريباْ ته راهرو بود . من تو يه اتاق يه تخته اول راهرو بودم . نزديک دستشوييها . اتاق خيلی کوچيک بود . غير از تخت يه ميز و صندلی کهنه فلزی هم توی اتاق بود . با يه پارچ و ليوان پلاستيکی و يه زير سيگاری . يه هفته ای می شد که تو اين مسافرخونه بودم . ثبت نام دانشگاه رو انجام داده بودم و منتظر تعيين وضعيت خوابگاه بودم . معلوم نبود به پسرا خوابگاه می دن يا نه . چشمای درشتی داشت . چند بار غافلگيرش کرده بودم . خيره به من نگاه می کرد . چشماش برق عجيبی داشت . آدمو وادار می کرد که نگاهشو بدزده . يه گوشه حياط مسافرخونه می نشست و خواهرشو می پاييد که با جيغ و فرياد دنبال هم می دويدند . توی حياط که می رفتم سنگينی نگاهشو حس می کردم . شايد اتفاقی بود که دوبار تقريباْ همزمان دستشويی رفته بوديم اما مطمئنم اتفاقی نبود که موقع رد شدن توی راهرو خودش رو به من مالوند . راهرو خلوت بود . « امروز ديگه حتماْ بهش جواب می دم » .غوغای دستفروشهای کوچه مروی ديگه برام عادی شده بود . پيچيدم توی کوچه باريک و بن بست منتهی به مسافرخونه . مسافرخونه ته کوچه بود . کليد اتاقم رو از تابلو برداشتم و رفتم تو حياط . خلوت بود . خبری از اون نبود . از پله ها بالا رفتم . نگاهی به ته راهرو انداختم . اونجا بود . داشت ظرف غذای روی گاز پيک نيک را هم می زد . صدای راه رفتنم روی موزاييکهای تق و لق راهرو توجهشو جلب کرد . برگشت . نگاهمون به هم گره خورد . به طرف دستشويی رفتم . فکر کردم « اگه بياد اين طرف … » . آبی به صورتم زدم . زير چشمی مواظبش بودم . گاز پيک نيک رو خاموش کرد و اومد طرف دستشويی . بايد يه جوری تحريکش می کردم شايد عکس العملی نشون بده .عمداْ باسنم رو عقب دادم و خم شدم . وانمود کردم که دارم صورتمو می شورم . باورم نمی شد . آهسته خودشو بهم ماليد و رد شد . رفت سراغ شير آب کناری من و شروع به شستن دستاش کرد . شير آب رو بستم . فکر کردم « الان … الان موقعه شه … » . تمام جرأتمو جمع کردم . به طرفش خم شدم و طوری که خودمم به زور شنيدم گفتم « اگه يه وخ حوصله تون سر رفت … در اتاق من بازه …» .داخل اتاق كه رفتم درو رو هم گذاشتم . خودمو انداختم رو تخت . چشمام تازه گرم شده بود كه صدای جير جير لولای در اتاق چرتمو پاره كرد . خودش بود . اولين چيزی كه تو صورتش به چشم می خورد چشمای درشت و سياهش بود . چهره دلنشينی داشت . ته مونده خجالت دخترونه هنوز تو چشماش موج می زد . قدش بلند نبود . هيكل نسبتاَ تپلی داشت كه حتی از زير چادر سفيد گلدارش هم دلربای تمام عياری بود . نيم خيز شدم و گفتم « سلام ! » .صورتش از هميشه قرمز تر بود انگار تازه از حموم برگشته بود . در اتاق هنوز باز بود . رفتم از لای در نگاهی به راهرو انداختم . کسی نبود . درو بستم . گفت « به مادرم گفته م می رم حموم … » . ساک کوچکی دستش بود . ساک رو ازش گرفتم و گذاشتم کنار در . دستشو تو دستم گرفتم . گفتم « اسم شما ساراست … نه ؟ روز اول که اومده بودين شنيدم مادرتون صداتون می کرد » . سرشو تکونی دادو آروم پرسيد « اسم شما چيه ؟ » . گفتم « سعيد » . پرسيد « دانشجويين . نه؟ » گفتم « بله » . نشوندمش رو تخت . نمی دونستم از کجا بايد شروع کنم ! تصميم گرفتم كمتر حرف بزنم . به نظر می رسيد زياد اهل صحبت نباشه . چادرشو از سرش برداشتم . اعتراضی نكرد . موهاشو نوازش کردم . هنوز مرطوب بود . تو بغلم گرفتمش . تنگ تر به خودم فشردمش . دستاشو دور کمرم حلقه کرد . صورتمو روی صورتش گذاشتم . لبهامون رو
هم جفت شد . لباشو ليسيدم . چقدر شيرين بود . زبونم تو دهنش کردم . ليسيدش و گاز کوچکی ازش گرفت . شروع کردم به مکيدن لب و دهنش . دستمو از سرش به طرف کمرش پايين بردم . کمر و پهلوهاشو نوازش کردم
