Thursday, June 24, 2010

کس پشمالو

یه هفته میشد كه خونه خالی داشتم. یه آپارتمان كوچولو تو اكباتان بود. وقت نداشتم كسی رو بیارم. باید هرجور میشد تا آخر ماه كرایش میدادم. مال من نبود اگه من خونه از خودم داشتم كه ... بگذریم.اگه میرفتم بنگاهی میگفتم دو روزه اجارش میداد. اصلا شاید همون موقع مشتری داشت. زود كرایه میرفت. گفتم حتما باید توش یه سیخی بزنم. وقت نداشتم كه دنبال اینكار برم. بالاخره یه روزمو خالی كردم. اگه همون روز اول به بچه ها میگفتم صد تا كس اورده بودند. نمی خواستم این دفعه سر خر داشته باشم. همش یا باید نفر آخر برم تو كه طرف اینقدر روش فشار اوردند كه نای دادن نداره. آدم عذاب وجدان میگیره. كردنش كوفتش میشه انگار دارم شكنجش میدم. اون بنده خداهم لابد چمیدونم به فكر اجاره خونه و خرج بچه هاشو و حسین آقا سبزی فروش و ممد آقا بقال و .. ایناست. واسه همینم صداش در نمیاد. ولی خوب من كه می فهمم. اگه نفر اول برم تو كه دیگه هیچی. باید یه ربعه بیام بیرون. اگه طول بكشه بچه ها خودمو میكنند. این بود كه این دفعه گفتم برای یه بار هم كه شده همه كارا رو خودم بكنم.
صبح زود از خونه زدم بیرون. مثل همیشه ، انگار دارم میرم سر كار. ماشینو برداشتم و راه افتادم. حیف كه تو محلمون نمیشه وگرنه همون جا یكی سوار میكردم. از كل تهران میان اینجا كس بلند میكنند. خدا بركتش بده. اما ما خودمون بی بهره ایم. مثل تیم های فوتبال ته جدولی كه بازیكن درست میكنند و دو دستی تقدیم تیمهای صدر جدول میكنند. یه جایی رو تو جنت آباد میشناختم. می دونستم اونجا ایستگاهه. همیشه دیده بودم سر كس دعواست. تا یكی میاد لب خیابون صد تا پیكان و پژو و موتور میان جلوی طرف. اولین جایی كه به ذهنم رسید اونجا بود. رفتم اونجا. خبری نبود. آخه صبح زود بود هنوز ملت داشتند میرفتند سر كار. كسی نبود.
لابد جنده هام مثل مدیر عاملها ساعت نه به بعد از خونه میان بیرون. ماشینو یه جا پارك كردم. موتورو خاموش كردم. چشمام فقط دنبال زن میگشت. هیچ خبری نبود. نمی تونستم بین زنهای عادی و زنهای جنده فرق بذارم. ولی چیزی كه مشخص بود خیلی ها اون موقع داشتند میرفتند سر كار. چمی دونم شاید اونام كس میدن ولی به رئیس و همكاراشون. تیپ و قیافه های مختلف. یكی لاغر بود و مانتو خفاشی پوشیده بود تا مثلا چاق نشون بده. یكی چاق بود و چادرشو محكم دور خودش می پیچوند طوری كه كونش تو چادر قالبی معلوم میشد. مثلا اینطوری خودشو لاغر نشون میداد. بعضی ها هم معلوم بود كه اصلا اهل خلاف نیستند. بعضی ها هم یه جوری به آدم نیگا میكردند كه انگار تو دلش میگفت من كس میدم ولی حیف كه الان كار دارم و باید برم سر كار. بعضی ها هم همچین نیگا میكردند كه انگار میگنند كونت بسوزه كس دارم ولی بهت نمیدم. و صد البته كون آدم میسوزه. هرچی وایسادم چیزی ندیدم. نمی دونم شاید بودند و من نمی تونستم تشخیص بدم. به ساعتم نیگا كردم داشت نه میشد. دلم شور میزد زمان همینطوری میگذشت. با خودم میگفتم اگه به یكی از بچه ها میگفتم حتما یكی دست و پا میكرد. كس كشا دو تا دونه فرمولو حفظ نمیكنند ولی هركدومشون سی چهل تا شماره موبایل جنده رو بلدند. راه افتادم و از جنت آباد اومدم بیرون. وارد اتوبان آیت الله كاشانی شدم. همینطوری به سمت آریاشهر میومدم پایین. بگی پرنده پر میزد . شانس منه دیگه. روزهای دیگه كه با خونواده میومدم همینطوری كس ریخته بود. التماس میكردند بیایید مارو بكنید. كسی نبود. روبروی یه دكه روزنامه فروشی رسیدم. زدم كنار و از ماشین پیاده شدم. رفتم اون ور خیابون تا یه روزنامه بخرم. دوسه تا مغازه دار از مغازه اومده بودند بیرون. روزنامه فروشیه هم همینطور همه داشتند به یه جا نیگا میكردند. یه همشهری برداشتم و می خواستم پول بدم. ولی انگار ملت تو باغ نبودند. یه زن چادری وایساده بود كنار خیابون. تاكسی رد میشد بوق میزد،‌اصلا اعتنایی نمیكرد،‌مینی بوس رد میشد همینطور. روزنامه فروشه رو صدا زدم
- آقا یه همشهری



یه چیزی داشت میخورد دهنش می جنبید. پنجاه تومنی و از من گرفت و باز وایساد نیگا كردن. به مغازه دارا نیگا كردم. همشون دم در مغازه وایساده بودند. بعضی ها دست به سینه. انگار دارند فیلم سینمایی نیگا میكنند.
- آقا میشه اینو حساب كنی ما بریم؟
زورش میمود جواب بده.
- زنیكه جنده اومده اینجا وایساده. هیشكی بلندش نمیكنه.
سر جام خشكم زد. این جنده بود؟‌همه ملت فهمیده بودند الا من. یارو از تو مغازش تشخیص داده بود من از دو متریش نه. آخه از كجا می دونستم این چادریه جندس؟ هان؟ همینه دیگه بالاخره باید فرقی بین من و اونایی كه 30 ساله دارند كس میكنند باشه.
بقیه پولمو گرفتم و اومدم تو خیابون اومدم بغل جندهه وایسادم. مثلا می خوام از خیابون رد شم.
- اون ماشین منه اون ور خیابون بیا دنبال من. خونه خالی هم دارم.
دیگه چی باید میگفتم؟ همینشم كه گفتم به زور گفتم. مثلا هرچی زور و جرات بود تو خودم بود جمع كردم و گفتم. به خیال خودم مثلا كسی نفهمید. دیگه واینستادم از خیابون رد شدم و رفتم اون ور. در ماشینو باز كردم و سوار شدم. در جلوی سمت شاگرد رو هم قفلشو باز كردم. یه نیگا كردم. همه فهمیده بودند كه من می خوام بلندش كنم. هم مغازه دارها هم زنه داشتند منو نیگا میكردند. ماشینو روشن كرده بودم. اگه دست خودم بود زده بودم تو دنده میذاشتم و میزدم به چاك. روزنامه فروشیه از دكش اومده بود بیرون. انگار داره پرتاب موشك به كره مریخو نیگا میكنه. با سر به زنه اشاره كردم. از اونور خیابون اومد این ور خیابون. داشتم سكته میكردم. اصلا نمی تونستم رانندگی كنم. زیر نگاه ملت فضول و شهید پرور داشتم خفه میشدم. اومد وایساد كنار خیابون. معطلش نكردم زدم تو دنده و رفتم جلوش. شیشه رو دادم پایین.
- بیا بالا دیگه
- خونت كجاست؟
اه اه عجب صدای كیریی داشت. لهجه ای داشت كه تا اون موقع نشنیده بودم . چاره نداشتم. اینجا بیابون بود و اون هم لنگه كفش.
- همینجا .اكباتانه زیاد دور نیست.
درو باز كرد و اومد نشست كنارم. تا اون داشت می نشست یه نیگاهی به اطراف انداختم. تا اون موقع جرات نگاه كردن نداشتم. حالا همه نیششون باز شده بود. حس كردم انگار دارند به یه قهرمان ملی نیگا میكنند. انگار رستم بودم و از هفت خان گذشته بودم. هنوز نیگاش نكرده بودم كه زدم تو دنده و راه افتادم. زود از مهلكه فرار كردم.فكر میكردم تموم ماشینا دارند منو تعقیب میكنند. به میدون نور كه رسیدم زود پیچیدم پایین. اتوبان گشاد میشد و بزرگ بود .هیشكی توش نبود. پامو گذاشتم رو گاز و رفتم. سرعتم تو سرازیری به 80 كیلومتر میرسید. تو آینه نیگاه كردم هیشكی پشت سرم نبود. اینقدر تند میودم كه جنده خانم هم از ترس دستشو گذاشت رو داشبورد ماشین. پشت چراغ قرمز بلوار فردوس وایسادم. تازه فرصت نگاه كردن پیدا كرده بودم. چادرش اینقدر كثیف بود كه نگو. خوب كه دقت كردم دیدم خودش از چادرش بدتره. حالم داشت بهم میخورد. دستاش زبر و خشن بود. پشت دستش رو استخون انگشتاش پینه بسته بود. یه نگاهی با لبخند بهم زد. دلم داشت بهم میخورد. با خودم فكر كردم كه اون مغازه دارها هم حتما داشتند به من میخندیدند كه عجب كس كپكی را بلند كرده بودم.
- اسمت چیه؟
- منیژه
- بچه كجایی؟
- تو چیكار به جاش داری.
ترجیح دادم باهاش حرف نزنم. وقتی حرف میزد از صداش حالم بهم میخورد. وقتی هم می خندید دندوناش میرخت بیرون. معلوم بود كه صد سالی میشه مسواك نزده.
- من گشنمه برام یه چیزی بگیر.
كس كش بذار برسیم بعد. هنوز یه چهارراه اونورتر نرفتیم تیغ زدنو شروع كرده.
- چی میخوری؟
- ساندویچ نباشه هرچی میخواد باشه.
پیچیدم تو بلوار فردوس تا واسه شازده خانم یه چیزی بخرم.
- آخه الان اول صبحه هنوز غذاخوریها باز نكردند . یكی دو ساعت تا ظهر مونده.
- پیتزاهم خریدی ایراد نداره.
سگ خور . اینم یه پیتزا. اون همه پیتزا به اون دخترای كس قشنگ چس دادم ، اینم روش.
جلوی یه مغازه پیتزا فروشی نیگر داشتم. رفتم تو مغازه. یكی داشت كف مغازه رو می شست.
- دو تا پیتزا مخصوص میخوام.



- الان غذا نداریم
- حالا نمیشه یه كاریش بكنید.
- مسئله اون نیست. ما كه از پول بدمون نمیاد. تنورمون خاموشه باید داغ بشه طول میكشه تازه الانم زوده فقط شما اومدید. كسه دیگه ای كه نیست.
- حالا تو فر بذاری نمیشه؟
كس كش انگار مفتی میخوام.جاروشو گذاشت كنار و رفت طرف آشپزخونش.
- ممد؟ ممد می تونی دو تا پیتزا مخصوص بذاری؟
- الان؟
- آره یه مشتری اومده . تو فر بذار ایراد نداره.
ممد آقا اومد پشت پخچالی كه جلوی در آشپزخونه بود. چه می دونم لابد میخواست ببینه كدوم كس خلی ساعت نه و نیم صبح پیتزا می خواد.
- سلام .دستت درد نكنه دو تا پیتزا مخصوص بذار ما ببریم.
- نوشابه هم میخوای؟
انگار مشكل نوشابه بود.
- آره یه دونه از این خانواده ها میبرم.
- یه ربع بیست دقیقه ای طول میكشه ها
- ایراد نداره. دستت درد نكنه
پولشو بهش دادم و اومدم تو ماشین تا اونجا منتظر بشم. مثه گرگ گرسنه به شكاری كه كرده بودم نگاه میكردم. حداقل 25 سال و داشت. خدا می دونه چقدر تا حالا كس داده بود. خوب شد كه كاندوم گرفته بودم.
- چی شد؟
- الان حاضر میشه.
از اینكه من بی پروا بهش نگاه میكردم خجالت میكشید. به نظر آدم مظلومی میود. اصلا بهش نمیومد اهل دستور دادن باشه.بیشتر بهش آدم تو سری خوری میومد. وقتی قیافه میگرفت صورتش مسخره میشد. زود میفهمیدی كه داره فیلم بازی میكنه.
- چند سالته منیژه خانم؟
- بیست و سه
- اصلا بهت نمیاد. جوونتر میزنی
یه لبخندی زد و شروع كرد به شكوندن قلنج انگشتای دستش. اصلا بگی یه ذره لطافت داشت، نداشت. چاره ای نبود. دیگه راه برگشت نداشتم. اگه می خواستم این دست و اون دست كنم دیر میشد و دیگه از كس خبری نبود.
پیتزارو گرفتم و به طرف خونه راه افتادیم. ماشینو پارك كردم و با منیژه از ماشین پیاده شدم.
- تو روتو سفت بگیر.
همین كارو كرد. نمی دونستم اگه یه نفر بهمون گیر بده چی بگم؟ حاضر بودم بگم این جندس و پاش وایسم و تاوان پس بدم ولی دروغی نگم كه این زنمه. جلوی ورودی نگهبان وایساده بود و مارو نیگا كرد. سلام كردم و رد شدم. چیزی نگفت. نمی دونم شاید حدسهایی میزد ولی ...
به هر صورت با آسانسور رفتیم بالا. تو راهرو پرنده پر نمیزد. بهترین ساعت بود. همه اونایی كه باید از خونه میرفتند بیرون،‌رفته بودند. كلید انداختم به در و رفتیم تو.
تو آپارتمان هیچی نبود. كفش موكت بود و لاغیر. یكی از پنجره ها رو روزنامه چسبونده بودم. خیلی تاریك شده بود ولی برای كس كردن خوب بود. منیژه خودش رفت و تمام خونه رو سرك كشید. منم رفتم تو آشپزخونه و چیزایی رو كه خریده بودم گذاشتم رو كابینت.
- اینجا چرا اینجوریه؟ هیچی نداری كه
اوه چقدر بد. شازده خانم شرمنده كه خونه خالیه.
- می خواییم اینجارو اجاره بدیم.
- چند اجاره میدی؟
- چطور؟