. کم کم اومدم طرف سينه ش . پستونهای کوچک و سفتشو تو مشتم گرفتم و مالوندم . همونطور که منو می بوسيد پشتمو نوازش می کرد . حسابی تحريک شده بودم . اندام سفت و دخترونه ای داشت . لباسش از پشت زيپ می خورد . زيپشو باز کردم ودستمو زير لباسش رسوندم . بدنشو که لمس کردم يه خورده لرزيد . احساس کردم اولين باريه که با يه پسر تنها شده . بيشتر به خودم چسبوندمش . آروم که شد دوباره شروع کردم به نوازش بدنش . يواش يواش پيرهنشو پايين کشيدم . مخالفتی نکرد . دستاشو از تو آستينش بيرون آوردم . حالا بالا تنه ش برهنه بود . کرست نبسته بود . سرشو پايين انداخته بود . دوباره شروع کردم به لب گرفتن . دستشو گرفتم و رو کيرم گذاشتم . خجالت می کشيد بگيردش . دستشو کنار می کشيد . دوباره دستشو همونجا می گذاشتم . بالاخره خجالتو کنار گذاشت و گرفتش . کم کم شروع کرد به ماليدنش . زيپ شلوارمو باز کردم . دستشو توی شلوارم کرد و از روی شرت کيرمو تو دست گرفت و ماليد . شلوارمو در آوردم . بعد هم پيرهنمو . رو تخت خوابوندمش . پيرهنشو از تنش در آوردم . حالا تنها پوشش هر دو مون فقط شورتهامون بود . كنارش دراز كشيدم و تو بغلم گرفتمش . خودشو به من چسبوند . باسنشو نوازش كردم . دست كردم توی شورتش و ادامه دادم . شورتش مرطوب بود . دستمو به دوست داشتنی ترين جای بدنش رسوندم . خيس بود . يه خورده باهاش بازی كردم . پاهاشو به هم فشار داد . سعی كردم رطوبت كس نازنينشو با انگشت به سوراخ تنگ كونش برسونم . هنوز از روی شورت كيرمو می ماليد . شورتمو پايين كشيدم و كيرم رو بدون حجاب و مانع در اختيارش گذاشتم .
براش جالب بود . سعی می كرد همه نقاطی كه براش مجهول بود كشف كنه . كيرم . تخمام . باسنم . و حتی اطراف سوراخ كونم رو دست می كشيد . شورتشو كشيدم پايين و كاملاً از پاش در آوردم . شورت خودمم در آوردم . بلندش کردم . ازش خواستم رو لبه تخت بشينه . خودم پايين پاش رو زمين نشستم . پاهاشو از هم باز کردم . يه خورده مقاومت کرد اما زود تسليم شد . کسشو نگاه کردم . عجب چيزی بود . سفيد و تپل مپل و کاملاً بی مو . همونروز تو حموم موهاشو گرفته بود . جون می داد برای ليسيدن . شروع کردم . قلقلکی بود . می خنديد . خودشو به پشت انداخت رو تخت . کسش خيس بود . از در کونش می ليسيدم و به طرف بالا می اومدم . داشت خوشش می اومد . سر جاش بند نمی شد . پاهاشو بلند کردم و رو تخت گذاشتم . حالا به اوضاع مسلط تر بودم . حسابی کس و کونش رو ليسيدم . در کونشو با آب کسش و آب دهنم خيس کرده بودم . حالا وقتش بود که يه قدم جلوتر برم . انگشتمو دم سوراخ کونش گذاشتم و شروع کردم به ماليدن . کم کم انگشتموکردم تو . نرم شده بود . انگشتمو عقب جلو کردم . داخل کونش که ليز شد نگاهی به صورتش انداختم . چشماش حالت خماری داشت . همونطور که انگشتمو تو کونش عقب جلو می کردم برش گردوندم . کمکش کردم که رو تخت حالت چهار دست و پا بگيره . هنوز انگشتم تو کونش بود . انگشتمو در آوردم و سر کيرمو دم سوراخ کونش گذاشتم . کيرم خشک بود و داخل نمی رفت . تو ساکم يه کرم مرطوب کننده دست و صورت داشتم . به فکرم رسيد از اون استفاده کنم . به کيرم حسابی کرم ماليدم و دوباره شروع کردم . کمی به داخلش فرو کردم . می ترسيدم داد بزنه و آبرو ريزی بشه . بيرون کشيدم ودوباره فرو کردم . ناله خفيفی کرد . دوباره بيرون کشيدم وداخل کردم . هر دفعه يه خورده جلو تر می رفتم . کونش حسابی چرب و ليز شده بود . بالاخره تا ته كيرمو داخل كردم . عقب و جلو كه می رفتم آه های كوتاهی می كشيد كه بيشتر و بيشتر منو تحريك می كرد . همونطور كه كيرم تو كونش عقب و جلو می رفت با دستم كسشو ميماليدم . آه و ناله ش بيشتر شده بود . تو وضعيتی بودم كه ديگه برام مهم نبود اگه كسی تو راهرو صداها رو بشنوه چه فكری می كنه ! تو اوج لذت بودم . ديگه وقتش بود . ازش بيرون كشيدم و به سرعت شروع به مالوندن كيرم كردم . آبم پاشيد رو باسن و كمرش . جا خورد . برگشت و به پشت رو تخت افتاد . خودمو انداختم روش و محكم تو بغلم گرفتمش . گفتم « نترس چيزی نيس ! » . بدنش داغ بود . قلبش تند می زد . اونقدر بوسيدمش و نوازشش کردم تا يه خورده آروم شد . يه دفعه از جاش بلند شد و گفت « خيلی دير کرده م . می ترسم مادرم نگران بشه ! » . کمکش کردم خودشو تميز کنه و لباساشو بپوشه . وقتی می خواست از در بره بيرون گرفتمش تو بغلم و لباشو بوسيدم . دستی به صورتم کشيد و از در بيرون رفت