- من اجارش میكنم
به به لابد منم میشم صاب جنده خونه. باید بیام و دم در میز بذارم و ژتون بفروشم هان؟
- اجاره شده. یه ماه هم پول دادند. منتها هنوز نیومدند توش.
- بیا غذاتو بخور سرد میشه دیگه.
چادرشو از سرش در اورد و مانتوشم باز كرد. رفت و نشست كنار دیوار اتاق. یه جعبه پیتزا بهش دادم. خودمم اومدم و نشستم روبروش. دو تا لیوان یه بار مصرف رو كه گرفته بودم پر نوشابه كردم. دامن پوشیده بود. پاهاشو تو سینش جمع كرده بود و كف پاشو گذاشته بود زمین. جعبه پیتزارو گذاشت رو زاونوهاش و با دست دیگه از توش پیتزا بر میداشت. منم رفتم و به دیوار روبرو تكیه دادم. اصلا میل نداشتم. ولی برای همراهی با اون شروع كردم به خوردن. مثل گاو میخورد. انگار از قحطی در رفته. با خودم فكر كردم گناه كس كردنم با سیر كردن شكم گرسنه این جنده خانم پاك میشه. بهش نیگاه میكردم و خوردنشو تماشا میكردم. معلوم بود كه گشنشه. بیچاره راست میگفت. دید كه من دارم بهش نیگاه میكنم. یه لبخند مرموزانه ای زد
- دستت درد نكنه خوشمزه اس
دامن پاش بود. پر دامنشو گرفت و اورد بالا و انداخت رو شكمش. پاهای سفید و خوشگلش مشخص شد. عجب تیكه ای بود. ته روناش یه تیكه كس پشمالو دیده میشد. اصلا شورت پاش نبود.بدون نگاه به من غذاشو میخورد. هیكل خوشگلی داشت. پاهاش عضله ای بودند. ولی یه ذره سلیقه و لطافت نداشت. شاید خیلی زنها آرزوی داشتن همچین هیكلی رو داشته باشند. ولی حیف كه تمیز نبود. اصلا دیگه نمی تونستم پیتزا بخورم. رفتم نشستم كنارش
- من تازه صبحونه خوردم بیا مال منم بخور.
فقط دو سه تا تیكه ازش خورده بودم. پاهاشو دراز كرد. دامنش هنوز بالا بود. اما روی كسشو گرفته بود. دسمتمو بردم لای دامنش. روناشو بهم چسبوند و با پشت دستی كه پیتزاشو گرفته بود ، دستمو رد كرد
- نكن



- بذار فقط نیگاش كنم. دست نمیزنم
دستشو كشید كنار. دامنشو زدم بالا. بوی عرقی میداد كه نگو و نپرس. راستی راستی حالم داشت بهم میخورد. چطوری می تونستم اینو بكنم. منو بگو كه صبح زود رفته بودم حموم و مثلا خودمو واسه یه خانم شیك و تر و تمیز آماده كرده بودم. پشمای سیاه كسش نمی ذاشت آدم چیزی ببینه. ولی پاهای خوشگلی داشت. یه دونه مو روشون نبود. جوراباش تا زیر زانوهاش بالا اومده بودند. كف جورابش سوراخ شده بود. زردی پاشنه پاش معلوم بود.
- آخرین بار كی رفتی حموم؟
- چطور؟
- می خوای اینجا با هم بریم حموم؟ تا حالا تو وان حموم نشستی؟
- نه من حموم نمی خوام برم
عجب هپلیی بود. پیتزاهای منم خورد. تا حالا ندیده بودم دختر یا زنی بتونه یكی و نصفی پیتزا بخوره. همیشه با هركی می رفتم بیرون پیتزاهای اضافی اونا رو هم من می خوردم. وقتی غذاش تموم شد. واسه خودش نوشابه میریخت و می خورد.
یه آروغی زد كه صداش داشت سقفو میاورد پایین. اه اه حالم داشت بهم میخورد. حیف كیر كه بره تو كس این زن. اصلا بگی یه ذره جاذبه داشته باشه. اگه همونجا وسط اتاق میرید تعجب نمیكردم.
- پاشو باهم میریم حموم. هم اینكه با هم حال میكنیم،‌ هم اینكه تمیز میشی. خیلی كثیفی. بالاخره اینجا نری باید یه جای دیگه بری.
- آب داغه؟
- آره بابا اینجا همیشه اب داغه.
بردمش دم در حموم و توی حموم و بهش نشون دادم تا بلكی تشویق بشه.
- منكه اینجا لباس ندارم .
- ایراد نداره با لباس كه نمی خوای بری تو آب.
شروع كردم به لخت شدن. وایساده بود و منو نیگا میكرد.
- من نمیام اگه میخوای بری تو برو من منتظر میمونم.
- چی چی رو من نمیام؟ می برمت
رفتم تو حموم و شیر آب و باز كردم تا وان پر بشه.
- بابا همش پنج دقیقه میریم توش.
رفتم طرفش و دامنشو كشیدم پایین. مقاومتی نكرد. دامنش كشی بود راحت در میومد. جورابشم خودش در اورد. یه بلوز هم بیشتر تنش نبود. كرست هم نداشت.زیر بغلش پشم داشت به چه اندازه . از پشم كسش بلند تر.به عمرش به خودش تیغ نزده بود. وان كه تا نصفه اب شد اوردمش تو حموم. خودمم هم لخت لخت شدم. كیرم اصلا از جاش تكون نخورده بود. بدنش سفید سفید بود ولی بو میداد. سینه هاش بزرگ بودند. وقتی بهشون دست زدم و چلوندمشون باز دستمو رد كرد. بردمش تو وان. همونطوری وایساده بود و منو نیگا میكرد. تو اون خونه هیچی نداشتیم جز یه صابون دستشویی با یه حوله دست.
- بشین دیگه


تا نشست دوشو باز كردم و سرشو آوردم زیرش. تازه انگار خوشش اومده بود. چیزی نمی گفت. سرشو گرفت زیر دوش. و خودش موهاشو زیر دوش خیس كرد و دست می مالید. چشماشو بسته بود و رو صورتش دست میكشید. صابونو آوردمو و شروع كردم به شستن موهاش.
- بده خودم
صابونو دادم بهش. من هنوز بیرون از وان بودم. اگه خیس میشدم چیزی نداشتم كه خودمو خشك كنم.وقتی سرشو صابونی كرد صابونو داد من. شروع كرد به مشت و مال دادن موهاش. منم شروع كردم به صابونی كردن بدنش. سینه هاش زیر دستمام سر میخورد. نوكش برجسته شده بود. این دفعه دیگه چیزی نمی گفت. خیلی دلم می خواست از جاش بلند شه و كسشو براش بشورم. سرشو كه شست از جاش بلند شد. صابونو ازم گرفت و دوبار شروع كرد از بالا خودشو صابونی كردن. دلم می خواست باهاش برم تو وان و باهاش ور برم. خیلی راحت پاهاشو باز كرد و صابونو لای كسشم مالید. بعد یه پاشو گذاشت لبه وان و تا پایین صابونیش كرد بعد اونیكی پاشو گذاشت. بوی عطر صابون تو حموم پیچیده بود. بدنش لیز شده بود. دستمو بردم لای پاهاش چیزی نگفت. صابون كردن بدنش تموم شده بود فقط منتظر بود من دستمو از لای كسش در بیارم. پشماش كه خیس شده بودند تازه لبای كسشو میشد دید. همه چیزش عالی بود فقط جذاب نبود. یعنی كثیف بود و پشمالو.
حموم كردنش تموم شد. چیزی برای خشك كردنش نداشتم. یه حوله دست بود. اونو دادم موهاشو خشك كنه. چیز دیگه ای نداشتم. با زیر پوش خودم هم تنش خشك كردم. تقریبا خشك شده بود ولی به موهاشو كه دست میزدی هنوز نم داشت. چاره ای نبود. سشوار كه نداشتیم. از تو كیفش یه بورس در اورد. بورس كه چه عرض كنم. یكی در میان شونه هاش افتاده بود. خوشگل شده بود. همونطوری كه جلوی آینه دستشویی وایساده بود و بورس تو موهاش گیر كرده بود از پشت بغلش كردم. موهاش بوی صابون دسشویی میداد. خیلی بهتر شده بود. موهای زیر بغلش زیاد بودند ولی قابل تحمل بودند. سینه هاشو می مالوندم. چیزی نمی گفت. به كارش ادامه میداد. موهایی رو كه تو بورسش گیر كرده بودند یكی یكی از توش می كشید بیرون. كیرمو لای لپای كونش فشار می دادم. هیچی نمی گفت. كم كم سینه هاش سفت تر شدند. نوكش كه خیلی وقت بود سیخ شده بود. بدنش داغ بود. وقتی گردنشو بوس میكردم دست از بورس كشیدن بر میداشت. بورسو گذاشت لب كاسه دستشویی و خودش دستامو از دور كمرش باز كرد و برگشت طرفم. لباشو گذاشت روی لبام. به زور زبونشو هل داد تو دهنم. حالا كه نمی خواستم از این یكی لب بگیرم خودش به زور ازم لب میگیره. دستاشو دور گردنم انداخته بود و سفت فشارم میداد. دستمو از پشت بردم روی كونش و چنگ زدم. با نوك ناخنم به پشت كمرش كشیدم. اونم همین كارو كرد. دیگه واسم مهم نبود كه دندوناش زرده یا اینكه گوشه لبش تب خال زده. اصلا به این چیزا اهمیت نمی دادم. خوشمزه ترین لب و دهن و داشت. ولم نمی كرد. دستمو اوردم جلو و سینشو گرفتم. همین باعث شد كه لبامون از هم جدا بشه. نگاهی به دستم انداخت. سینشو چنگ زدم و نوك سینشو لای دو تا انگشتم گرفتم و فشار دادم. زبونشو از دهنش در اورد و سیخ كرد رو به من. منم همین كارو كردم. خیلی با احساس و آروم نوك زبونهامونو به هم می مالیدیم. یهو مثل وحشی ها هجوم اورد و زبون منو گرفت و كرد تو دهنش. خیلی حال می داد. كیرمو تو شكمش فرو میكردم. شده بود به اندازه یه دسته تبر. دست انداختم و یه پاشو اوردم بالا. پاشو دور زانوم حلقه كرد. از پشت دست انداختم كونشو گرفتم و چنگ زدم. بعدش با نوك ناخنم روی كونش دایره میكشیدم. از خودش صدا در میورد. حس میكردم اون بیشتر از من داره حال میكنه. اصلا هیچ جنده ای اینجوری كار نمیكرد.
- بریم تو اتاق بسه دیگه
دستشو از دور گردنم باز كرد. یه نیگاهی به كیرم انداخت. قرمز قرمز شده بود. پوزخندی زد و دستشو دور كیرم حلقه زد. سر كیرمو فشار میداد. خیلی حال میداد. اصلا نمی تونستم از جام تكون بخورم. اون یكی دستشو اورد و برد زیر خایه هام. خایه هامو گرفت تو مشتش. دستش گرم گرم بود. خیلی حال میداد. رو زانو نشست و كیرمو كرد تو دهنش. قبلا موقع لب گرفتن گرمای دهنشو حس كرده بودم. اما حس كردن گرمای دهنش با كیرم یه چیز دیگه بود. داشتم دیونه میشدم. همونطوری كه ساك میزد دستاشو از دور كیرم برداشت و شروع كرد با نوك انگشتاش روی پاهام خط كشیدن. دیگه تحملم تموم شد. زود كیرمو از دهنش كشیدم بیرون و زود رفتم سر كاسه دستشویی. آبم با فشار پاشید بیرون. موقع اومدنش چشمامو بستم. وقتی چشمامو باز كردم دیدم دیوار روبرو و شیر اب ، آب كیری شدند. همه جا ریخته بود جز تو كاسه دستشویی. شیر ابو باز كردم و همه جارو شستم. برگشتم دیدم منیژه نیست. رفتم تو اتاق دیدم نشسته و تكیه داده به دیوار و داره سیگار میكشه. اونطوری كه چمباته زد بود میشد راحت لبای كسشو دید. چوچولش گنده بود و زده بود بیرون. كسش از هم باز شده بود. چند تیكه گوشت اضافی ازش زده بیرون انگار نارنجك تو كسش تركیده بود. رفتم نشستم كنارش. دستمو از بالا بردم رو كسش. خودش كاملا پهن زمین شد و پاهاشو از هم باز كرد. كسش خیس بود. انگشتمو بالا و پایین میبردم. دستم خیس و لزج بود. انگار خیالیش نبود. نه حرفی میزد و نه عكس العملی از خودش نشون میداد. فقط سیگارشو میكشید. جرات كردم و یه انگشتمو تو كسش فرو كردم. شروع كردم یواش یواش تكون دادن.



- تند تر
چه عجب! بالاخره یه چیزی گفت تكلیف مارو روشن كرد. به كارم ادامه دادم. اما هیچ عكس العملی تو صورت منیژه نمی دیدم. زل زده بود و به انگشتم نیگا میكرد. با هر بار فرو كردن من ، انگشتم تو جنگل پشم كس غیب میشد. سیگارش تموم شد. دستشو اورد و كیرمو گرفت تو دستش.
- دوباره بلند شده ؟
چیزی نگفتم و به كارم ادامه دادم.
- بیا بكن توش. بسه دیگه.
از جام بلند شدم.
- بذار برم یه شاش بكنم.
رفتم دستشویی. دستمو نگاه كردم. خیس بود و چسبناك. چند تا دونه پشم هم به دستم چسبیده بود. دستم و شستم و یه شاش حسابی هم كردم. وقتی برگشتم دیدم منیژه چادرشو كف اتاق پهن كرده و منتظره منه. از تو جیب شلوارم یه كاندوم در اوردم.
- من تمیزم به خدا
- می دونم ولی میترسم حاملت كنم
هرچی زور زدم نتونستم با دندون جلد روی كاندمو پاره كنم. دستشو دراز كرد و كاندوم ازم گرفت. خیلی آروم و ماهرانه با دست پارش كرد. رفتم جلوش سیخ وایسادم. كیرمو گرفت تو دستشو شروع كرد به مالیدن. كیرمو مثل دستگاه فشار خون گرفته بود تو دستشو و هی تلمبه میزد. دستش گرم بود. قالب كیرم بود اصلا انگار دستشو واسه كیر گرفتن آفریده بودند.كیرم سیخ شده بود ولی نه به اون اندازه كه بشه روش كاندوم كشید. دوباره كیرمو كرد تو دهنش. آخ چه حالی میداد. با زبونش با كیرم بازی میكرد. یهو خیلی یواش دندوناشو رو كیرم كشید. دیگه حسابی سیخ شده بودم. كاندوم و راحت رو كیرم كشید. خودش خوابید رو زمین و مانتوشم مچاله كرد و گذاشت زیر سرش. پاهاش و از هم باز كرده بود. هیچی معلوم نبود. فقط وقتی پاهاشو تو سینش خم كرد میشد سوراخ كونشو دید. فكر كنم اون تیكه دچار ریزش مو شده بود. بهر حال جلوش قرار گرفتم و كیرم گذاشتم لای لبای كسش. خودش با دستش لبای كسشو از هم باز كرد. سر كیرمو یواش فرو كردم تو كسش. رفتم و روش خوابیدم. دستامو بردم زیر بدنش و بغلش كردم. زمین سفت بود. آرنجم درد میگرفت. كس كردنمون هم مثل بقیه چیزامو با حداقل امكانات انجام میشد. كسش خیلی تنگ بود. اصلا بهش نمیومد. با اون كسی كه من دیده بودم حس میكردم باید گشاد باشه ولی نبود. پاهاشو انداخت دور كمرم. دستاشو گذاشت پشتم و منو به سمت خودش فشار میداد. اینقدر پاهاشو سفت كرده بود كه نمی تونستم تكون بخورم. اصلا جلو و عقب كردن سخت شده بود. بهر زحمتی بود شروع كردم به كردن. وقتی فرو میكردم اونم با دست و پاش منو بیشتر به سمت خودش فشار میداد. كیرم اینقدر گنده شده بود كه فكر كنم تا زیر معدش هم میرفت. خیلی حال میكردم ولی اصلا از آب كیر خبری نبود. خیس عرق شده بودم. به زور دهنمو به طرف خودش كج كرد و لباشو گذاشت رو لبم. زبونشو دوباره فرو كرد تو دهنم. اصلا برام این همه كار بطور همزمان و موازی امكان نداشت. دست از كردن كشیدم. كیرمو تا ته تو كسش فرو كردم و شروع كردم لب گرفتن.خودش لبشو از لبم جدا كرد.دوباره شروع كردم به كردن.
- بیا جامونو عوض كنیم.
دیگه صداش برام عادی شده بود. بهترین صدای دنیا بود. كیرمو از كسش كشیدم بیرون. خیس خیس بود. كاندوم دور كیرم برق میزد. مونده بودم كدوم به حالت باید ادامه بدم كه دیدم بلند شد.