هم جفت شد . لباشو ليسيدم . چقدر شيرين بود . زبونم تو دهنش کردم . ليسيدش و گاز کوچکی ازش گرفت . شروع کردم به مکيدن لب و دهنش . دستمو از سرش به طرف کمرش پايين بردم . کمر و پهلوهاشو نوازش کردم
. کم کم اومدم طرف سينه ش . پستونهای کوچک و سفتشو تو مشتم گرفتم و مالوندم . همونطور که منو می بوسيد پشتمو نوازش می کرد . حسابی تحريک شده بودم . اندام سفت و دخترونه ای داشت . لباسش از پشت زيپ می خورد . زيپشو باز کردم ودستمو زير لباسش رسوندم . بدنشو که لمس کردم يه خورده لرزيد . احساس کردم اولين باريه که با يه پسر تنها شده . بيشتر به خودم چسبوندمش . آروم که شد دوباره شروع کردم به نوازش بدنش . يواش يواش پيرهنشو پايين کشيدم . مخالفتی نکرد . دستاشو از تو آستينش بيرون آوردم . حالا بالا تنه ش برهنه بود . کرست نبسته بود . سرشو پايين انداخته بود . دوباره شروع کردم به لب گرفتن . دستشو گرفتم و رو کيرم گذاشتم . خجالت می کشيد بگيردش . دستشو کنار می کشيد . دوباره دستشو همونجا می گذاشتم . بالاخره خجالتو کنار گذاشت و گرفتش . کم کم شروع کرد به ماليدنش . زيپ شلوارمو باز کردم . دستشو توی شلوارم کرد و از روی شرت کيرمو تو دست گرفت و ماليد . شلوارمو در آوردم . بعد هم پيرهنمو . رو تخت خوابوندمش . پيرهنشو از تنش در آوردم . حالا تنها پوشش هر دو مون فقط شورتهامون بود . كنارش دراز كشيدم و تو بغلم گرفتمش . خودشو به من چسبوند . باسنشو نوازش كردم . دست كردم توی شورتش و ادامه دادم . شورتش مرطوب بود . دستمو به دوست داشتنی ترين جای بدنش رسوندم . خيس بود . يه خورده باهاش بازی كردم . پاهاشو به هم فشار داد . سعی كردم رطوبت كس نازنينشو با انگشت به سوراخ تنگ كونش برسونم . هنوز از روی شورت كيرمو می ماليد . شورتمو پايين كشيدم و كيرم رو بدون حجاب و مانع در اختيارش گذاشتم .
براش جالب بود . سعی می كرد همه نقاطی كه براش مجهول بود كشف كنه . كيرم . تخمام . باسنم . و حتی اطراف سوراخ كونم رو دست می كشيد . شورتشو كشيدم پايين و كاملاً از پاش در آوردم . شورت خودمم در آوردم . بلندش کردم . ازش خواستم رو لبه تخت بشينه . خودم پايين پاش رو زمين نشستم . پاهاشو از هم باز کردم . يه خورده مقاومت کرد اما زود تسليم شد . کسشو نگاه کردم . عجب چيزی بود . سفيد و تپل مپل و کاملاً بی مو . همونروز تو حموم موهاشو گرفته بود . جون می داد برای ليسيدن . شروع کردم . قلقلکی بود . می خنديد . خودشو به پشت انداخت رو تخت . کسش خيس بود . از در کونش می ليسيدم و به طرف بالا می اومدم . داشت خوشش می اومد . سر جاش بند نمی شد . پاهاشو بلند کردم و رو تخت گذاشتم . حالا به اوضاع مسلط تر بودم . حسابی کس و کونش رو ليسيدم . در کونشو با آب کسش و آب دهنم خيس کرده بودم . حالا وقتش بود که يه قدم جلوتر برم . انگشتمو دم سوراخ کونش گذاشتم و شروع کردم به ماليدن . کم کم انگشتموکردم تو . نرم شده بود . انگشتمو عقب جلو کردم . داخل کونش که ليز شد نگاهی به صورتش انداختم . چشماش حالت خماری داشت . همونطور که انگشتمو تو کونش عقب جلو می کردم برش گردوندم . کمکش کردم که رو تخت حالت چهار دست و پا بگيره . هنوز انگشتم تو کونش بود . انگشتمو در آوردم و سر کيرمو دم سوراخ کونش گذاشتم . کيرم خشک بود و داخل نمی رفت . تو ساکم يه کرم مرطوب کننده دست و صورت داشتم . به فکرم رسيد از اون استفاده کنم . به کيرم حسابی کرم ماليدم و دوباره شروع کردم . کمی به داخلش فرو کردم . می ترسيدم داد بزنه و آبرو ريزی بشه . بيرون کشيدم ودوباره فرو کردم . ناله خفيفی کرد . دوباره بيرون کشيدم وداخل کردم . هر دفعه يه خورده جلو تر می رفتم . کونش حسابی چرب و ليز شده بود . بالاخره تا ته كيرمو داخل كردم . عقب و جلو كه می رفتم آه های كوتاهی می كشيد كه بيشتر و بيشتر منو تحريك می كرد . همونطور كه كيرم تو كونش عقب و جلو می رفت با دستم كسشو ميماليدم . آه و ناله ش بيشتر شده بود . تو وضعيتی بودم كه ديگه برام مهم نبود اگه كسی تو راهرو صداها رو بشنوه چه فكری می كنه ! تو اوج لذت بودم . ديگه وقتش بود . ازش بيرون كشيدم و به سرعت شروع به مالوندن كيرم كردم . آبم پاشيد رو باسن و كمرش . جا خورد . برگشت و به پشت رو تخت افتاد . خودمو انداختم روش و محكم تو بغلم گرفتمش . گفتم « نترس چيزی نيس ! » . بدنش داغ بود . قلبش تند می زد . اونقدر بوسيدمش و نوازشش کردم تا يه خورده آروم شد . يه دفعه از جاش بلند شد و گفت « خيلی دير کرده م . می ترسم مادرم نگران بشه ! » . کمکش کردم خودشو تميز کنه و لباساشو بپوشه . وقتی می خواست از در بره بيرون گرفتمش تو بغلم و لباشو بوسيدم . دستی به صورتم کشيد و از در بيرون رفت
من و دختر عمه زری
من 26 سالمه و یه دختر عمه خوشکل دارم اسمش زهراست.این دختر عمه ما کلاس سوم دبیرستانه. چیزی که من از این زهرا خانم فهمیدم این بود که یه دوست پسر تو فامیل داشت که ترکش کرد. البته بگم که من با خود عمه ام که40سالشه یه رابطه ی سکس خیلی خفیف دارم. مثلا تاحال چند بار ازم خواسته خاطرات دوست دخترامو براش بگم.و در حین گفتن جفتمون حشری میشدیم و نهایتا بغلش میکردم یا فقط همو میبوسیدیم والبته چند بار از عقب و جلو لا پاش گذاشتم ولی از رو شلوارک. چند شب کنار هم خابیدیم وقتی زیر پتو بودیم از رابطه مرد وزن میگفت منم حشری میشدم میبوسیدمش میذاشتم لا پاش حتی کیرمو هم در میاوردم میذاشتم ولی اون خیلی لطف بکردبذاشت بره لا پاش اونم رو شلوارک.چند بارهم ریختمش لا پاش به رو خودش نمیاورد. .عمم خیلی حشریه ولی یه نیروی بین ما تا حالا نذاشت قشنگ بکنمش. خلاصه بریم سر قضیه زهرا.من از تنهای زری سو استفاده کردمو بهش نزدیک شدم و یهش روحیه دادم و گفتم تو خیلی خوشکلی نباید به امثال م پا بدی که حالا بخای غصه ی از دست دادنشو بخوری و......آقا زدو زری روز به روز به ما نزدیکتر شد شروع کردیم اس بازی و به من میگفت داداشو.....تا اینکه یه شب اس داد منم دلمو زدم به دریا و بهش گفتم بهم نگو دادش.گفت چی بگم؟گفتم مثلا بگو ارسلان جون .بعد کلی عشوه و ناز و .... قبول کرد .رامش کردم.تا چند شب بعد اس دادمش که حالم خرابه.گفت مگه من مردم من در خدمتم.گفتم کاری از دست تو بر نمیاد.گفت اگه برنمیاد پس چرا به من اس دادی. گفتم واقعا پایه ای میخام باهات حرف بزنم گفت آره. گفتم هر حرفی؟ فکر کنم دوزاربش افتاد که البته افتاده بود.گفت آره هر حرفی.باز تاکید کردم هر حرفی گفت آره بخدا هرچی دلت میخاد بگو.منم بهش اس دادم کاش الن اینجا پیشم بودی و.... بعد چنتا از این اس ها یه اس دادم که دوست دارم یه جا ببینمت.قبول کرد.قرار شد سه شنبه که هم شوهر عمه شیفته و هم عمه استخر داره بیاد بیرون باهم بریم سینما.سر قرار رفتم بعد بهش گفتم ممکنه سینما طول بکشه و عمه بیاد و...خلاصه مخشو زدم(البته بعدا گفت که خودشم از خداش بود)رفتیم خونه خودشون. سریع کامپیوترو روشن کردم و یه آهنگ گذاشتم و اونم رفت مانتوشو دراوردو با یه شلوار سفید و یه بلوز صورتی و روسری سبز اومد تو اتاق.گفت من برم چای بیارم گفتم نه 1دقیقه اومدیم خودتو ببینیم. شروع کردیم به صحبت کردن تا اینکه بهش گفتم یادته بهت گفته بودم تو نباید به امثال م پا بدی؟ میدونی چرا؟ گفت چرا گفتم:چون تو خوشکلی درس خونی وکلی اراجیف تحویلش دادم تا حسابی حال اومد.