- بخواب دیگه
دراز كشیدم. اومد بالای كیرم و با دستش كیرمو گرفت و سیخ نگهش داشت. بعدش مثل كامیونی كه میخواد بارشو خالی كنه یواش یواش عقب اومد و كسشو گذاشت رو كیرم و یواش نشست روش. همینطور كه كیرم تو كسش میرفت. چشماشو می بست و دندوناشو بهم نشون میداد. دستمو انداختم رو كونشو شروع كردم به بالا و پایین كردنش. اصلا دلش نمی خواست از جاش بلند بشه. دوست داشت همونطوری كیرم تو كسش باشه و هی خوشو تكون تكون بده و عقب جلو كنه. كیرم داشت تو كسش میشكست. دستمو بردمو با نوك انگشتم درز كونشو پیدا كردم و یواش یواش انگشتمو فرو كردم. انگار قلقلكش اومده باشه. چشماشو باز كرد و دستمو از در كونش هل داد عقب.
- پاشو سگی بكنمت.
- الان. یه خرده دیگه
دوباره همون كارهای قبلی رو تكرار كرد اصلا نمی ذاشت من حال كنم. نوك كیرمو تو كسش به یه جایی میمالوند یا شاید هم با نوك كیرم تو كسشو میخاروند.
وضعیتو تغییر دادیم و به روش سگی قرار گرفتیم. كیرمو كه تو كسش فرو كردم دیگه رحم نكردم. شروع كردم به كردن. خیلی حال میداد ولی آبم نمیومد. با دستم لپهای كونشو گرفته بودم و عقب جلو میكردم. وقتی بدنهامون به هم میخورد كونش میلرزید و چلپی صدا میداد. با دستم لپهای كونشو از هم باز كردم. سوراخ كونش معلوم بود. قرمز رنگ بود. مثل كون میمون. با دیدن سوراخ كونش بیشتر تحریك میشدم. مانتوشو كه قبلا بعنوان متكا ازش استفاده كرده بود اونجا بود و تو مشتش گرفته بود. چنگ زده بود بهش. معلوم بود كه خیلی داره حال میكنه. چشمامو بسته بودم و هیچی حالیم نبود. نفسم داشت بند میومدو تمام حواسمو داده بودم به منیژه. فقط منیژه و كس منیژه.
- پس چی شد؟
چشمامو باز كردم دیدم مشت دستاشو باز كرده. سرشو به طرف من برگردونده بود.
- داره میاد
به كون منیژه نگاه كردم و بعدش چشمامو بستم. دیگه هیچی نفهمیدم.
وقتی كیرمو از تو كس منیژه كشیدم بیرون. دیدم به اندازه دو قطره ازم اب اومده. فكر میكردم الان به اندازه یه گالن بیست لیتری میاد ولی.... منیژه پاشد و رفت طرف دستشویی.
- خودمو كجا بشورم؟
توالت آپارتمان فرنگی بود. و البته دستمال كاغذی هم نداشتیم. ای كاش از تو ماشین اورده بودم.
- برو تو وان و با دوش دستی خودتو بشور.
من اومدم تو دستشویی دیدم نشسته كف وان و با دوش داره كسشو میشوره. از جاش بلند شد با زیر پوش من خشكش كرد. دیگه این زیر پوش واس من زیرپوش نمیشد.ازش گرفتم و كاندومم لای زیر پوشم در اوردم.
دوتایی تو اتاق نشسته بودیم. هنوز ته شیشه نوشابه بود. نصفش كردم و برای خودم و اون ریختم.
- من چقدر باید بهت بدم؟
- هرچی دوست داری
- من از این جمله بدم میاد. بگو تا بهت بدم.
- منو غذا بده و یه جاهم نگهم دار پول نمی خواد بدی.
- من جا ندارم. این خونه هم دو سه روز دیگه توش میشینند.
- كسی نداری منو ببری پیشش؟
- تو مگه خونه و زندگی نداری؟
- نه از دست شوهر و مادر شوهرم فرار كردم اومدم تهران
دختر فراری شنیده بودیم اما زن فراری نه.
- وایسا زنگ بزنم.
زنگ زدم و به یكی از بچه ها گفتم. خودمون هم از خونه زدیم بیرون. هنوز نیم ساعت نگذشته بود كه بچه ها بهم زنگ زدند. جریان و براشون گفتم. و باهاشون قرار گذاشتم و منیژه رو دادم بهشون.
منیژه تقریبا دو هفته پیش بچه ها بود. كسی نبود كه منیژه رو نكرده باشه. خودمم یه بار دیگه رفتم و كردمش. اما اینبار كلی فرق كرده بود. هم آرایش كرده بود و خوشگل شده بود هم پشماشو زده بود.

Monday, June 21, 2010

سحر

سلام تويي؟ صداش گرفته بود و داشت تو گوشم پچ پچ ميكرد. اصلا نميشد فهميد كه اونه - آره. بدجوري هوس كردم. حالم خرابه -- من گفتم چرا اين وقت روز زنگ زدي. پس بگو - بابا خونه ست نمي تونم زياد بلند حرف بزنم -- ميخواي من يواشكي بيام؟ همينطوري يه چيزي پروندم . اصلا نمي دونم چي شد اينو گفتم. - نه ولي فردا صبح خونه خاليه ميايي؟ -- تا صبح چيكار ميكني؟ - هيچي. صبح ميتوني بياي يا نه؟ -- آره چه ساعتي؟ - هشت و نيم تا نه منتظر باش بهت زنگ ميزنم. شش ماه بود كه با سحر دوست بودم. اصلا هيچ وقت فكرشو نميكردم يه روز برسه كه بخوام با اون بخوابم. خونه ما يه خونه داتنشجويي بود. سه نفر بوديم. روزي سي تا تلفن (شايد هم بيشتر ) داشتيم. كل محله شماره تلفن خونمونو داشتند. ما هيشكي رو نميشناختيم. اما همه مارو ميشناختند. خودشون كه زنگ ميزندن بهمون ميگفتند كه با كي كار دارند. - اون كاپشن سفيده كه سبيل نداره رو ميخوام . ميخوام با اون حرف بزنم. بعضي وقتها ميشد كه اصلا تا اخر هم طرف و نميديدم. بعضي وقتها هم با هم قرار ميذاشتيم. ولي هرچي بود شهر كوچيك بود. كسي جرات نداشت دوست پسر داشته باشه. البته همه داشتند ولي خوب رسم اينطور بود كه بهم چيزي نمي گفتند. منم وقتي كه با سحر دوست شدم يك ماه و نيم طول كشيد كه ديدمش. دختر خيلي باحالي بود. دختر به اين با معرفتي به عمرم نديده بود. هرچي بود به من اعتماد داشت. برام از دوست پسرش كه خيلي دوستش داشت ميگفت. خيلي وقتها هم ازم كمك ميخواست. منم چيزي رو ازش دريغ نميكردم. ولي هيچ وقت احساس خاصي به اون نداشتم. خيلي برام كوچيك بود. من سال دوم سوم دانشگاه بودم و اون هنوز كلاس سوم دبيرستان بود. با وجود اين سحر پرده نداشت هميشه از اين موضوع ناراحت بود. بهم ميگفت برام يه دكتر پيدا كن. دوست پسرش پردشو پاره كرده بود ولي باز مي ترسيد كه با اون ازدواج نكنه. اون شب تا صبح خوابم نبرد . شونصد دفعه ساعت و نيگاه كردم. هزار تا فكر به سرم مي زد. مي ترسيدم سر يه كس تا آخر عمر گرفتارش شم. نمي دونستم بلد بود كارها رو راست و ريس كنه يا نه. نمي دونستم راست ميگغت يا نه. صبح ساعت 6 از خواب پا شدم و رفتم حموم دوش گرفتم.



بچه ها مي خواستند برند دانشگاه تا به كلاس ساعت 8 برسند. براشون همچي رو تعريف كردم. -- ميترسم برم - خاك برسرت تو بيا كلاس بتون منو برو من به جات ميرم. -- مي ترسم يه وقت وسط كار بابا ننش بياند. اونم با يه دختر بچه. كونم ميذارند. - خاك برسرت اگه اينو نكني ديگه خونه نيا. لباس پوشيده بودم . مسواك زده بودم. يه صبحانه بخور و نميري هم خوردم. جيباي شلوارمو تمام خالي كردم. كيف پول، كارت دانشجويي و خلاصه هرچي داشتم رو در اوردم. هزار تومن پول گذاشتم توجيبم. با خودم فكر ميكردم اونجا كه رفتم بترسم يا كس بكنم. ساعت 8 و ربع تلفن زنگ زد. - سلام بجنب بيا. -- چطوري بيام؟ - خيلي عادي وقتي رسيدي من لاي درو باز ميكنم. از كوچه پاييني بيا. زود از خونه زدم بيرون سر خيابون يه تاكسي وايساد و يه مسافر پياده كرد. زود خودمو رسوندم دم پنجرش. -- پونصد تومن وليعصر. وايساد . كس كش تو كونش عروسي بود. وقتي سوار شدم پشيموم شدم كه گفته بودم پونصد تونم. خواركسده فكر كرده بود يه بچه پولدار تهروني گير اورده. اگه دويست تومنم ميگفتم منو مي برد. نزديك خونه سحر اينا پياده شدم. پونصد به اون كس كش دادم و رامو كشيدم رفتم. از دور ديدم كه لاي كركره طبقه بالاي خونه سحراينا يواش باز و بسته شد. مستقيم رفتم تا پشت ديوار خونشون رسيدم. خونشون سر نبش بود. تا ميپيچيدي تو كوچه در خونشون بود. لاي در باز بود خيلي اروم رفتم تو. پشت سرم در بسته شد. - زود برو تو تا كفشوم در اوردم پشت سرم كفشمو برداشت. وارد خونه شدم. عجب خونه اي . از بيرونش اصلا معلوم نبود. توش مثل قصر بود. دوبلكس بود و بزرگ. حتي از خونه اقاي ناظمي دوست بابا تو شهرك غرب هم بزرگتر بود. ميشد توش فوتبال بازي كرد. اين خونه واسه 4 نفر بود. - بيا بريم بالا. پشت سرش رفتم بالا. هنوز فكر ميكردم كسي خونس. ميترسيدم حرف بزنم. ميترسيدم كسي باشه و صدامو بشنوه. رفتيم تو اتاق خوابش. عجب تختي داشت. از تخت دونفره خونه ما هم بزرگتر بود. در كمد لباسو باز كرد. كمدش به اندازه يه اتاق بود. لباساشو با زور به يك طرف كشيد. پشت لباساش بازم جا بود. كفشامو برد گذاشت اون پشت. - اگه اتفاقي افتاد مي توني اين پشت قائم بشي. -- بابا كي مياد؟ - بابا اگه بياد يه ساعت ديگه مياد. مادرش كارمند بانك بود ولي باباش بازنشسته شده بود. يه دامن كشي چسبون پوشيده بود با يه پيرهن تنگ . سحر يه خرده چاق بود ولي پوست صاف و سفيدي داشت. خوشگل بود. چشماي سياه و موهاي بلند. قدش كوتاه بود. خيلي با احترام برخورد ميكرد. انگار رفتم مهموني. يه جوري باهام برخورد مي كرد كه اصلا دلم نيومد باهاش بخوابم. - صبحانه خوردي؟ ميخواي اول يه چيزي بخوريم بعد ... حرفشو خورد ادامه نداد. -- من كه خوردم اما اگه تو بخواي مي تونم يه بار ديگه با هم بخوريم. رفت سروقت ضبط كه روشنش كنه. بوي عطر عجيبي ميومد. خيلي خوش بو بود. ديگه طاقت نيوردم رفتم از پشت بغلش كردم. سينه هاشو چنگ زدم. عجب گونده بودند. به جرات مي تونم بگم با دو دست مي تونستم فقط يكيشونو بگيرم. كرست نرمي داشت. اصلا احساس نمي كردم كه كرست بسته. چاره اي نداشتم نميشد همه سينشو توي يه دست بگيرم. مجبور بودم با نوكشون ور برم. با يه دستم موهاشو يه طرف جمع كردم و صورتمو چسبوندم به صورتش. عجب بويي ميداد. يه بوس كوچولو به صورتش كردم. لبخند زد. دستش اورد بالا و صورتمو ناز كرد. لباشو غنچه كرد فهميدم كه اونم ميخواد منو بوس كنه. من حاليم نبود تو همون حال كه صورتمو بهش چسبونده بودم سينه هاشو فشار ميدادم. صداش ديگه در نيومد. يه دستمو بردم روي شكمش. گنده بود.