من رو صندلی کامپیوتر بودم اونم کنارم .یه لحظه دستاشو زیر چشمی دید زدم دیدم داره میلرزه فهمیدم کار خودمو کردم.برگشتم دستشو گرفتم .دستشو کشید عقب گفتم یعنی بعد اینهمه دوستی لایق دست گرفتنت هم نیستیم؟ سرجاش میخکوب بود دهنشم خشک شده بو رفتم جلو دستشو گرفتم داغ داغ بود.بی حس و حال بود نفسش به زور میومد.نشوندمش رو صندلی و جلوش زانو زدم و جفت دستاشو فشار دادم. شروع کردم دستاشو تا آرنج مالیدن.هرچه اروم میگفت ارسلان تورو خدا ولم کن بیشتر ماساژش میدادم اخه معلوم بود نه گفتنش جز افعال معکوس برره بود.بلندش کردم سرشو گذاشتم تو بغلم و آروم روسریشو کندم با موهاش بازی کردم و سرشو گرفتم بالا و لبامو گذاشتم رو لباش اول ان ومن کرد بعد شروع کرد به لب گرفتن. سریع دکمه های بلوزشو باز کردمو از زیر سوتین سینه هاشو گرفتم. سینه هشو که مالیدم دیگه کامل رفت تو حال.بردمش رو تخت و افتادم روشو سینه هاشو میخوردم و حسابی حال اومد با زور والتماس شلوارشم در آوردمو کسشو که مو داشت و ازتو شرت مالیدم. لنگاشو زدم بالا م شرتشو درآوردم دست گذاشت رو کسشآخه مو داشت گفت روم نمیشه.گفتم عزیزم اشکال ناره هلو با پرزش خوشمزست خندید و دستشو کنار زدم و همینکه دهنمو بردم نزدیک کسش آخ و اوخش بلند شد .کس کوچولوشا باز کردم و اون چوچوله صورتیشو زبون زدم من زبون میزدمو زری خانم ضجه میکشید و موهامو فشار میداد .نزدیکای تموم کردنش بود که ولش کردمو سریع لباسامو درآوردمو کیرمو بردم جلو دهنش هر کار کردم نخورد گفت بدم میاد گفتم خوب منم باید حال کنم یا نه ؟گفت بذار لا پام.گفتم باشه خوابوندمش رو شکمو کیرمو خیس کردم گذاشتم لای لمبه های کونش و افتادم روشو سینه هاشو از زیر گرفتم.خودشم دستشو از زیر برد و چوچولشو میمالی.آخو اوخ زری جان رفت تو هوا.بهش گفتم ببین چقد حال کردی بذار ماهم یه حالی بکنیم.با تعجب نگام کرد و گفت په داری چیکر میکنی؟گفتم به من حال نمیده.گفت ببین من عمرا ساک نمیزنم.گفتم منم ساک نخاستم. میخام کونت بذارم. یه دفه گفت نهههههه بخدا درد داره کونم تنگه و.....گفتم اروم میکنم هرجا دردت اومد بگو دیگه نمیکنم خلاصه....
راضی شد سریع لنگاشو دادم بالا و کسشو حسابی خوردم تا اب کسش اومد اب کسشو با انگشت کردم تو کونش یه کرم مرطوب کننده گلوده هم از رو دراور عمه اوردم و زدم به کیرم و با انگشت کردم تو کون زری قمبلش کردمو گذاشتم در کونش نرفته داشت گریه میکرد که توروخدا اروم دردم میاد میترسم پاره شم خون میاد ابروم میرهو....نوازش کردم و اروم مالوندم در کونش و از زیر چوچولشو مالیدم تا حسابی رفت تو حال بعد یه دفه هل دادم تو کونش آقا زری مثل برق گرفته ها جیغ زدو پرید جلو.هی دست میزد به کونشو نگا میکرد ببینه خون اومده یا نه؟باز دوباره سرمون فیلمی پیاده شد تا دوباره راضیش کردم قمبلش کردمو این بار خیلی کرم زدموگذاشتم درش با هزار ببختی سرشو کردم تو اونم بیچاره باهمه دردش وایستاد تا تموم کردم وابمو ریختم تو کونش ولی وقتی کیرمو در اوردم خیلیش اومد بیرون. بعدش گره کنان رفت کونشا شست و منم رفتم تو دستشوی کون و کسشو براش کمکش شستم اومدیم کلی دلداری و عذر خواه بوسیدمشو خدا حافظ. از اونوقت تا حالا تقریبا هفته ای یه با مخصوصا تو سال تحصیلی که پسر عمه دانشگاست میکنمش. کونشم بزنم به تخته دیگه گشاد گشاده
من رو صندلی کامپیوتر بودم اونم کنارم .یه لحظه دستاشو زیر چشمی دید زدم دیدم داره میلرزه فهمیدم کار خودمو کردم.برگشتم دستشو گرفتم .دستشو کشید عقب گفتم یعنی بعد اینهمه دوستی لایق دست گرفتنت هم نیستیم؟ سرجاش میخکوب بود دهنشم خشک شده بو رفتم جلو دستشو گرفتم داغ داغ بود.بی حس و حال بود نفسش به زور میومد.نشوندمش رو صندلی و جلوش زانو زدم و جفت دستاشو فشار دادم. شروع کردم دستاشو تا آرنج مالیدن.هرچه اروم میگفت ارسلان تورو خدا ولم کن بیشتر ماساژش میدادم اخه معلوم بود نه گفتنش جز افعال معکوس برره بود.