چاق و چله بود و هزارتا چين و چروك داشت. فكر كنم واسه همين يه پيرهن تنگ و چسبون پوشيده بود كه مثلا لاغرتر نشون بده. دستمو بردم زير پيرهنش. شكمش داغ بود. يه خرده قلقلكش شدو ناخداگاه يه خنده كرد. -- صبحانه از تو خوشمزه تر؟ برش گردوندم و سفت بغلش كردم. سرشو گذاشته بود روي سينم. فشارش ميدادم. حواسم بود تا ببينم كي اعتراض ميكنه يا دردش ميگيره. هيچي نميگفت منم بيشتر فشارش ميدادم. وقتي سرمو بردم پايين تا بوسش كنم. سرشو توي سينم قائم ميكرد. با دستم پشتشو نوازش ميكردم. وقتي گوششو ميخوردم چيزي نميگفت. اصلا خفه شده بود. من طبق عادت هميشگيم زير گوشش وزوز ميكردم و قربون صدقش ميرفتم ولي اون اصلا اونجا نبود. هركاري كردي بهم لب نميداد. لباش خيلي كوچيك بودند. اصلا انگار لب نداشت. ديدم يه خرده خجالت ميشكه ديگه اصرار نكردم. -- بذار پيرهنتو در بيارم. - اول تو. من معطلش نكردم. زود پيرنمو در اوردم. اونم مثلا سرشو به ضبط گرم كرده بود و نوار رو روشن ميكرد ولي با گوشه چشم هم به من نگاه ميكرد. تا شورت لخت شدم. رفتم جلو سينه هاشو از جلو گرفتم. - كمكم كن. پيرهنشو از پايين اوردم بالا. شكمش انگار ازاد شده باشند تلپ افتاد پايين. يه خرده جا خوردم ولي به روي خودم نيوردم. حدسم درست بود. كرستش خيلي نازك بود. خودش اونو باز كرد. عجب سينه هايي. مطمئنم مادرش هم با 40 ، 50 سن همچين سينه هايي به اين گندگي نداشت. ناخداگاه هجوم بردم روبه سينه هاش. - مثه اينكه خيلي گشنه اي؟ -- قرار شد صبحانه رو همينجا بخوريم. عجب سينه هايي. تا به حال سينه اي به اين گندگي نديده بودم. نوكش توي دهنم داشت گنده ميشد. هرچي ميك ميزدم گنده و گنده تر ميشد. خودم حس ميكردم. وسط دو تا سينه هاش يه خرده سفيدي صابون حموم مونده بود. فكر كنم خوب خودشو نشسته بود. يه ليس به وسط سينه اش زدم قلقلكش شد. با دستش سرمو عقب زد. -- ساعت چند شد؟ بابا نياد؟ - نترس تو صبحانتو بخور خوابندمش رو تخت. عجب تختي. به اندازه تخت دونفره خونه ما بود. دستشو دور گردنم حلقه زد. منو گرفت وسط پاهاش. خود به خود دامنش رفت بالا. پاهاش تيغ كشيده بود. روي ساق پاش ميشد جاي موهاي تراشيده شده رو كه دون دون و سبز رنگ بودند، ديد. وقتي سرو صورتشو مي بوسيدم و ميخوردم خيلي حال ميكرد. حتي از زماني كه با سينه هاش ور ميرفتم هم بيشتر بهش حال ميكرد. اينو وقتي فهميدم كه با دستش منو سفت نگه داشته بود و نميذاشت برم پايينتر. پاهاشو دور كمرم حلقه زده بود. اصلا صداش در نيومد. نه نفس نفسي نه حرفي نه جوابي.بازوهاشو شروع كردم بوسيدن. با اين كلك تونستم حلقه دستشو از دور گردئنم باز كنم. سينه هاشو دوباره شروع كردم خوردن. خيلي شل بودند. ولي نوكشون خيلي گنده شده بود. يواش يواش رفتم پايين. رو شكمش رو كه دست ميكشيدم مي خنديد.


ميفهميدم كه قلقلكش مياد. دور نافشو زبون زدم. مزه تنش زياد شور نبود. ولي ميشد فهميد كه تازه رفته حموم. آخه هرجا چين و چروك داشت لاشون سفيد شده بود هنوز بوي صابون رو تنش مونده بود. دامنش كشي بود و تنگ و چسبون. تا اون موقع جرات نكرده بودم برم سراغ پايين تنه. شورت سفيدي پاش بود. خيلي كوتاه بود. اصلايه ذره از بدنشو پوشونده بود. مي تونم بگم بالاي كسش از شورت بيرون بود. ميشد دون دون پشماي تراشيدشو ديد. پاهاشو بهم چسبونده بود .با ناخن روي پاهاش ميكشيدم. پاهاشو تازه تيغ زده بود. يه نيگاه به صورتش كردم ديدم داره سقفو نيگاه ميكنه. متوجه شد كه دارم نيگاش ميكنم. نيگام كرد و خنديد. - هركاري ميكني بكن فقط توش نريز. بعدپاهاشو از هم باز كرد. شورتش خيل تنگ بود تا اون موقع نتونسته بودم تشخيص بدم. كسش خيلي قلمبه شده بود. بيخ رونش سياه بود. خيل سياه. دستمو بردم و به كسش كشيدم. داشت نيگاه ميكرد كه دارم چيكار ميكنم.با نوك ناخن انگشت اشارم درست وسط درز شورتش ميكشيدم. سرشو اورد بالا و بعد دوباره خوابيد. جرات پيدا كردم و سرمو به شورتش نزديك كردم. لبامو گذاشتم رو كسش. . خيلي نرم بودند. حرارت دهنمو دادم تو. يواش يواش به بيرون فوت ميكردم. مي دونستم از اينكه اينكارو ميكنم خوشش مياد.


در همين حين صداي زنگ اومد. دوتاييمون از جا پريدم. از ترس ريده بودم به خودم. نمي دونستم صداي زنگ در خونس يا صداي تلفن. بيشتر شبيه صداي زنگ در خونه بود. سحر به سرعت ازجاش بلند شد و دوييد از اتاق رفت بيرون . صداشو ميشنيدم. - نه خير نيستند. نمي دونم. .. قربان شما. نه من دخترشون هستم....خواهش ميكنم. ... حتما بهشون ميگم خداحافظ. دوباره برگشت اومد تو اتاق. با سينه هاي اويزون و دامن تنگ كرم رنگي كه بالا مونده بود. -- كي بود؟ - به توچه -- به اقاي به توچه بهش سلام ميرسوندي. - بيا باباولش كن. بجنب. خيلي راحت و سريع شورتشو جلوم در اورد. صداي زنگ ، ‌صداي زنگ تلفن اتاق باباش بود. من چيز ديگه ايازش نپرسيدم. - هركاري ميكني بكن. فقط توش نريز. من يه كاندوم اورده بودم. اومدم باز كنم كه نذاشت - نميخواد حواست باشه كه توش نريزه. من از كاندم بدم مياد. خوابيد و پاهاشو باز كرد. اه اه حالم داشت بهم ميخورد كسش سياه سياه بود. انگار قير ريخته بودند اون تو. نمي دونم اون دوست پسرش چقدر بدبخت و كس نخورده بوده كه اين كسو ميليسيده و تازه اينقدر هول داشته كه اين دختر رو 15 16 سالگي پردشو زده بوده. تازه يادم اومد كه خودم 5 دقيقه پيش داشتم همين كسو از رو شورت مي بوسيدم و نفسو ميدادم توش چندشم شد..من اصلا دلم نمي يومد بهش دست بزنم. ولي چاره اي نبود. لباي بزرگي داشت مثل همه جاهاي ديگه بدنش چاق بود. دستشمو بردم و لباشو باز كردم. خيس بود. با انگشت وسط دست راستم دستمو كشيدم روش. متوجه شدم كه خيلي خيس شده بود. خيلي هم لزج بود. ولي خوشبختانه بو نميداد. اينش خوب بود. با دست كشيدن من روي كسش چشماش بسته شد. منم به كارم ادامه دادم. چوچولشو لاي دوتا انگشتم گرفتم. - اونطوري نكن. پشماي كسش تازه داشتند در ميومدند. معلوم بود كه پشم كسشو با موهاي پاهاش توي يه روز نتراشيده بود. دستم خيس خيس شده بود. وقتي نيگاش ميكردم براق شده بود. با يك دستم لباي كسشو باز كردم و انگشت اشاره همون دست خيسمو يواش يواش فرو كردم تو كسش.اگه بگي صداش در ميومد. اخرسر ديگه نتونستم تحمل كنم. -- حال ميده بهت؟


اگه نه كه بهم بگو برات چيكار كنم. - كارتو بكن. اصلا چشماشم باز نكرد. توي صورتشو نيگا ميكردم ، هيچ تغيير توي صورتش نميديدم. انگشتمو از كسش كشيدم بيرون. دو سه تا دستمال كاغذي از بسته دستمال كاغذي كشيدم بيرون و دستمو باهاش خشك كردم. شورتمو در اوردم. با ولع خاصي به كيرم نيگا ميكرد. كيرم شده بود به چه گندگي. -- ميخواي بگيريش تو دستت؟ - نه زودباش الامن ميادها وقتي جلوش نشستم خودش پاهاشو توي شكمش جمع كرد. لباي قلمبه كسش از لاي رونهاش زده بود بيرون. كيرمو لاي لباي كسش گذاشتم. چشماش باز بود. داشت سقفو تماشا ميكرد.يه خرده عقب و جلو كردم. چيزي نميگفت. روناشو از هم باز كردم.لباي كسش معلوم شدند. سر كيرمو در سوراخش گذاشتم. يواش يواش فرو كردم. اولش خيلي تنگ بود ولي وقتي تو رفت انگار اون تو هيچي نبود. نه ماهيچه اي نه عضله اي . انگار كيرمو تو سوراخ يه ديوار فرو كردم و اون ور ديوار اومده باشه بيرون. سرش اصلا به جايي برخورد نميكرد. ولي بيخ كيرمو سفت و محكم گرفته بود. همونطوري شروع كردم به عقب جلو كردم. خيل زود دستشو انداخت دور گردنم و چشماشو بست. پاهاشو دور كمرم حلقه زد با ريتم كردئم اونم پاهاشو روي كمرم فشار ميداد. انگار ميخواست بيشتر فرو كنم. سينه هاش زير بدنم له شده بودند. با نوك ناخنهاش به پشتم ميكشد. عجب حالي ميداد. كلي حال كردم. خيلي محكم دو تا ماچش كردم. اونم لبخندي زد. چشماشو باز كرد. همونطوري كه عقب و جلو ميكردم تو چشم هم زل زده بوديم.




هيچكدوممون حرف نميزديم . يه دستشو از پشتم اورد و كشيد روي صورتم. شروع كرد به ناز كردنم. انقدر بهم حال داد كه براي لحظه اي دست از كردن كشيدم. وقتي دوباره شروع به كردن كردم اونم صورتمو دست ميكشيد. انگار نقطه حساس منو پيدا كرده بود. تا حالا كسي اينكارو با هام نكرده بود. خيلي حال ميداد. اون يكي دستشو اورد و گذاشت روي پشيونيم. پيشونيمو كه گرفت ديگه نتونستم تحمل كنم. چشمامو بستم. اصلا انگار اونجا نبودم. كس و كون و رون و سينه يادم رفت. اگه اون لحظه آبم ميمود كاري نميتونستم بكنم. اونم واسه همين ترسيد - نياد؟ حواست باشه -- داره مياد صداي لپ لپ كردن از كسش ميمود. كسش خيلي خيس شده بود. ترشحات كسش زياد بود. پر اب شده بود. فكر ميكردم دارم توي يه ليوان اب فرو ميكنم. اگه ناز و نوازشهاي اون نبود اصلا حال نميكردم. زود كيرمو از كسش كشيدم بيرون. خيس و براق بود. زود دامنشو كشيد پايين - بريز اين رو. عيب نداره ميشورمش. سر كيرمو گذاشتم لاي دامنش. خيلي ابم اومد. ازاينكه ابمو توي دامنش ريختم بدم اومد. از خودم خجالت كشيدم. واسه همين كمكش كردم تا دامنشو در بياره. -- بذار من ميشورمش - ولش كن. اصلا ميندازمش دور. فكرشو نكن. دامنو از تخت انداخت پايين. من همونطوري روي تخت ولو شدم. چشمامو بستم. تازه متوجه شده بودم. تازه داشتم نفس نفس ميزدم. دوباره نوازش همون دستاي تپل رو روي صورتم حس كردم. يهو داغي و سنگيني رونهاي پاهاشو روي شكمم حس كردم. از جا پريدم. اونم زود پاهاشو كشيد. - چي شد؟ -- هيچي راحت باش. پهلو به پهلو بغلش خوابيدم پاشو از هم باز كردم. يه پامو وسط پاهاش گذاشتم. دستمو بردم پشتش. سفت بغلش كردم. چشمامو بستم. بوسهاي كوچيك و اروم اون ارامشي بهم ميداد كه از فكر دنيا و دانشگاه و حذف تكدرس و مشروطي دو ترم قبل و ..... فارغ شده بودم. نمي دونم چقدر تو اون حالت بودم ولي يهو انگار تازه متوجه شده باشم از جا پريدم و زود از تخت اومدم پايين. - چي شد؟ -- دستشويي كجاست؟ زود بايد برم تا بابات نيومده - همون روبرو 5 دقيقه بعد هردومن لباس پوشيده بوديم و تو اشپزخونه بوديم. يه چايي خوردم و زود از خونه زدم بيرون. شايد يه ساعت و نيم بود كه تو خونه بودم. چي شده بود كه باباش نيمومده بود نمي دونم. فقط مي دونم كه شانس اوردم. خونه كه اومدم يه زنگ زدم به سحر تا از اوضاع با خبر بشم. هنوز باباش نيومده بود. سه ماه بعد با سحر زدم بهم. همش تقصير اون شد. قبل از اينكه از هم جدا بشيم ديگه نتونستم بكنمش. ولي تپل ترين دختري بود كه كردم