بلندش کردم سرشو گذاشتم تو بغلم و آروم روسریشو کندم با موهاش بازی کردم و سرشو گرفتم بالا و لبامو گذاشتم رو لباش اول ان ومن کرد بعد شروع کرد به لب گرفتن. سریع دکمه های بلوزشو باز کردمو از زیر سوتین سینه هاشو گرفتم. سینه هشو که مالیدم دیگه کامل رفت تو حال.بردمش رو تخت و افتادم روشو سینه هاشو میخوردم و حسابی حال اومد با زور والتماس شلوارشم در آوردمو کسشو که مو داشت و ازتو شرت مالیدم. لنگاشو زدم بالا م شرتشو درآوردم دست گذاشت رو کسشآخه مو داشت گفت روم نمیشه.گفتم عزیزم اشکال ناره هلو با پرزش خوشمزست خندید و دستشو کنار زدم و همینکه دهنمو بردم نزدیک کسش آخ و اوخش بلند شد .کس کوچولوشا باز کردم و اون چوچوله صورتیشو زبون زدم من زبون میزدمو زری خانم ضجه میکشید و موهامو فشار میداد .نزدیکای تموم کردنش بود که ولش کردمو سریع لباسامو درآوردمو کیرمو بردم جلو دهنش هر کار کردم نخورد گفت بدم میاد گفتم خوب منم باید حال کنم یا نه ؟گفت بذار لا پام.گفتم باشه خوابوندمش رو شکمو کیرمو خیس کردم گذاشتم لای لمبه های کونش و افتادم روشو سینه هاشو از زیر گرفتم.خودشم دستشو از زیر برد و چوچولشو میمالی.آخو اوخ زری جان رفت تو هوا.بهش گفتم ببین چقد حال کردی بذار ماهم یه حالی بکنیم.با تعجب نگام کرد و گفت په داری چیکر میکنی؟گفتم به من حال نمیده.گفت ببین من عمرا ساک نمیزنم.گفتم منم ساک نخاستم. میخام کونت بذارم. یه دفه گفت نهههههه بخدا درد داره کونم تنگه و.....گفتم اروم میکنم هرجا دردت اومد بگو دیگه نمیکنم خلاصه....
راضی شد سریع لنگاشو دادم بالا و کسشو حسابی خوردم تا اب کسش اومد اب کسشو با انگشت کردم تو کونش یه کرم مرطوب کننده گلوده هم از رو دراور عمه اوردم و زدم به کیرم و با انگشت کردم تو کون زری قمبلش کردمو گذاشتم در کونش نرفته داشت گریه میکرد که توروخدا اروم دردم میاد میترسم پاره شم خون میاد ابروم میرهو....نوازش کردم و اروم مالوندم در کونش و از زیر چوچولشو مالیدم تا حسابی رفت تو حال بعد یه دفه هل دادم تو کونش آقا زری مثل برق گرفته ها جیغ زدو پرید جلو.هی دست میزد به کونشو نگا میکرد ببینه خون اومده یا نه؟باز دوباره سرمون فیلمی پیاده شد تا دوباره راضیش کردم قمبلش کردمو این بار خیلی کرم زدموگذاشتم درش با هزار ببختی سرشو کردم تو اونم بیچاره باهمه دردش وایستاد تا تموم کردم وابمو ریختم تو کونش ولی وقتی کیرمو در اوردم خیلیش اومد بیرون. بعدش گره کنان رفت کونشا شست و منم رفتم تو دستشوی کون و کسشو براش کمکش شستم اومدیم کلی دلداری و عذر خواه بوسیدمشو خدا حافظ. از اونوقت تا حالا تقریبا هفته ای یه با مخصوصا تو سال تحصیلی که پسر عمه دانشگاست میکنمش. کونشم بزنم به تخته دیگه گشاد گشاده
Tuesday, November 1, 2011
سکس من و زنم با ارش و شبنم
سلام به همه دوستان
خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.
من 32 سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز. اما زنم کاملا سرده و هفته ای یک بار بیشتر سکس نداریم. ولی علت این که هدفم از نوشتن این خاطره چی بودو چرا این خاطره بوجود اومد رو براتون میگم.
از 7 سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .
یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه.
فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و.... من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه... و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم.
کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا 16 سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا . یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود .
واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش 11 بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .
نوشته: اتیلا
خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.
من 32 سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز. اما زنم کاملا سرده و هفته ای یک بار بیشتر سکس نداریم. ولی علت این که هدفم از نوشتن این خاطره چی بودو چرا این خاطره بوجود اومد رو براتون میگم.
از 7 سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .
یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه.
فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و.... من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه... و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم.
کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا 16 سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا . یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود .
واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش 11 بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .
نوشته: اتیلا
اشتباه محض با خواهرزاده
سلام من ليلا هستم سى و سه سالمه ليسانس مديريت ولى بيكارم الانم حدود يازده ساله ازدواج كردم تقريبا راضيم در صمن يه دختره شش ساله هم دارم. راستش من فقط يه خواهر دارم كه ده سالى از من سنش بيشتره و خونشونم به ما نزديكه تقريبا داخل يه محله است خواهرم دو تا فرزند داره كه يكيشون اسمش شهناز كه تو كرمان دانشجو و يكيشونم رضاست كه نوزده سالشهو فعلا خونه مامانشه . رضا خيلى باكلاسه و خيلى هم خوش هيكله قدش صد و نود و شش و بسكتبال بازى ميكنه و خودشو هميشه ساده و مظلوم جلوه ميده خيلى كم حرفه و همه ميونن كه دوست دختر هم نداره و كلا اهل اين برنامه ها نيست . هميشه حداقل هفته اى سه بار مياد خونمون با ايدا بازى ميكنه و بعضى اوقات ميره واسم خريد خيلى مرد خوبيه. حالا يكم در مورد شوهرم بنويسم كه همش سر كاره وقت نداره شبها دير مياد خونه ولى در كل بيشتر خرجمون در مياره و تمام نيازهاى من رواز جمله نياز جنسيمو برطرف ميكنه ولی خيلى كم سكسه .
بريم سر اصل ماجرا. يه روز صبح كه ميلاد شوهرم رفت سر كار يادش رفته بود ايدا رو ببره مهد من سريع بهش تلفن زدم كه ميلاد ايا رو نبردى كه عذر خواهى كرد سريع هم تلفن دفتر كارشو قطع كرد منم بلند بهش فهش دادم به خواهرم تلفن كردم كه رضا رو بفرسته دنبال ايدا اونم نيم ساعت بعد اومد دنبال ايدا و بردش مهد در ضمن من يه ليست خريد بهش دادم كه واسم خريد كنه نيم ساعت بعد صداى ايفون اومد درو باز كردم رضا موتورو اورد دال و سبزى و ميوه رو اورد دم در حال يه تعارف زدم بيات تو اونم مثل هميشه مطيع بود اومد نشست يه ليوان قهوه خورد بلند شد كه بره يهو تو ذهم رد شد كه الان كه دم عيده تا يكمى ازش كار بكشم كفتم خاله جون بمون واسم يكم جاهاى دست بالا مثل كابينت شيشه و... تميز كن اونم مثل هميشه اطاعت كرد و لباسش در اووردبا ركابى و شلوارك افتاد به جون كابينتها منم با يه لباس كوتاه و يه شورتك لى مشغول تميز كردن وكهنه كشيدن شدم رضا اصلا حرف نميزد منم كار خودمو ميكردم يه كرسي از تو حياط اوورد و رفت روش تا بهتر بتونه تميز كنه منم داشتم كاشىها رو برق مينداختم كه ديدم رضا دست از كار كشيده و داره سينهاى منو ديد ميزنه سايز سينه هام هشتاد و يقه لباسم وا بود اصلا فكرشم نميكردم حالا از رو هم نميرفت منم سرمو انداختم زير اونم مشغول كارش شد منم فكر كردم ر يكم اذيتش كنم اون كه جرات اين غالطا رو نداره رفتم فر تميز كنم كونمو جلو دىدش انداختم با اون شرتك لى اب ر كسى در ميومد ىه دفعه احساس كردم دست يكى رو كمرمه خيلى ترسيدم رضا كير شق شدشو به كونم ميماليد و نفس عميق ميكشيد من سعى كردم از زير دستش فرار كنم ولى نذاشت موهامو كشيد منم جيغ زدم خاله نكن من اشتباه كردم تو رو شهوتى كردم غلط كرم متمانت بفهمه جفتمونو ميكشه بيخيال شو رضا جون اصلا نميفهميد منو و مثل هميشهحرفى نميزد دقىقا مثل كر و لالها و سريع شورتك و شورتمو باهم كشيد و انداخت وسط حال منم داد زدم تو رو خدا رضا نكن اشكم در اومده بود كه اقا لباس و سوتينمو در اورد و وهامو كشيد و منو انداخت رو مبل داخل حال اداخت و سريع رفت با سر تو كسم و شروع به لسين كسم كرد