راحله

سلام اسم من احسان الان هم 21 سال سن دارم این خاطره ای رو که می خوام براتون بگم مال پارسال بهار بود . من يه دختر دایی دارم که اسمش راحله است . خیلی هم گوشت و ناز اینطوری براتون بگم که هر کی تو فامیل ما از کس چیزی سر در میاره وقتی این دختر دایی مار و میبینه کیرش راست می کنه . ام از اونجایی که این دختر دایی من تو يه خانواده حرب ا... بزرگ شده و خودش هم چادری کسی جراءت نگاه کردن هم بهش نداره . اگه بخوام از خصوصیات این راحله جون براتون بگم 160 قدش 67 کیلو وزنش صورت گرد و خوشکلی داره کون بزرگ و گوشتی داره کس داره هم اندازه يه کف دست خلاصه اینجوری بگم که يه اندام سکسی داره که کیرت میخواد از تو شلوار جرش بده . میرم سر اصل ماجرا من خودم بچه اراکم خونمون هم با خونه دختر داییم اینا فاصله کمی داره از اونجایی که پارسال دختر دایی من کنکور داشت چون بچه کوچیک داشتند بعد از عید زیاد میومد خونمون تا درس بخونه منم که پشت کنکوری همیشه خونه بودم با کفتر از این جور چیزا سر خودمو گرم میکردم سه شنبه بود که مادرم با داداشم و خواهرم رفتند مشهد میقان برای زیارت منم که خونه نبودم باشون برم دختر داییم هم مثل همیشه خونه ما بود ساعت 2.30 بود که من اومدم خونه که ناهار بخورم کلید انداختم رفتم تو تو حال که رسیدم دیدم صدای آب میاد از تو حموم اول فکر کردم مادرم یا داداشم اما وقتی لباسای دختر داییمو خلوی در دیدم همینجوری موندم پیش خودم گفتم پس مادرم اینا کجا رفتن . تو همین فکرا بودم که در حموم باز شد و دختر داییم لخت اومد بیرون تا لباساشو برداره چون فکر می کرد کسی خونه نیست منم پشت سرش بودم منو ندید حوله رو که اومد از رو زمین برداره چشم من افتاد به کون و کس راحله جووووووووووووون همینطوری مونده بودم کسی رو که همه ء فامیل آرزوی کردنشو دارن الان لخت جلوی من قنبل کرده بود کیرم داشت میترکید . داشتم با خودم می گفتم چه جوری می تونم الان راحله رو بکنم از يه طرف میترسیدم اگه منو ببینه جیغ بزنه و بزنه تو گوشمو آبروم بره از يه طرف هم نمی تونستم يه چنین موقعیتی رو از دست بدم .دلو زدم به دریا و صداش کردم یهو يه جیغی زدو برگشت سمت من .منو که دید با دو دستاش


جلوی کسشو با سینشو گرفته بودو پرید تو حموم صورتش از خجالت سرخ شده بود گفت تو کجا بودی منم با بی خیالی گفتم بیرون بودم همین الان اومدم .گفتم مامانم کجاست گفت همگی رفتن مشهد میقان تا شب هم نمیان اینو که گفت منم حالی به حالی شدم گفتم حالا چرا خودتو قایم می کنی من که همه جاتو دیدم دیدم عصبانی شد و گفت برو گمشو بیرون و داد و بیداد کردن منم که هیچی از حرفاشو نمی فهمیدو رفتم سمت حمومو درو هل دادم .نمیزاشت برم تو ولی به زور رفتم تو واستادم مخشو گرفتن به کارگفتم ببین راحله من که همه جاتو دیدم الان هم کسی اینجا نیست يه حال کوچولو با هم می کنیمو همه چی تموم میشه بنده خدا گریش گرفته بود و التماس می کرد به هر جون کندنی بود مخشو زدم یه داشتم رو مخش راه میرفتم تا راضی شد آقا منم تا دیدم اوکی داد شروع کردم به لب گرفتن اصلاً وارد نبود باور منید دفعه اولش بود که با يه پسر می خواست حال کنه از ترس دست و پاش داشت میلرزید بعد از 5 دقیقه لب گرفتن یکم که حالش جا اومدو براش عادی شد بردمش رو تخت تو اتاقم چون دفعه اولش بود می خواستم بهش حال بدم تا خوشش بیاد بخاطر همین برای اولین بار تو عمرم وایسادم کس لیسی یه ربی براش کسشو لیس میزدم که دیدم صداش در اومدو یه جیغی زدو خودشو شل کرد فهمیدم ارضاشده لباسامو در آوردمو کیرمو در آوردمو بردم جلوی لبش اول نفهمید بهش گفتم عین بستنی بلیسش اولش با اکراه این کارو می کرد اما بعد یه مدت جوری ساک میزد که هر کی میدید می گفت عجب جنده ای تو کارش خیلی وارد اینقدر برام ساک زد تا آبم اومد همشو تو دهنش خالی کردم مجبورش کردم همشو بخوره خیلی شاکی شد می خواست بره که گرفتمش بزور دوباره انداختمش رو تخت انگشتمو خیس کردمو با کونش وایسادم ور رفتن يه خورده که کونشو باز کردم کیرمو که انگار نه انگار یه بار خالی شد رو گذاشتم رو کسش یه کم با کسش ور رفتم تا دوباره شهوتی شد منم تا دیدم اینجوریه معطلش نکردم کیرمو بردم در کونش فشار میدادم لامصب مگه تو میرفت کیر کلفت من اصلاً خیال تو رفتن نداشت از شدت هیجان نمی دونستم چه کار کنم آخه شما نمی دونین چه کونی داره این راحله جون من این قدر پهن که دوست داری توش شنا کنی اولش بی خیال شدم رفتم سراغ سینش



شروع کردم به خوردن سینش اینقدر براش خوردم که دیگه نالش در اومده بود صداش کل خونرو برداشته بود نمی دونم دیدید وقتی با يه دختر که برای بار اولش سکس می کنه چه حالی میده اصل شهوتو داره اینجوری نیست که برات نقش بازی کنه تا زودتر آبت بیاد و ولش کنی واقعاً داره حال میکنه سینه هاشو که خوردم رفتم از تو کمد کرمو برداشتم اومدم وایسادم کونشو کرم مالی کردن اینقدر کرم زدم که که چرب چرب شده بود کیرمم کرم مالی کردمو دوباره سرشو گذاشتم در کونش با هر بدبختی بود ایندفعه سر کیرمو کردم تو کونش که يه دفعه یه جیغ بلندی کشید که مو به تنم سیخ شد التماس می کرد که درش بیارم منم به حرفش گوش ندادم وایسادم دلداری دادنش که آره اگه درش بیارم بدتره صبر کن تا جا باز کنه دیدم گوشش به این حرفا بدهکار نیست سفت کونشو کرده نمیزاره بیشتر بکنم تو منم تا دیدم اینجوریه بهش گفتم خوب بابا درش میارم ولی الان خیلی دردت میاد کونتو بده بالا شلش کن زور بزن تا باز بشه درش بیارم بنده خدا فکر کرد راست میگم همین کارارو کرد منم تا موقعیتو جور دیدم با فشار کل کیرمو کردم تو یه جیغی زد که گوشام داشت کر میشد واییییییییییی چه کونی بود داغ داغ داغ داشتم می مردم از خوشی راحله هم داشت گریه می کرد منم هی دلداریش میدادم که الان تموم میشه چیزی نیست الان خوشت میاد تا یکم آروم شد وقتی اینجوری شد منم یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن بعد از پنج دقیقه اینقدر محکم تلمبه می زدم که نالش سر به فلک می کشید داشت درد زیادی رو تحمل می کرد ولی مثل اینکه دیگه خوشش اومده بود چون هی می گفت محکمتر بکن منو آخ جون چه حالی دارم من آی خدا دارم می میرم از خوشی منم با این حرفا اینقدر حشری شده بدم که با تمام سرعتم داشتم تلمبه می زدم بعد از 5 دقیقه حس کردم داره آبم میاد گفتم کجات بریزم اونم گفت بریز تو کونم منم با تمام وجودم این دقیقه آخر رو تلمبه زدم جوری که از کونش داشت خون میومد وقتی آبمو خالی کردم تو کونش انگار تمام وجودم از بدنم خارج شده بود دیگه اصلاً هیچ حالی نداشتم نمیدونم چقدر شد ولی فکر کنم یه ده دقیقه ای همینجوری کیرم تو کونش بود وقتی بلند شدم دور کیرم رو خون گرفته بود .راحله تا کیرمو دید رنگش شده بود مثل گچ لاپاش اینقدر درد میکرد که نمی تونست راه بره کمکش کردم بردمش حموم اونجا شستمش آوردمش بیرون براش آبمیوه و موز و هر چی تو یخچال داشتیم آوردم تا سر حال بیاد از اون ماجرا به بعد حداقل هفته یه رو با هم حال می کنیم باور منید از هم سیر نمیشیم الان هم اون حال می کنه هم من بهم قول داده هر وقت هم شوهر کرد اون موقع هم با هم حال کنیم حتی بهم گفته می خوام وقتی شوهر کردم از تو بچه دار بشم منم که بدم نمیاد اینم از خاطره من امیدوارم که خوشتون اومده باشه

زهره و مامانش

من معلم دوره ابتدايي هستم و الان 18 ساله که سابقه کار دارم.حدود 7 سال پيش تو يه روستاي کوهستاني در مازندران درس مي دادم.(اجازه بديد اسم روستا رو نگم ).آن سال پايه پنجم رو درس مي دادم.من بسيار خوش تيپ هستم و خيلي هم به خودم مي رسم.اون سال يه خانمي حدود 33 سال اومد مدرسه و گفت دخترم رو مي خوام کلاس پنجم ثبت نام کنم.اون بزرگه و خجالت مي کشه بين بچه ها بشينه.گفتم باشه اشکالي نداره.اون گفت پارسال از معلمش خواستم که ثبت نامش کنه اما اون اين کارو نکرد و بي معرفتي کرد.از اين کلمه اش شاخ در آوردم و و البته چيزي نگفتم. فرداي آنروز دخترش رو با خودش آورد.هيکل درشتي داشت مثل ديپلمه ها بود.سفيد پوست بود وگونه هاي قرمزش دل هر کسي رو به دست مي آورد.و واي که چه نگاه نافذي داشت.خلاصه تو کلاس نشست و چند هفته اي گذشت تا اينکه يه روز که داشتم مشقا رو خط ميزدم رسيدم به اون. مشق اونو خط زدم و داشتم مشق کناري رو خط ميزدم که ديدم چيزي داره با کيرم بازي ميکنه .دقت کردم ديده زهره(همون دختره) داره با گوشه کتاب به کيرم ميزنه .چيزي نگذشت که کير کلفت من يواش يواش بيدار شد و بلند.ديدم يه عرق معني داري کرده.من هم که خيلي اهل سکس بودم و شور زيادي براي سکس داشتم و خلاصه هفته اي دو سه تا رو سوار مي شدم طاقت نياوردم و گفتم زهره برو تو اطاقم و کتري رو بزار روي اجاق همان جا باش تا جوش بياد و چاي دم کن. اونم از خدا خواسته انگار فهميدم منظورم چيه زودي رفت و منم به بچه ها گفتم ميرم سري به گلهام بزنم و آبشون بدم شما هم دفتراتونودر بيارين از کلمات هر درس چهار بار بنويسيد.اونا هم که از من خيلي مي ترسيدن توي کلاس موندن. خلاصه رفتم تو اطاقم که از هيچ قسمتي ديد نداشت و خيلي با حال و مطمئن بود . وارد که شدم ديدم زهره کتري رو روي اجاق گذاشته و يه گوشه اي نشسته.منم گفتم که خب منم اومدم بلند شد و گفت :اجازه حالا ما بريم تو کلاس؟گفتم نه تو بشين همين جا و نقاشيت رو بکش.


گفت اجازه چي بکشم؟گفتم هر چيزي رو که بيشتر از همه دوست داري؟گفت مثلا چي؟ گفتم نمي دونم.خودت بهتر مي دوني.گفتم يادت هست کتابت رو به چي مي ماليدي ؟همون رو بکش.يه دفعه جا خورد.گفت اجازه ببخشيد ناراحتتون کردم .گفتم نه اتفاقا خيلي خوشحال شدم چون همش دنبال يه دوست خوب و مطمئن مي گردم.گفتم بکش .گفت بلد نيستم چه شکليه.تعجب کردم گفتم راست ميگي گفت آره.منم زدم به سيم آخر و گفتم مي خواي نشونت بدم؟با خجالت معني داري گفت آره منم زيپم رو باز کردم و شورتم رو دادم پايين.کيرم خواب بود .گفت اين که کوچيکه .ميگن خيلي وحشت ناکه.گفتم کي گفته ؟گفت مامانم اون روز که اومده بود مدرسه بعدش به مريم زن همسايمون مي گفت و ديدم که دارن کس خودشون رو مي مالن.گفتم راست ميگي گفت آره خودم ديدم.بهش گفتم راست ميگن براي اينکه اصلش رو ببيني بايد با هاش بازي کني.اونو ببوسي نازش کني بعد اونوقت مي بيني که خيلي باحاله. ديدم اومد جلو و کيرمو گرفت تو دستش.ترسيد گفت خيلي گرمه.گفتم نازش کن جونم .اونم شروع کرد به ماليدن و چقدر ناشيانه ولي با مزه مي ماليد.چيزي نگذشت که کيرم بلند شد و قد کشيد.ديدم شروع کرد به بوسيدن اون .گفت ميشه بازم ببوسمش ؟ گفت اگه بخواي مي توني حتي بخوريش.گفت چطوري؟ بهش ياد دادم که چکار کنه.اونم شروع کرد به خوردن و واي که داشت منو مي کشت.يه دختر? ساله داشت با من سکس مي کرد و اصلا باورم نمي شد.کمي که ساک زد بهش گفتم شلوارت رو در بيار مثل من.گفت مي خواي چکار؟حتما شما هم مي خواي مثل اون بچه هاي بد کس منو درد بيارين؟گفتم چي؟ مي خواست گريه کنه که گفتم باشه بعد برام تعريف کن و اونم قبول کرد و شروع کرد به حال دادن و شلوارش رو در آورد.واي چه کس قشنگ و درشت و سفيدي بود .گفتم کجاشو درد آوردن؟ ديدم جاي بکارتش رو نشون داد و با تعجب ديدم که اوپنه.واي داشتم ديوونه مي شدم.



خوابوندمش رو زمين مثل يه آهوي اسير رام بود و البته خيلي لذت ميبرد و با رضايت تن مي داد.شروع کردن به ليسيدن کسش.داشت داد ميزدو خيلي حال مي کرد.منم هي زبان ميزدم و گاهي اوقات نوک زبونمو مي دادم تو کسش و اون با داد مي گفت بيشتر بده تو بيشتربيشتربيشتر.داشتم بال ميزدم.بعد از 10 دقيقه اي که کسشو ليسيدم و حسابي آماده شده بود کيرم رو دادم دم کسش.گفت يواش که دردم نياد دردم نياد.گفتم چشم فرشته خوشگل من.و يواش دادم تو .کيرم براي اون سوراخ بزرگ بود و من مجبور شدم دوباره يه تف گنده بزنم و بعدش راحت تر از دفعه قبل رفت تو .داشت بي نهايت حال مي کرد .منم که آبم حداقل 40دقيقه بعد مي اومد.گفتم بهتره بچه هارو يه سري بزنم و برگردم.رفتم و ديدم همه ساکت نشستن و دارن مي نويسن.گفتم کسي بيرون نياد و همين توي کلاس تغذيه تون رو بخورين.بعد برگشتم ديدم يه انگشتش رو کرده تو و داره عقب جلو ميده منم سريع دوباره لخت شدم و رفتم روش و شروع کردم به تلمبه زدن. چه حالي مي کرد.هيکل بزرگش منو شک انداخته بود که نکنه بزرگ باشه و اون کلک زده ومي خواد قاچاقي درس بخونه.خلاصه داشتم حال مي کردم و تلمبه مي زدم که يه دفعه گردن منوگرفت و شروع کرد به ميک زدن. چون خيلي حال مي داد ممانعت نکردم و اون همينطور ادامه داد. برش گردوندم و از پشت گذاشتم جلو که يه دفعه از درد پريد و از دستم در رفت.گفتم ببخشيد عزيزم.گفت نه اشکال نداره ولي کيرتون به يه جاييم خورد که درد نبود بلکه يه حال ديگه اي بود . که ديوونه کننده است .بعد خودش اومد عقب عقب تا رسيد به کيرم و با دستش کيرمو گذاشت تو کسش و خودش رو عقب و جلو مي برد و آخ آخ ميکرد.تمام بدنش آتيش شده بود.خيلي داغ بود.خلاصه بعد از 50 دقيقه داشت آبم مي اومد که در آوردم و ريختم رو سينه اون.گفت چه بويي ميده گفتم عوضش خيلي خوشمزه است بيچاره باورش شد و همه اون رو با انگشت داد تو دهنش و هي به به ميگفت.تعجب کردم ولي مي دونم که از شدت حال و شهوته.بعد از پوشيدن لباس ازش قول گرفتم که به کسي نگه وگرنه از مدرسه بيرونش ميکنم و اونم قبول کرد و گفت شما هم قول بدين بازم با من اين کار رو کنيد.گفتم باشه ولي اين دفعه شب که همه خونتون خوابيدن بيا تا با هم تا صبح تو رختخواب بخوابيم .اون گفت نميشه مامانم تنهاست .گفتم بابات چي؟گفت بابام 5 ساله که ما رو رها کرده و رفته.گفتم يعني مامانت تنهاست ؟گفت آره.گفتم اونم سکس دوست داره گفت نمي دونم .


ولي هر وقت مريم خانم که اونم شوهر نداره و البته بچه هم نداره مياد خونمون کساشونو به هم مي مالن و از هم لب مي گيرن و نفري يه بادمحان هم دارن که ميکنن تو کسشون و بعد از يه ساعت تمام مي کنن.با اين حرف به دلم افتاد دستي هم به سر مامانش بکشم.اون روز گذشت و چند بار ديگه هم با هم سکس داشتيم که اون نامزد گرفت و نامزدش نگذاشت اون درسو ادامه بده و ترک تحصيل کرد.يه روز صبح داشتم مي رفتم حموم که مامانشو ديدم سلام کرد و تعارف به خانه.صبح خيلي زود بود و من ترسيدم برم تو بهش گفتم يه کار خيلي مهم راجع به زهره تون دارم اگه ميشه الان بيا مدرسه تا بهت بگم. گفت بگين گفتم اينجا بده چون مردم ممکنه حرف در بيارن.گفت مدرسه که تعطيله و شما دارين ميرين حموم.گفتم نميرم برمي گردم مدرسه شما هم زود بيا و بيا تو اطاقم.ولي کسي شما رو نبينه و کسي هم نفهمه.گفت باشه.من رفتم و درست سه دقيقه بعد ديدم اومد و واي که چه لحظه اي بود .ديدم تو نمياد و دم در ايستاده گفتم بياين تو تا کسي نديده. و اون با اصرار آمد. براش يه چاي ريختم و اون اولش نمي خورد و ميگفت سرم درد ميکنه.گفتم اگه بخواي يه قرص خوب دارم که اگه بخوري خوبه خوب ميشي.


يه قرص شهوت انگيز مخصوص زنها که با راهنمايي يه دوست از داروخونه گرفته بودم دادم بهش و صبر کردم تا يواش يواش اثر کنه.ديدم چشاش داره قرمز ميشه و بدنش داشت گرم مي شد چون چادرش رو در آورد و گفت گرمه .بعدش پيراهن و بعدش شلوار و... لخت که شد قشنگ تماشاش کردم .واي خدا چي ساخته بود.رفتم سر پستوناش و اونا ماليدم و بعد شروع کردم به مکيدن.داشت حال مي کرد بين هوشياري و بيهوشي بود در عالم احساس بود.فهميد که نقشه من چي بود.گفت کير مي خوام کير کير کير.منم کيرم رو که حالا شق شده بود دادم دستش و اون شروع کرد به ماليدن وبعدش ساک زدن .چه ساکي ميزد نامرد.منم شروع کردم از پستوناش و بعد از دور ناف و بعد ليسيدن کسش و آخر با نوک زبونم توي کسش رو قلقلک مي دادم .داد ميزد کثافت بذار توش بذار توش .گفتم خودت بذار.اونم گذاشت دم کسش و منم فشار دادم .کسش انصافا خيلي تنگ بود.اونو مثل دخترش گاييدم و البته با خيالي راحت تر .چون مي دونستم که اين واقعا اوپنه.بعد از 55 دقيقه آبم اومد و اون نگذاشت بريزم رو سينه اش.کيرم رو با دستش گرفت و داد تو دهنش و تمام آبم که حدود يه ليوان ميشد رو با ولع خاصي خورد . بعد که قورت داد صورتش رو آورد جلو و يه بوسه به لبم زد.لبش بوي مني مي داد ولي خوشم اومد.بعدش منو بغل کرد و نفهميديم چي شد که وقتي از خواب پا شدم ديدم ساعت 5/11 و هنوز خوابيده .لخت مادرزاد و چقدر خوش تيپ و سفيد و قشنگ بود.صبر کردم بيدار بشه البته خودمو به خواب زدم و از زير ملافه نگاش مي کردم.فهميدم که جا خورده .اولش ترسيده بود و ميخواست بره که ديد لباساش نيست.آخه من جاشون داده بودم.ديدم خيلي اضطراب داره.



عمدا يه غلتي زدم تا ملافه از روم مخصوصا از روي کيرم بره کنار.کيرم که واقعا بزرگ و مست شده بود توجه اونو جلب کرد حدود 2يا3 دقيقه تماشا کرد و بعد براي اينکه خاطر جمع باشه که من خوابيدم منوچند بار صدا کرد ولي جواب ندادم.بعد دست برد طرف کيرم و اونو گرفت و شروع کرد به ماليدن.بعداز 10 دقيقه داشت ساک ميزد اما با حتياط. منم يه غلتي زدم تا کيرم زيرم بمونه.اون خيلي حالش گرفته شد. کنارم خوابيد و سعي کرد يه طوري منو برگردونه و من هم غلتيدم و رو به هوا خوابيدم.اونم باز ساک مييزد و منم از زير ملافه چشاش رو ميديدم که به قسمت سر من دقت مي کرد.بعد ديدم اومد بالا و نشست بالاي کيرم.همين که رفت توملافه رو سريع زدم کنارو چشام رو باز کردم.از تعجب و خجالت داشت شاخ در مي آورد ولي خب شرمش ريخته بودوخلاصه دست در گردن هم شروع کرديم به سکس جانانه و نزديک يک ساعت طول کشيد.بهم مي گفت از روزي که اومدي خاطر خواه تيپ و قيافت شدم.و خيلي حرفهاي ديگه که ولش.توي اون 5 سالي که اونجا بودم بيشتر شبها يواشکي ميومد پيشم مي خوابيد.دخترش هم شوهر کرد و شوهر خرش هم نفهميد که اون اوپنه.حدود 3 سال هم با دخترش سکس داشتم چون شوهر اون بعد از عروسي رفته بود سربازي و اونم لب مرز و هر دو ماه يکبار اونم 10 روز ميود.الآن از اون قضيه چند سال ميگذره ولي هروقت مياد شهر(هفته اي سه يا چهار بار).يه سري به من ميزنه و يه سکس مفصل با هم داريم.اون مي گفت اگه شوهر کنم شوهرم نميذاره اينقدر راحت باشم و من نمي خوام تو رو از دست بدم.عجب کير خوش شانسي دارم هااااا

ماجراي جنده خونه

يادمه پارسال تو پارك كنار خونه با بچه هاي محل نشسته بوديم و از همه جا كس شعر ميگفتيم و ميخنديديم. هر از گاهي هم اگه دختري رد ميشد ، كلي تيكه بارش ميكرديم . يك روز از همون روزها 4 نفري رو صندلي تو پارك نشسته بوديم كه يك خانمي تقريبا حدود 26 يا 27 ساله اومد از كنار ما رد شد. ما عادت داريم وقتي كه دختري مياد از جلوي ما رد ميشه مثل اين دختر نديده ها كون و كسش رو ديد مي زنيم و در موردش نظر ميديم. اون روز هم طبق عادت هميشگي همين كار رو كرديم. يك دوستي داشتم به نام .... نعيمي. كه از اون كونده پر رو ها بود. اين خانم وقتي اومد رد شد . خيلي بلند به طوري كه خود خانمه هم شنيد بش گفت عجب قارپاق هايي داري. زديم زير خنده. ديديم يك دفعه طرف برگشت اومد سمت ما. مونده بوديم ميخواد چي كار كنه. اومد و گفت كدومتون بودين دهنشو جر بدم. ما كه كلي كونده پر رو بوديم ريديم به خودمون. همون حسن بر گشت گفت خانم كسي با شما نبود. خانمه رو كير كرده بوديم. برگشت گفت فرهنگ كه ندارين و گذاشت رفت. اين حرف رو كه زد به اين حسنه برخورد.بلند شد و از ما فاصله گرفت و در حالي كه داشت مي رفت به خانمه گفت رفتي كس و كون دادي حالا داري ادعاي فرهنگ ميكني لاشي خانم. ميدي بكنيم توش. و گذاشت در رفت. خانمه ايستاده بود و نگاه ميكرد. حسن كه در رفت خانمه هم راهش رو كشيد و رفت. كار ما هر روز روز هاي جمعه و پنج شنبه همين شده بود. درست يك ساعت بعد از اون ماجرا يكي از دوستان ديگه هم اومد پيش ماو گفت . يك بابايي يه شماره داده برم كس بكنم ولي تنها نمي خوام برم و كركر خنده رو سر داد . تا اين رو گفت بش گفتيم بابا بخشندهههههههه كلي خندمون گرفت. يكي بش گفت ميترسي تنها بري يارو جاي كس و كون كير داشته باشه و ترتيبت رو بده و ميزديم تو خنده. گفت نه روم نميشه تنها برم. ديديم قضيه خيلي جدي هست انگاري. وقتي فهميديم دو دل بوديم بريم يا نه. 1 ماهي بود كه كمر ما خالي نشده بود. من بش گفتم من ميام. خلاصه مخ بقيه رو هم زديم كه تعداد زياد شه اگه اتفا قي افتاد مشكلي پيش نياد.


بش گفتم چقدر ميگيرن حالا . گفت طرف گفته 20 تومان ميگيرن. يكي از بچه ها شروع كرد كس شعر گفتن و اينكه اين كس كش هاي جنده ا ز دكتر مهندس هم بيشتر پول در ميارن. ما هم ميخنديديم. ميگفت اگه چيزي نداشته باشن بخورن كس كه بدن همه چي حل ميشه. 4 نفر شديم. همين بابا كه اومد ما رو دعوت به جنده خونه كرد گفت من ميرم زنگ ميزنم براي عصري وقت ميگيرم. مرده بوديم از خنده. براي كس كردن هم بايد وقت ميگرفتيم. قرار شد يكي از بچه ها ماشين بياره اگه يك وقت مشكلي پيش اومد .زودي در بريم. عصر كه شد اون بابا اومد و راه افتاديم سمت مير داماد. تو ماشين از بس خنديديم ديگه حال كس كردن برامون نمونده بود. از بس خنديده بودم اشك چشمم در اومد. يادمه يكي از دوستام گفت بابا اين نميخواد كس بكنه بيچاره داره گريه ميكنه. اين قدر كس شعر گفتيم كه نفهميديم چطور رسيديم.

تو راه كه ميرفتيم كلي كس شعر گفتيم و يكي از دوستام كيرشو از تو شلوارش در آورده بود و ميگفت طفلي ميگه هنوز نرسيديم بعد دوياره ميكرد تو شلوارش. كس خل بازي ها همچنان ادامه داشت. بعد كه رسيديم اول يك مقدار ترس داشتيم كه يك وقت دام نباشه. اون بابيي كه ما رو برده بود اونجا خودش رفت در خونه اون جند ها. محل رو براي مسائل امنيتي ديد زديم كه يك وقت ماموري چيزي نياد گير بيفتيم. چند لحضه بعد وارد حياط اون خونه شديم كه جدا ساختمون قشنگي بود. خونه ما بايد بوق ميزد. به يك از دوستان گفتم جدا اين نظام چه فايده داشته براي اين جندها . كيرمون از همون جا بلند شده بود . خيلي دوست داشتم كسي رو كه ميخوام بكنم چه ريختي هست. يك فايده اين جنده خونه ها دارن اينه كه خودت انتخاب ميكني . نه اينكه بري تو خيابون مخ بزني كه بعد 3 ماه بتوني بياري تو خونه كه بكنيش . ما رو يك زن حدود 45 ساله راهنمايي كرد كه بريم طبقه بالا. به جون خودم خونه اين طوري نديده بودم . اين قدر خوشگل بود كه موندم اين جند ها چطوري دارن تو مير داماد كرايه مكان رو ميدن. با كمي ترس و كير شق شده رفتيم بالا.



هنوز كسي پيش ما نيومده بود. اون يارو 45 ساله رفت گفت منتظر باشين الان بر ميگردم. به اطراف كه نگاه كرديم كلي حال كرديم . بساط همه چيز رو براه بود. از ويسكي و ودكا و ماهواره ديجيتالي تا خوردني هاي جور وا جور كمر پر كن. دوستاي خوبي داشتم . اهل هيچ برنامه نبودن . فقط دنبال كس و كون بودن. يك روز يادمه آمار گرفتيم كه بيشتر از جلو خوشتون مياد يا عقب. همه با اكثريت آرا گفتن از عقب. دلم به حال اين دخترا ميسوخت كه بايد در آينده كون بدن جاي كس. چند دقيق بعد ديدم به 4 تا كس اومدن تو سالن و بعد سلام و احوال پرسي و معرفي ابتدايي. يكي از همون دختر ها كه اسمش شهناز بود گفت اگه چيزي ميخورين هست و اگه نه بريم تو اتاق. من تو اون لحظه كه اون بابا حرف ميزد . داشتم ديد ميزدم كه كدوم چاقال تر و كردني تر هست. يكي بود به 24 ميزد. بقيه بالاي 27 ميزدن. پا شدم قبل اينكه بچه هاي ديگه انتخاب كنن . زودي رفتم سمت اون 24 ساله گفتم من با شما ميام. خندمون گرفته بود. ديگه نفهميدم بقيه بچه ها با كدوم رفتن رو كار. رفتيم تو يك اتاقي . تختخواب 2 نفره سفيد رنگ. براي اينكه از خجالت بيرون بيايم بش گفتم من پول بده نيستم گفته باشم. خنديد. رفتم كنارش . بش گفتم جون و لباسامو در آوردم. اون لباس راحتي تنش بود. بعد كه لخت شديم خوابيدم روش. شروع كردم لب گرفتن. از لب گرفتن خيلي خوشم مياد. تو همون حال قربون كس وكونش ميرفتمو دستم رو رو سينه هاش مي كشيدم. بدن سفيد . جا افتاده اي داشت. كمي كه سينه هاش رو خوردم. كيرم حسابي ديگه شق كرده بود. بش گفتم ميخوري كيرمو. حرفي نزد از روش بلند شدم كه بكنم تو دهنش. من تا به حال به هيچ دختري نگفتم بيا ساك بزن. چون اين رو نوعي توهين به دختر ميدونم. ولي اين جنده خونه ها چون كارشون فقط دادن هست قضيه اش فرق داره. كردن نازيلا. مهديه . ليلا. چند تا از دوست دخترام. خواهر زن داداشم. خواهر يكي از دوستام. نسرين. دوست دختر داداشم. دختر يكي از فاميل هاي بابام تو شيراز. پريا كه خودم بازش كردم از جلو.