من خودمو شل كرده بودم و دلو به دريا زده بودم نامرد خيلى خوب ميخورد مثل اينكه اولين سكسش نبود خلاصه ابه ما رو دراورد منم نامردى نكردم و همشو تو صورتش ريختم ولى خيلى خوشش اومد و لبخندى زد حالا نوبت اون بود كه شروع كنه اومد بيم رونهام وايستاد و شروع كرد به تلمبه زدن ومنم افتادم رو التماس و اه و اوه كردن ولى كمكم خودمو واسش رها كردم تا زودتر كارش تموم بشه بعد از ده دقيقه يا كمتر تلمبه زدن كيرشو در اورد و تمو ابش ريخخت رو سينهام بعد سريع خودشو تميز كرد و لباسشو برش كرد و بعد هم بهم هشدار داد كه كسى از اين موضوع بويى نبره و رفت منم مات و مبهوط همونجا افتاده بودم و اب رضا هوز روم بود يك ساعت بعد كه رضا رفت رفتم زير دوش و همش به سكس امروز فكر ميكردم ولى بعدها مزه سكس زورى با رضا به كسم موند . خواهش ميكنم منو ببخشيد بخاطر ويرايش بدم ولى خدا شاهده كه داستانم راسته ولى من كلا همه انتقادها رو قبول ميكم ولى اولين بارم بود كه نوشتم خيلى ممنون
نوشته: لیلا
بريم سر اصل ماجرا. يه روز صبح كه ميلاد شوهرم رفت سر كار يادش رفته بود ايدا رو ببره مهد من سريع بهش تلفن زدم كه ميلاد ايا رو نبردى كه عذر خواهى كرد سريع هم تلفن دفتر كارشو قطع كرد منم بلند بهش فهش دادم به خواهرم تلفن كردم كه رضا رو بفرسته دنبال ايدا اونم نيم ساعت بعد اومد دنبال ايدا و بردش مهد در ضمن من يه ليست خريد بهش دادم كه واسم خريد كنه نيم ساعت بعد صداى ايفون اومد درو باز كردم رضا موتورو اورد دال و سبزى و ميوه رو اورد دم در حال يه تعارف زدم بيات تو اونم مثل هميشه مطيع بود اومد نشست يه ليوان قهوه خورد بلند شد كه بره يهو تو ذهم رد شد كه الان كه دم عيده تا يكمى ازش كار بكشم كفتم خاله جون بمون واسم يكم جاهاى دست بالا مثل كابينت شيشه و... تميز كن اونم مثل هميشه اطاعت كرد و لباسش در اووردبا ركابى و شلوارك افتاد به جون كابينتها منم با يه لباس كوتاه و يه شورتك لى مشغول تميز كردن وكهنه كشيدن شدم رضا اصلا حرف نميزد منم كار خودمو ميكردم يه كرسي از تو حياط اوورد و رفت روش تا بهتر بتونه تميز كنه منم داشتم كاشىها رو برق مينداختم كه ديدم رضا دست از كار كشيده و داره سينهاى منو ديد ميزنه سايز سينه هام هشتاد و يقه لباسم وا بود اصلا فكرشم نميكردم حالا از رو هم نميرفت منم سرمو انداختم زير اونم مشغول كارش شد منم فكر كردم ر يكم اذيتش كنم اون كه جرات اين غالطا رو نداره رفتم فر تميز كنم كونمو جلو دىدش انداختم با اون شرتك لى اب ر كسى در ميومد ىه دفعه احساس كردم دست يكى رو كمرمه خيلى ترسيدم رضا كير شق شدشو به كونم ميماليد و نفس عميق ميكشيد من سعى كردم از زير دستش فرار كنم ولى نذاشت موهامو كشيد منم جيغ زدم خاله نكن من اشتباه كردم تو رو شهوتى كردم غلط كرم متمانت بفهمه جفتمونو ميكشه بيخيال شو رضا جون اصلا نميفهميد منو و مثل هميشهحرفى نميزد دقىقا مثل كر و لالها و سريع شورتك و شورتمو باهم كشيد و انداخت وسط حال منم داد زدم تو رو خدا رضا نكن اشكم در اومده بود كه اقا لباس و سوتينمو در اورد و وهامو كشيد و منو انداخت رو مبل داخل حال اداخت و سريع رفت با سر تو كسم و شروع به لسين كسم كرد
من خودمو شل كرده بودم و دلو به دريا زده بودم نامرد خيلى خوب ميخورد مثل اينكه اولين سكسش نبود خلاصه ابه ما رو دراورد منم نامردى نكردم و همشو تو صورتش ريختم ولى خيلى خوشش اومد و لبخندى زد حالا نوبت اون بود كه شروع كنه اومد بيم رونهام وايستاد و شروع كرد به تلمبه زدن ومنم افتادم رو التماس و اه و اوه كردن ولى كمكم خودمو واسش رها كردم تا زودتر كارش تموم بشه بعد از ده دقيقه يا كمتر تلمبه زدن كيرشو در اورد و تمو ابش ريخخت رو سينهام بعد سريع خودشو تميز كرد و لباسشو برش كرد و بعد هم بهم هشدار داد كه كسى از اين موضوع بويى نبره و رفت منم مات و مبهوط همونجا افتاده بودم و اب رضا هوز روم بود يك ساعت بعد كه رضا رفت رفتم زير دوش و همش به سكس امروز فكر ميكردم ولى بعدها مزه سكس زورى با رضا به كسم موند . خواهش ميكنم منو ببخشيد بخاطر ويرايش بدم ولى خدا شاهده كه داستانم راسته ولى من كلا همه انتقادها رو قبول ميكم ولى اولين بارم بود كه نوشتم خيلى ممنون
نوشته: لیلا
Subscribe to:
Posts (Atom)