و.. تو اين كردن هام هيچ وقت نگفتم بيا ساك بزن. چون ميدونستم تفريحي ميدن. ولي اين خوار كسده ها رو بايد چنان گاييد كه پول مفت نگيرن. كيرمو گذاشتم تو لباش. خود ش باز كرد. گذاشتم تو دهنش بش گفتم مك بزن. كس كش هر كار خودش ميخواست ميكرد. يكم كه ساك زد .ديدم حال نميده بش گفتم كيرم تو دهنت درست ساك بزن. برگشت گفت ديگه چرا فحش ميدي كيرت كه تو دهنم هست ديگه. خندم گرفته بود. در آوردم گفتم بخواب بابا. كيرمو گذاشتم تو كسش. اين قدر گشاد بود كه اصلا حال نميداد. از اون جا بود كه لقب كس رو گذاشتم كس هايي كه مثل يقه لباس برگشته. اصلا حال نمي كردم. هر جوري خواستم اين بابا رو كردم. پا ها شو دادم بالا. قنبل فنگش كردم. هر كار كردم آبم بياد نميشد. بش گفتم برگرد از كون بكنم. اين طوري فايده نداره. خنديد گفت. تو گشادي جلو موندي حالا ميخواي بكني تو يك جاي تنگ. بش گفتم بي خيال تو بذار بكنم. هر كاريش كردم كه بذاره از عقب بكنمش نذاشت كه نذاشت. يك كاندوم كيري هم كشيده بودم سر كيرم كه ديگه هيچ چيز رو احساس نمي كردم. فقط الكي تلمبه ميزدم. اون خوار كسده فقط حال ميكرد. اين قدر كردم تا ديگه صداش در اومد. گفت بسه گاييديم .



خودش با زبون خودش گفت دهنمو سرويس كردي. فقط دنبال اين بودم آبم بياد. ولي هر كار كردم نشد. آخر برگشت گفت حتما عمل داري كه نمياد. بش گفتم كله كيري معتاد باباته. كس تو گشاده. برم بكنم تو هندونه زودتر آبم مياد تا كس تو. 45 دقييقه بود رو كار بودم.ولي آبم نيومد. بش گفتم شايد دلهره كه داشتم به خاطره اون هست. يادمه يكي از دوست دخترام رو آوردم خونه كه از كون بزنم زمين. تا فهميد ميخوام بكنمش شروع كرد گريه كردن كه بذار برم. سينه هاشو كه ماليدم. نشست رو زمين و ازش لب گرفتم . كه خودش گفت هر جور ميخواي حال كن. اومدم سرش رو گذاشتم توش. هنوز كلاهك كيرم توش نرفته بود كه آبم با فشار زد بيرون . حتي توش هم نتونسته بودم بكنم كه آبم اومده بود. همزمان دختر هم از دردي كه به كونش اومده بود. از زيرم در رفت كه آبم هم تختخوابم و هم كون و كس خودشو كثيف كرد. اون وقت اين جا تو جنده خونه هر كاري كردم آبم نيومد. دوستام هي ميومدن كنار در كس شعر ميگفتن. صداي يكيشون رو ميشنيدم ميگفت. بقيه اش رو بيار تو خونه يا ماشين بكن ما داريم ميريم. آخر بي خيال شدم . كار همه 10 دقيقه اي تموم شده بود براي من اين مقدار طول كشيد. 20 تومان پول مفت رو تقديم كرده بودم. اومدم خونه تو حموم يه جلق حسابي زدم. كه كونم نسوزه. خوابيدم زير وان بعد كيرمو درست گذاشتم زير جايي كه آب مستقيم مياد پايين از تو فواره. آب كه مستقيم به كيرم ميخورد انگار يكي داره كيرمو ميخوره و بش دست ميزنه زودي سيخ ميشد .....

سهيلا

صبح جمعه بود.کامپيوترم را روشن کردم و با بی حوصلگی شروع به گشتن صفحه های مختلف سايت ها شدم.توی يکی از سايت ها ی سكسی مشغول تماشای عكس بودم كه زنگ در زده شد.در را كه باز كردم زن همسايه روبه رويی بود.اسمش سهيلا بود؛ زنی ميانه سال با گونه های استخوانی و پوست گندمی. اندامی متناسب داشت با موهای قهوه ای تقريبا روشنی كه رشته های هايلايت طلايی اطرافش رو پركرده بود.تقريبا ۳۷ يا ۳۸ساله بود اما هنوز جذابيت و زيبايی خاص خودش رو حفظ كرده بود.تنها اشكالی كه داشت اين بو د كه خيلی پر حرف و عصبی بود.
من كه پس از گشت و گذاز اينترنتی در سايت های مختلف سكسی تقريبا تحريك شده بودم سعی می كردم نيم تنه و كير راست شده ام را پشت در پنهان كنم.(بچه تر كه بودم سكس با سهيلا جزئيی از فانتزی سكسی من بود؛شب ها در خيالم تن رسيده و زيبايش را برهنه ميكردم و با دستمالی كردن نقطه های حساس بدنش در خيال خودم ارضا می شدم).بعد از سلام و احوال پرسی از من خواست كه با هم به انباری برويم تا گونی برنجشان را با كمك من به خانه بياورد.(در ضمن او يك پسر ۱۸ساله بنام سپهر و يك دختر ۲۱ ساله به نام سارا هم دارد؛كه در آينده از خاطراتی كه با سپهر داشتم بيشتر مينويسم).اورا پشت در منتظر نگه داشتم و بعد از پوشيدن شلوار آلت برجسته ام را طوری كه جلب توجه نكند درون شورت و شلوارم پنهان كردم و سپس هردو با هم به انباری كه در پشت پاركينگ ساختمان بود رفتيم.
جلوی در انبار منتظر شدم تا با كليد در را باز كند .مانتويی كرم وروسری قهوه ای سرش كرده بود.شلوار پارچه ای مشكی هم در زير مانتو اش پوشيده بود.پاهايش كه درون صندل سرمه ای با لاك زرشكی تزيين شده بودند مرا بيشتر تحريك ميكرد.انگشت های پای كشيده و زيبايش سال ها بود كه لبان مرا در آرزوی بوسيدنشان ميسوزاند.كمی بعد در باز شد و با هم از راهروی تاريك انبار گذشتيم و در مقابل در فرعی انباريشان رسيديم.در اصلی پشت سرم را بستم.فضای داخل انباريشان خيلی كوچك و تنگ بود.و به زحمت با وجود اسباب و اساسيه بلا استفاده منزل دونفر در كنار هم در ان قرار می گرفتند.
چند دقيقه گذشت و او مشغول مرتب كردن قوطی های روغن و ديگ و ظرف های دیگر آنتو شد.كمی بعد من را صدا زد و خواست تا چند تكه ظرف مسی و بدرد نخور را در طبقات و قفسه های تعبيه شده در ديوار مجاور قرار دهم زيرا طبقات خالی بالاتر بودند و او نمی توانست به تنهايی از پس اين كار برآيد.بعلت تنگی جا در فاصله كمی پشت سر من ايستاده بود و مرا راهنمايی می كرد.صدای نفس هايش زا پشت سرم احساس می كردم و متعاقب آن حرارت گرمی را كه از لبان برجسته و تنگش بروی گردنم احساس ميشد؛ حسی جنون آميز را درون رگهايم می دواند.ظرف ها را در طبقه آخر جای دادم.



مشغول جابه جايی گونی برنج شد.حالا من بودم كه پشت سرش ايستاده و بعلت تنگی جا به در بسته انبار تكيه داده بودم .گونی برنج بروی زمين بود و برای جابه جايی اش مجبور شد كه به حالت دولا قرار بگيرد در همين حالت به طور ناگهانی باسنش به كيرم كشيده شد.لحظه ای هر دو ساكت شديم ولی بعد از چند ثانيه بلا فاصله خودش را به جلو كشيد و مشغول ادامه كار شد.از شدت هيجان كنترلم را از دست داده بودم؛برای لحظه ای تصميم ام را گرفتم و خودم را آرام به جلو متمايل كردم اين بار درست نقطه ميانی کيرم را با برجستگی باسنش تنظيم کردم و با فشار اندکی خودم را به باسنش چسباندم.مکث کوتاهی کرد و دوباره مشغول ادامه کار شد.شايد شرم مانع برگشتن و تلاقی نگاه هايمان می شد.اين برخوذد او جرئتم را بيشتر کرد.اين بار همانطور که خودم را به او چسبانده بودم فشار کيرم را از روی مانتو به برجستگی خوش فرم باسنش بيشتر کردم.وبا حرکات عمودی کيرم را بروی باسنش می کشيدم.ساکت بود و به همان حالت دولا مانده بود و دستهايش را به دهانه گونی بی اراده فشار می داد.
چند ثانيه بعد ناگهان ايستاد و دامن و شلوارش را صاف کرد...احساس کردم به پايان آن لذت بزگ نزديکم.در همان حالت که برگشت برای اولين بار در آن لحظات دلپذير چهره به چهره و مقابل هم ايستاديم.گونه هايش از شدت شرم و هيجان سرخ شده بودند و چشم هايش را به زمين دوخته بود.شايد خودش را مسئول وقوع چنين حادثه ای ميدانست.سعی می کرد که نگاهش را پنهان کند و بلافاصله خودش را برای فرار از آن موقعيت به در رساند.فکری به سرم زد؛کليد برق را خاموش کردم تا شايد در تاريکی به احساس شرم غلبه کنم.
تاريکی همه جا را فرا گرفته بود و در فضای تيره و تنگ انبار صدای نفسهايمان را در خود پنهان می کرد.اين بار با کمک تاريکی ترس و شرم را از خود دور می کردم و خودم را بر فضای اطراف مسلط می ديدم.قبل از آنکه در بگشايد و خارج شود دستانم را به دور پهلويش حلقه کردم و اورا به سمت خودم کشيدم.باز هم ممانعتی نکرد و خودش را در اختارم گذاشته بود.اين تسليم شدن بيشتر از شهوت؛ ناشی از غافلگير شدنش بود.در ان دقايق کوتاه و تاريک فرصت تصميم گيری نداشت و من از اين حالت او نهايت استفاده را می بردم.اورا دوباره سر پا ايستاندم و خودم را از پشت به او فشار دادم.دست هايش را به در زده بود و باسنش را کمی به عقب داد و من حرکاتم را با سرعت بيشتری انجام می دادم. سعی می کردم که زمان را از دست ندهم.او مثل شکاری در چنگ من گيج و تسليم هر حادثه ای شده بود و زمان تنها عاملی بود که می توانست اورا از چنگ من رها کند.پس سعی کردم در حداقل زمان لازم اورا از پای در آورم.برای اينکار دستانم را از زير مانتو به جلوی شلوارش رساندم و به آرامی دکمه شلوارش را باز کردم.و زیپ آن را هم متعاقبا پايين دادم و شلوارش را تا زير رانهايش پايين کشيدم.دستانش را بروی دستان من فشار ميداد و با حالتی عصبی مانع از انجام اين کار ميشد.همچنان هيچ حرفی نميزدو مثل کسی که دهانش قفل شده است ساکت بود.به هر ترتيب شلوارش را از زير دستانش رها کردم...شلوار به آرامی بروی زمين لغزيد.



دستم را بروی باسنش می کشيدم و هر دوطرف باسنش را با فشار بزير دستانم چنگ ميزدم با اين کار کم کم شکارم را رام و مطيع خودم ميکردم.و با بلند و کشيده شدن نفسهايش مطمئن شدم که اورا کاملا از پای در آورده ام.به آرامی لبه شرتش را پايين کشيدم.از پشت شکاف باسنش را با انگشت طی ميکردم.با دست دوطرف باسنش را از هم باز و صورتم را بين باسنش قرار دادم...حرارت مرطوبی از اين نقطه مشامم را پر ميکرد.زبانم را از بالای باسنش به درز آن و سپس سواخ چروک و تنگش ميکشيدم و در انتها تا زير کس خيسش ادامه ميدادم.با هر حرکت زبانم از بالا تا زير برجستگی کسش تمام بدنش را لرز خفيفی فرا می گرفت.بوی عجيبی از کسش ساطع می شد که شهوتم را چندين برابر می کرد.لبانم را بروی لبهای کسش ميکشيدم و گاهی آن را بطور کامل با فشار مکش لبهام بدرون دهانم قرار می دادم.خيسی داخل رانهاش هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد.و از زير تا درون رانهاش می رسيد.دهانه کسش و منطقه اطراف را موهای تازه تراشيده شده ای بصورت تيغ تيغ و يکنواخت پوشانده شده بود و اطراف سوراخ باسنش پرز نازک و کمی از مو وجود داشت که با آب دهان و شيره کسش آميخته شده بود.حرکات زبانم را تندتر کردم...باسنش را مرتب ميان صورت خيس من فشار ميداد و سر مرا به لای گوشت های مرطوب باسن و کسش ميفشرد...با شديدتر شدن اين حالتش و ناله های کشيدش احساس کردم که در حال ارضا شدن است.زبانم را با فشار بيشتر لابلای لبهای کسش ميچرخاندم...چند دقيقه بعد باسنش را با فشار به صورت من زد و با ناله های بلند متوجه شدم که ارضا شد.
حالا نوبت من بودتا از اين لحظه شگرف نهايت لذت را ببرم.همانطور که پشت سرش ايستاده بودم.تکمه های شلوار جينم را باز کردم.کير متورم ام را بين باسنش تنظيم کردم .برگشت و کيرم را بين دستانش گرفت و بعد از کمی مالش آن خواست که آن را در دهانش قرار دهد اما من مخالفت کردم؛فرصتی چندانی نداشتيم و بايد سريع تر از آنکه کسی متوجه شود کار را تمام کنيم.با التماس به کيرم نگاه ميکرد.کيرم را بين رانهاش قرار دادم و با فشار بروی لبهای داغ کسش می کشيدم بعد از اينکه بطور کامل خيس شد آن را بروی کسش تنظیم کردم و با اندکی فشار آن را به درون آن حفره مرطوب و تنگ هدايت کردم.برای لحظه ای آه بلندی کشيد.برای اينکه صدا بيرون نرون دستم را بروی دهانش قرار دادم و بلا فاصله مشغول کردن آن کس شيرين و داغ شدم....
ضربه های کيرم با شدت زياد بروی باسن برجسته و موزون اش می نشست.و با هر فشار خودش را بيشتر به من ميفشرد.دستهايم را که بروی لبش بود با ولع و اشتهای زياد می ليسيد و من يکی يکی انگشتانم را درون دهان گرمش فرو ميکردم....لحظات شيرينی بود....دقايقی که با سرعت طی می شدندو زمانی که به پيش می رفت تا در لحظه ای جاودانه و مقدس مارا از اوج ابر های روشن لذت بر خاک درد و خستگی رها کند...اما من تمام جزئييات کار را با نيروی حس و انديشه ام همچون تنفس هوای پيرامون به عمق ذهن هايمان فرا می خواندم...
در فضای کوچک و تنگ انبار و همراه با وسايلی ساده و محقر هر دو در کنار هم اوج ميگرفتيم ...در تاريکی محض اطراف لحظه به لحظه دری بروی نور باز ميکرديم و روحمان در لذتی داغ و شيرين غوطه ور ميگشت....احساسی که با هر ضربان جسم من در روح او تبلور می يافت و هر دو مارا در لذتی غريب غرق می نمود....



دقايقی بعد احساس کردم که چيزی در درونم به نقطه انفجار ميرسد....احساسی که در تنهايی بسيار خفيف تر ش را گاها تجربه خواهيم کرد اما در آن لحظات هر دو باهم به بالاترين درجه آن رسده بوديم...ضرباتم تند تر شده بود...
خوشبختانه تمام اين احساسات را توانسته بودم به خوبی هرچه تمام تر به او القا کنم و چندی بعد هردو هم زمان به اوج لذت رسيديم.
کيرم را از درون کس داغ و مرطوب اش بيرون کشيدم و آبی را که با فشار به بيرون ميريخت را بروی باسن خوشتراش سهيلا تخليه کردم...اوهم با پاهای باز و به حالت دولا مرا در زير ناخن های بلند و خوش ترکيبش ميفشرد و هم زمان با من مايعی بيرنگ از کسش به زمين می ريخت همچنان دستانم را بروی دهانش فشار می دادم تا ناله هاش توجه اهالی ساختمان را جلب نکند ....
چند لحظه بعد مثل قايقی که بعد از امواج طوفان به ساحل آرامی ميرسد هردو ما آرام شده بوديم...اورا از آغوشم خارج کردم زيرا بايد سريع تر آنجا را ترک کنيم...شرتش را بدون اينکه بخواهد خودش را يا باسنش را پاک کند بالا کشيد و سپس شلوارش را به پا کرد و مانتو اش را نيز صاف و مرتب نمود....
گونی برنج را برداشتم و با هم از پله ها بالا رفتيم...گونی را در مقابل منزلشان قرار دادم ...مانتو اش را کمی صاف کرد زنگ زد سارا که انگار تازه از خواب بيدار شده بود در را باز کرد و سپس رفت...ايستادم تا برود...لبخندی از سر رضايت و آرامش زد و در را بست...
بعد از اتفاق آن صبح جمعه چند بار ديگر من و سهيلا در انبار و خانه با هم رابطه داشتيم که بيشتر آنها هم به خواست اوبود...حالا من برای او حکم شکار را بازی می کردم و اين احساسی بود که شايد باعث تمام شدن رابطه ما شد

Sunday, June 20, 2010

سکس با زن عمو

سلام من …. هستم 19 سالمه من یه زن عمو دارم که 31 سالشهاسمشم طاهره هستش
این داستانی که الان میگم براتون یه ماهه پیش برام اتفاق افتادچون پدرم از اون حزب الله های فوقالعادست من مجبورم برای دیدن ماهواره برم خونه ی عموم
عمویه من یه بنگاه داره که ساعت 7 صبح میره بنگاه تا ساعتت 10 شب هم بر نمیگردهمن که تازه از دانشگه برگشته بودم خونه مامانم بهم گفت …. ما میخوایم بریم خونه ی دوست بابات گفتم کدوم گفت امیر اقا گفتم شوخی میکنی مامان گفت مگه من باتو شوخی دارمگفتم آخه مامان اون که خونش تهرانه الانم که شبه گفت مثل اینکه زنش فوت کردهو ما هم مجبوریم الان بریم تا به مراسم برسیم راستی بگم که من بچه ی شیرازمپدرم ماشینو روشن کردو مامانم و برادرم سوار ماشینشدن و رفتنمنم چون اون روز چهار شنبه بود و من چون رشتم کامپیوتره و دانشگاه ما پنج شنبه و جمعه تعطیلیمبا خودم گفتم من حالا تک و تنها تو خونه چیکار کنمبالا خره یه جوری 1 ساعتی خودمو معطل کردم بعدش دیدم نه داره حوصلم سر میرهپاشدم رفتم خونه ی عمومرفتم تو خونشون و دیدم زن عموم دراز کشیده خودشو جمع کردو نشست منم سلام کردم و نشستم عموم یه پسر 11 ماهه داره که همش خوابهزن عموم هم داشت فیلم ایران قدیم مو سرخه رو تماشا میکردآروم نشستم کنارش گفت خب آقا ….. دانشجویه ما چیکار میکنهمنم گفتم مگه آدم تو دانشگاه چیکار میکنهگفتم خب درس میخونه دیگهگفت آره جون خودتاگه تو درس میخونی پس لابد من مخ دخترا رو میزنم



منم یه خنده خب مگه زندگی هم بدون دختر میشهمن با زن عموم خودمونیم و هر چی دارم بهش میگم چون هم زبونه خوبیه برای منزن عمویه من همیشه تویه خونه یه شلوار سیاه تنگ میپوشه این شلواری كه زن عمویه ممن میپوشه اینقدر نازك و تنگه كه چون شرت نمی پوشه چاك كونش همش معلومهوپیرهنشم همش یه پیرهن مردونه ی كوتاهست كه دكمه داره و همشم دكمه ی اولو اخرش بازه و چون سوتین نمی بنده نك سینه هاشم همش معلومهاز بس این پیرهنایی كه میپوشه تنكه كه سینه های گندش میخوان پیرهنشو پاره كننبعد از کلی حرف زدن بهم گفت چرا … مثل همیشه نیستیگفتم امروز با بهترین دوست دخترم دعوام شد و ولش کردممنم همش منتظر بودم که بدنمو به سینه هایه گندش بزنم سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم زن عمو جوووونم من دوسش دارمبعد یکی از دستامو گذاشتم رو یه طرف سینش که طرف سمت راست سینش کلا تویه دستم بودالبته بهتون بگم که طاهره خانوم زن عمو ی خودمو میگمیه زن خوشگل و ناز با سینه های خیلی بزگ و زیبا و با کونهایی که وقتی مانتو میپوشه میخواد ازشلوارش بزنه بیرونبعد وقتی سرم رو سینه هاش بود و دستم هم رو سینشبهم گفت مثل اینكه نه تو خیلی دلت میخواد خودتو همش بهم بچسبونیو بعدشم ……منم سریع خودمو كشیدم كنارو رنگ صورتم مثل رنگ لبو سرخ شدگفت چیه چرا رنگت پریده گفتم من گفتم من نه من عادیمگفت شوخی كردمبعدش اومد خودشوچسبوند به منمنم كه از خجالت سرخ شده بودم قلبم داشت میومد تو دهنمبعد یه دفعه دستشو گذاشت رو كیرمبهم گفت اینچیه اینجاستمن بعد از شنیدن این حرفش برای یه لحظه قلبم وایستادگفت میتونی اینو امشب بهم قرض بدیبهش گفتم چییییییییییییییییییییییییی اگه عمو بفهمه گفت اون الان نمیادكی می خواد بهش بگهبهم گفت میخوای این سینه هایی كه می دونم خیلی دوست داری مال تو باشهمن با لكنت گفتم اگه شما بخواین چرا كه نهگفت پس چرا معطلی سینه هام مال تو كیر تو هم مالا من دیدم داره لباشو به لبم نزدیك میكنهاینقدر لبشو به لبم نزدیك كرد كه منم چشممو بستمو لبمو گذاشتم رو لبشواااااااااااااااااااااااااااااااااای چه لبایی داشت



بعد از یكی دو دقیقه لبمو ازش جدا كردمو رفتم اروم آروم دكمه های پیرهنشو باز كردنبعد از اینكه كامل پیرهنو از تنش در اوردم لبامو گذاشتم روی نك سینه هاش و شرو عكردم به خوردن سینه هاش وای چه سینه هاییسینه هاش واقعا بزرگ و شق بودمنم فقط نیم سیاعت داشتم سینه هایه بزرگشو میخوردماونم سرمو محكم به طرف سینه هاش فشار میداد میگفت اه بخور عزیزم همش مال خودته تو مال منی خوشگلم بخور دیگه سرم بین سینه هاش گم شد اینقدر نوك قهوه هاییه سینه هاشو خوردم كه دیگه میگفت ولم كن دارم میمیرم آه آه مگه من گوشم به این حرفا بدهگار بودبالا خره سینه هاشو ول كردم وقتی این كارو كردم بلند شد و دستمو گرفت و برد به سمت اتاق خودش رو تخت نشست من پیرهنمو از تنم در آوردم و شلوارمم در آوردم میخواستم شورتمو در آرم كه دستمو زدگفتم چی شدهگفت مگه قول ندادی كه كیرت امشب مال من باشه گفتم خب چرا گفت پس این كیر خوشگل مال خودمه مال تو نیستگفتم بیا اینم كیر من هر كاری كه میخوای بكن اونم كه رو تخت نشسته بود منو كشید طرف خودششورتمو كشید پایین بعد یه خورده به كیرم نگاه كرد بعد شروع كرد به زبون زدن وای چه حالی میدادبعد از اینكه با زبونش كیرمو خیس كرد با دندونای جلوییش سر كیرمو گرفت و با نوك زبونش سر كیرمو لیس میزدمن دیگه داشتم میمردمالتماسش میكردم ولم كن دارم میمیرممگه اون گوش میدادبعد با دندونای جلوییش از قسمت انتهاییه سر كیرم شروع میكرد و بعدش آروم دندوناشو به عقب میكشیدمیدونم كه هیچ كس تو دنیا مثل اون كیر خوردن بلد نیستبعد سر كیرمو هی با نوك زبونش لیس میزدبعد لباشو قنچه كردو سر كیرمو گذاشت توی لبای قنچه اییش بعد هی عقب و جلو میكردمن از بس حشری بودم دیگه داشتم میمردم گفتم الانه كه آبم بیاد گفت چی من حالا حالاها باهات كار دارمبعد رفت یه اسپری آورد زد به كیرمو باز شروع كرد به ساك زدن برای منمنم دیگه سرشو محكم گرفتم تو دستام و هی عقب و جلو میردمبعد از چند دقیقه بلندش كردم و بغلش كردم و شروع به لب گرفتن ازش كردمبعد دو تا دستام گذاشتم رو لمبرههای كونش چقدر نرم بودچون شلوار تنگ پاشبود خیلی حال میدادلبامو از لبش جدا كردمو برگردوندمش و شلوارشو كشیدم پایین وایییییییییییییییییی یه كوس بیمو و آك بند جلوی چشام بود بعد بهش گفتم كیرمو یه زره بخوره تا خیس بشهاونم توف ریخت رو كیرم و با زبونش برام خیسش كردبعد من خوابوندمش روی تخت بعد سركیرمو اروم گذاشتم لای كونش انقدر به كونش مالیدم كه داشت دیوونه میشد


بعد ازش خواستم كه به یه طرف بخوابه بعد منم باز سر كیرمو میزدم به كونش بهم التماس میكردمیگفت كیرتو بكن تو كوسم زود باش لعنتی دارم میمیرم دید كه من به حرفش گوش نمی دم محكم كونشو زد به كیرمو كیرم تا ته رفت تو كسش و یه آه از ته دل گفت كه داشتم میمردمبعد شروع كرد به عقب و جلو رفتن بعد بهش گفتم میخوام بزارم تو كونتگفت بزار مال خودته عزیزمتا ته بكن توشمنم سر كیرمو خیس كردم و آروم گذاشتم تو كونش چون از رو خوابیده بود و پاهاشو جفت كرده بودكیرم تا نصفه رفت تو كونش مدام جیغ میكشد و میگفت درش بیار دارم پاره میشممنم هی سرعتمو بیشتر كردمبعد از اینكار بلندش كردم طوری كه هر دومون ایستاده بودیم بعد كیرمو كردم تویه كونش و هی عقب و جلو میكردم بعد از چند دقیقه كونشو از كیرم جدا كرد و منو انداخت رو تخت بعدش اومد روی كیرم نشت و خودشو یه مقدار جلو آورد و كیرمو كرد تو كسش و هی بالا و پایین میكرد من بهش گفتم بلند شه بلندشد و من به تخت تكیه دادم بعد دوباره اومد رو كیرم نشست بعد من كونشو كه خیلی داغ بود و بزرگ تو دستام گرفتم و هی بالا و پایین میكردم دیگه داشتم تموم میكردم



بعد كیرمو بیرون آوردمو با دست شروع كردم به جق زدن چون نمی خواستم تو كوسش خالی كنم بهم گفت چیكار داری میكنی گفتم داره آبم میادمحكم دستمو از كیرم جدا كردو كیرمو تا ته فرو كرد تو كسش و بعد هی عقب و جلو میكرد تا بالا خره آبم با فشار تو كسش خالی شد اونم دیگه بالا و پایین نمی كرد بعد همن طوری روم خوابید و سینه هاشو گذاشت تو دهنماون روز بهترین حال زندگیمو كردمبه ساعت نگاه كردم دیدم ساعت 9:30 با خودم گفتم الانه كه عموم سر برسه سریع لباسامو پوشیدم یه بوسه رو كونش زدمو اومدم بیروناین اولین سكس من بودبعد از اونماجرا هر دو روز در میون باهاش سكس دارم البته میتونم هر روز باهاش سكس كنمولی میخوام كمرم قدرت كافی داشته باشهلطف كنین نظربدین در مورد داستان اگه خوشتون اومد من داستانای دیگه رو كه با زن عموم و همسایمون كه باهم سكس داشتیم رو براتون تعریف میكنم